ياد ايام...
شنبه
۲۸ فروردین ۱۳۸۸ (۲۰۷)
داشته باشید
۳۱ فروردین ۱۳۸۷ (۱۶۲)
سال پیش همین جا
۱ ارديبهشت ۱۳۸۶ (۱۱۳)
بخوانید
۲۶ فروردین ۱۳۸۵ (۶۳)
بخوانید
۲۷ فروردین ۱۳۸۴ (۱۴)
بخوانید
ب بسم الله
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی به امید تو، نه به اميد خلق روزگار
سلام. خدا را شكر سونامي هفته پيش آرام شده و ديگر خبري از بازديد هاي ميليوني از وبلاگ نيست و كساني كه مانده اند همان پايه هاي هميشگي مان هستند كه تا هستيم و هستند داريمشان دوست.
خب اين هفته را مي خواهيم به مطالب داخلي مجله گير بدهيم.
اگر يادتان باشد آن اوايلي كه صفحه موفقيت از طراحي هايي براي جذاب شدن مطلب استفاده كرد خيلي مخالف پيدا كرد كه بيشتر مخالفت ها هم به خاطر نوع طراحي بود كه چون آقاي دوست محمدي بدعادت مان كرده بود آن طراحي ها از گلويمان پايين نمي رفت تا اينكه طراحي ها با امضاي روزبه (البته وارونه) به بازار صفحه موفقيت آمد. نظرات در مورد این طراحی ها ممکن است مختلف باشد برای همین هم یک نظرسنجی گذاشته ایم که ان شاالله همت کنید و درش شرکت کنید.
اینکه همه چیز امن و امان است و شما هم راضی هستید از طراحی ها، يا اينكه نه از طراحي ها راضي هستيد اما رنگ آميزي ها روي اعصابتان رژه مي روند و فضاي صفحه را يك جوري مي كند، يا اينكه اصلا از طراحي ها و رنگ آميزي ها و هيچي راضي نيستيد، يا اينكه اصلا با اصل وجود طراحي براي اين صفحه مخالفيد.
يك سال طرح جلد...
اگر يادتان باشد توي پست مربوط به شماره ۲۰۵ كه همان پست نوروزي بود در مورد بهترين و ضعيف ترين طرح جلد ها از شما سوال كرده بوديم كه خب كمتر طرح جلدي توانست بيشتر از يك راي بدست بياورد كه دليلش هم اين بود كه مثل سال قبلش براي انتخاب سه تا شانس داشته باشيد. به هر حال اين نتايج بدست آمد:
بهترين طرح جلد هاي سال ۸۷
شماره ۱۹۹ با ۲ راي و شماره هاي ۱۶۱، ۱۶۶، ۱۸۱، ۱۹۳، ۱۹۷، ۲۰۲، ۲۰۳، ۲۰۴ و ۲۰۵ هر كدام با يك راي
ضعيف ترين طرح جلد ها
شماره ۱۸۷ با ۲ راي و شماره هاي ۱۶۴، ۱۶۵، ۱۷۳، ۱۷۴، ۱۷۵، ۱۷۷، ۱۸۸ و ۱۹۱ با يك راي

کامرانه
در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد. در صورتی که تعداد نمره دهندگان به عدد پنج برسد برای هر صفحه معدل گیری می کنیم.
طرح جلد
خب بعضی وقت ها می شود که با افتخار مجله را جوری دستت می گیری که طرح جلدش برود توی چشم هر کسی که دارد نگاهت می کند گاهی هم مثل این هفته اونقدر مجله را قایمکی نگه می داری که یک وقت طی یک برآیند گیری نروی جزو خواننده مجله های زرد. گاهی از شوخی طرح جلد با رستم و سهراب به مناسبت روز پدر نیم ساعتی الکی می خندی گاهی هم با دیدن «...ثبت است بر جریده مصری دوام ما...» تعجب می کنی که نکند یک مجله دیگر را اشتباهی جای همشهری جوان خودت بهت قالب کرده اند. اما خدایی اش تا حالا ندیده بودیم توی کارت عروسی مثل مراسم ترحیم عکس عروس و داماد را هم چاپ کنند که به لطف طرح جلد این شماره دیدیم! اما امیدواریم این ضعیف ترین طرح جلد سال ۱۳۸۸ باشد.
بسم الله
درست بعد از دیدن طرح جلد که حتی ممکن بود خوره های مجله را از خریدن منصرف کند باز هم یک شاهکار آز آقای بهداد حالمان را سر جایش آورد طوری که پیش خودمان آرزو می کردیم کاشکی طرح صفحه بسم الله روی جلد کار شده بود.
نامه ها
به سلامتی نام مشترکین جدید کم کم دارد تمام صفحه نامه ها را تسخیر می کند تا بخش اشتراک هر روز خوشحال تر باشد. ضمن اینکه خدایی اش هدفتان از چاپ یک شعر با آن همه اشکال فنی توی صفحه نامه ها چی بوده؟
یادداشت
سلام خانم جعفریان خوش به حالتان که فقط بعد از سه روز به این نتیجه رسیدید. من زمانی که هنوز خیلی بچه بودم (حدودهای دوم سوم راهنمایی) خدا یازده روز آفتاب را ازم دریغ کرد تا به این نتیجه برسم. خیلی کار ساده ای است نگاه کردن به نگاه تیز خورشید و نالیدن از گرمای نگاهش اما آمدن و رفتنش و سوزاندن نگاه داغش جزو تکراری های زندگی مان است که قدر بودنش را فقط وقتی نیست می شود حس کرد!
خانم مصطفی زاده بحث بحث تخصصی است و امیدوارم انتظار نداشته باشید برای یادداشت شما هم چیزی بنویسیم! اما خانم جعفریان فکر نمی کنم ساختن هر چیز مخصوصی نشان از اقلیت بودن آن قشری داشته باشد که از آن استفاده می کنند شاید به دلیل خاص بودن نیاز آن قشر باشد که این خاص بودن هم فقط به دلیل شرایط اجتماعی و اعتقادی و این های آن جامعه باشد.
سلام آقای حاجی پروانه عزیز از اینکه هنوز هستند نویسنده هایی مثل شما که توی این بحبوحه عشق های صنار سه شاهی ها هنوز عشق های پاک را می بینند و عاشقش می شوند خوشحالم.
خانم مرعشی روزی هزاران هزار اتفاق بهتر برایمان می افتد که به خاطر معمولی شدن شان دیده نمی شوند. فكر مي كنيد هر روز توي مسير خانه تا محل كار چند فرصت مرگ يا ناكار شدن وجود دارد كه ما با خوش شانسي از كنار آن ها مي گذريم و اصلا متوجه آن ها نمي شويم؟ برای خودم مثال می زنم: صبح که می خواهم از خانه بیایم بیرون توی اولين قدم از پله ها سر بخورم و تا پله آخر را شلنگ تخته بیندازم و بعد لاش هفتاد و دو قطعه ام را از روی پله آخر جمع کنند. اين تازه قدم اول بود! من نه تنها با شما موافق نيستم كه قضيه را از زاويه اي كاملا مخالف مي بينم، اينكه هر از گاهي اتفاق بدي برايمان مي افتد كه يادمان نرود قدر خيلي چيزها را بايد بدانيم كه نمي دانيم.
رویداد در هفته سینمایی
رویداد در هفته ورزشی
چهره در هفته
گزارش - هوای جوان ها را داریم
گزارش - ترمز بریده تا ته سال
سبک زندگی - اینترنت پر سرعت
موضوع ویژه - ازدواج به سبک کنعانی
ورزش - دایی ها نمی میرند
ورزش - خیلی ها دوپینگ می کنند
جهان - ارتشی که نجنگید
موسیقی - نیامدیم که زیرزمینی باشیم
ادبیات و کتاب - سکه ها و کتاب ها
روزها - درگذشت آلبرت اینشتین و ...
راهنما سینما / تلویزیون
راهنما کتاب / هنر / رایانه
موفقیت - تغییر کردن
رازهای سرزمین من - درخت های ایرانی
گالری - هشتمین دوسالانه کاریکاتور تهران
میهمان هفته - مسعود اسکویی
گوی ها و تمشک ها
این هفته بر خلاف طرح جلد یک جوری اش محتوای خیلی خوبی داشت درست مثل هفته های قبل و قبل تر و بعد و بعتر ان شا الله! اما ما گوی این هفته خودمان را ضمن تشکر از صفحه یادداشت ها و روزها تقدیم می کنیم به صفحه جهان که جامع و کامل بود و این ها.
گوی هنری این هفته را هم بدون هیچ تردیدی تقدیم می کنیم به صفحه بسم الله که عالی بود. ممنونیم آقای بهداد.
طرح جلد: «...ثبت است بر جریده مصری دوام ما...» همین تیکه یخ و بی مزه برای دادن اولین تمشک به طرح جلد کافی است، نيست؟
رويداد در هفته ورزشي ص ۱۵: آقاي عمادي شما كه دوباره بله!؟ باز هم كه جدول بازي هاي هفته دچار توهم شد! اولا كه اصلا حرفي از بازي حساس چلسي با آرسنال و منچستر با اورتون توي نيمه نهايي جام حذفي نزديد، ثانيا ... ثانيا اش را توي تمشك بعدي بخوانيد!
رويداد در هفته ورزشي ص ۱۵: تازه از كي تا حالا ويارئال ليگ برتري شده كه بيايد و چهارشنبه با آرسنال بازي كند؟
ورزش ص ۳۹: آقای امیرپور از شما بعید است که دنبال حرف ها و گفته های زردی باشید که قرار بوده است پس نگویید اما برای هر چه بیشتر زرد شدن گزارش تان ضمن عذرخواهی آخر مطلب آورده اید! حرف های داداشی را در مورد نیکبخت را می گوییم دیگر!
راهنما کتاب هنر رایانه ص ۴۷: در قسمت معرفی نرم افزار کلی در مورد تقویم کامپیوتری برای سلامتی مدح و ستایش گفته اید اما دریغ از آدرسی چیزی که بشود آن را یا دانلود کرد یا تهیه کرد.
تمشك هاي لوس و بي ربط
گزارش ص ۲۲: «شاسي» به اشتباه «شالي» نوشته شده است.
گزارش ص ۲۲: «سوزوكي» هم يهويي و بي دليل «سوزوگي» نوشته شده است
سبک زندگی ص ۲۵: «ولور همپتون» الکی الکی شده است «لور همپتون»
روزها ص ۴۸: «...به یاد بیاورید که اگر اینشتین هم را نداشتیم...» نیاز که به توضیح ندارد که؟ اما باید تشکر ویژه ای داشته باشیم از روزهای این شماره که از بهترین ها بود.
ياد ايام...
شنبه
۲۲ فروردین ۱۳۸۸ (۲۰۶)
داشته باشید
۲۴ فروردین ۱۳۸۷ (۱۶۱)
سال پیش همین جا
۲۵ فروردین ۱۳۸۶ (۱۱۲)
بخوانید
۱۹ فروردین ۱۳۸۵ (۶۲)
بخوانید
۲۱ فروردین ۱۳۸۴ (۱۳)
بخوانيد
ب بسم الله
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی به امید تو، نه به اميد خلق روزگار
سلام. دومين نوروزي بود كه خوش و خرم دور هم گذرانديم، از اينكه شد كه بشود كه اينجا به لطف تك تك شما دوستان همچين رونقي بگيرد خدا را شكر مي كنيم و ازتان ممنونيم. از اينكه توي اين يك سال و اندي توانستيم دوستان زيادي توي اين دنياي درندشت مجازي پيدا كنيم و پيدا كنيد خوشحاليم و اميدواريم همينطوري زياد بشويد!
حرف خاصي نيست جز اينكه فضاي اينجا قبل از هر چيز يك فضاي كاملا صميمي و دوستانه بوده و هست و مي دانيم كه به لطف شما خواهد بود. هر چند گه گداري خرده دلگيري هايي بوجود مي آيد كه اميدواريم امسال آنها هم نباشد.
كلي برنامه براي امسال داريم: اينكه اينجا را سايتش كنيم، نمره دهي توي كامرانه را آسانترش كنيم (يعني با يك كليك امتياز بدهيد) و خيلي برنامه ديگر كه قرار است توي طول سال به ذهنمان خطور كند و الان خودمان هم ازش بي اطلاعيم! پس تنهايمان كه نگذاريد هيچ، هر جوري توانستيد كمك دست مان باشيد ممنون مي شويم. (ياقون جان بابت اينكه به بانگ كمك ما لبيك گفتي ممنونم، ايشالا به زودي مزاحمت مي شوم!)
من میگم...
پرونده ای برای پیدا کردن متهمان ترور شخصیت اسطوره فوتبال ایران
چه کسی دایی را کشت؟
منتظر نظرات شما هستیم...
مهدی خانعلی زاده: عادل فردوسی پور تبرئه است؟!! کسی که تمامی جنجال های ده ساله اخیر فوتبال ایران بدون هیچگونه اغراقی توسط او ایجاد شده است، تبرئه است؟! برنامه نود به همراه مجری، تهیه کننده و کارگردانش یعنی آقای فردوسی پور، صدمه ای به فوتبال کشور وارد کرده است که حالا حالاها قابل جبران نیست. دعواهایی که ایجاد شده، رسوایی هایی که به بار آمده، رابطه هایی که ایجاد شده، حرمت هایی که فرو ریخته و... همگی از دستاوردهای عظیم آقای فردوسی پور است. چطور می توان چنین شخصی را تبرئه کرد؟ کسی که به موجب اس ام اس های میلیونی اش (که البته تعداد برندگان ایرانسلی این برنامه، صحت همین پیام ها را هم زیر سوال برد)، چنان امپراطوری قدرتی راه انداخته است که حتی بالاترین مقامات سیاسی کشور هم قادر به ایجاد کوچکترین خدشه ای در جایگاه او نیستند. فردوسی پور، رسما عنان فوتبال ایران را به دست گرفته است و به هر سو که مایل باشد می کشاند. هر وقت بی حوصله باشد، مایلی کهن را دعوت می کند تا به دایی چیزی بگوید و فتنه ای ایجاد شود. هر وقت سر حال باشد، فیروز کریمی را می آورد تا همه به هم (و نه با هم) بخندند. ختم کلام اینکه برنامه نود و شخص فردوسی پور، بزرگترین عامل عقب ماندگی فوتبال ایران هستند.
کامرانه
در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد. در صورتی که تعداد نمره دهندگان به عدد پنج برسد برای هر صفحه معدل گیری می کنیم.
طرح جلد
م.رجبی: 5، انصافا طرح جلد عالی و خوبی رو شاهد بودیم. فقط من دو تا آرزو دارم: یکی اینکه به خاطر این طرح جلد و مطالب پرونده کذایی، در مجله رو تخته نکنن، ان شاالله. دوم هم اینکه طرح جلد ها تا آخر سال همین جور کوبنده باشه. باز هم ان شاالله
بسم الله
م.رجبی:5، این طرح برای شروع سال چیز خوبی بود ولی آقای بهداد حتما تا حالا متوجه شده که با کارهای خوبشون، توقع ما (خوانندگان همشهری جوانی که در این وبلاگ جمع شدن) رو بالا بردن!
نامه ها
م.رجبی:3، خیلی قدیمی بود.
یادداشت
م.رجبی:4.75، خب یه یادداشت داشتیم در مورد هوادارا که بد نبود. یه یادداشت در مورد علی دایی، شایدم دو تا که در مورد یادداشت آقای بارنجی، دوستمون مهتا ارباب صادقی نظر داد و منم باهاشون موافقم. هرچند هم که هفته پیش گفتم یادداشت ها تقریبا چیزای خصوصین (که هنوز هم همین عقیده رو دارم) ولی یادداشت خانم ایزدی خیلی خوب و تراژیک بود و اگه مجله هیچ چیز دیگه یی به جز این یادداشت رو نداشت، حاضر به خریدنش بودم.
رویداد در هفته اجتماعی
م.رجبی: 4.5، رویداد ها برای شروع بد نبودن
رویداد در هفته سینمایی
م.رجبی:4.5، مثل بالایی
رویداد در هفته ورزشی
م.رجبی: 5، مثل دو تا بالایی با این تفاوت که به خاطر جدول درست نمره کامل رو می گیره. راستی! توجه کردین دیگه از تاریخ توی جدول بازی ها خبری نبود؟
چهره در هفته
م.رجبی:4.5
گزارش نوروزی - از دیوار من بالا نرو
م.رجبی:5، یه گزارش خوب و همشهری جوانی همراه با عکس از شهر های مختلف (مخصوصا یزد!
) راستی من اون قلبه رو دیدم. وقتی نگاش می کنی به تن دیوار زار می زنه. هر چند با کمال تأسف درآورندگان این قلب، یزدی هستند. البته اگر یزدی هم نبودن جای تأسف داشت، چون بالأخره ایرانی که بودن.
در مورد موتورسواران دخمه هم باید بگم که اونجا از وقتی من یادم میاد پیست موتور سواری بوده و اگه کسی احیانا به خاطر کندن دیوار احساس ناراحتی و عذاب وجدان بکنه، به خاطر موتورسواری توی دخمه نه تنها همچین احساسی نمی کنه، بلکه کلی خوشحال هم هست که توی خیابان و کوچه بازار به عملیات مهیج تک چرخ زدن نمی پردازه.
گزارش - تکامل نوچه های X625
م.رجبی:پنج، یه گزارش خوب که ما رو به داخل محل مسابقات می برد.
گزارش - بیشتر از وزیرها در تلویزیونم!
م.رجبی:3، اینقدر دیدیم این بنده خدا رو که دیگه تکراری شده.
سبک زندگی - وقتی همه خوابیم!
م.رجبی:4.5، این سبک زندگی یه چیزی کم داشت. البته نه اینکه بخوام بهونه بگیرم و نقد منفی کنما، نه(به سبک کلاه قرمزی بخونین!). متنش خوب بود، تصویر سازی خوب بود همه چی خوب بود، فقط می دونم چی کم داشت......................................................................................
آها، فکر کنم این سبک زندگی بیشتر شبیه صفحه موفقیت شده بود. به هر حال من که راضی بودم، شما هم ان شاالله بودین...
تلویزیون - نجات با کلاه قرمز
م.رجبی:5، واقعا اگه این کلاه قرمزی نمی اومد چی کار می کردیم. تلویزیون رو نمی گم. بله. چون تلویزیون که ماشاالله برنامه کم نمیاره، یه چیزی می ذاره این ما مردم بدبخت (شما این کلمه رو نخونین اگه خوشتون نمیاد) هستیم که باید شب تا روز چشممون به تلویزیون سفید بشه تا یه برنامه خوب برامون بذاره. به خاطر همین با دیدن کلاه قرمزی دلم به تاپ تاپ می افتاد.
(یک اعتراف: شاید باور نکنین، اما من تو عید به جز کلاه قرمزی و مرد هزار چهره، هیچ چیز دیگه یی نمی دیدم. نمی دونم، شاید هم باور بکنین.)
اما در مورد عملکرد کل تلویزیون: کلیه نکاتی که توی همشهری جوان نوشته رو یه بار دیگه از جانب من بخونین. فقط من یه چیزی بهش اضافه می کنم که باید همین جا بخونین: به نظر اونایی که کلاه قرمزی رو دیدن، بهتر نبود تا اون جاهایی که آقای مرجی می گفت یه برنامه ببینیم، تلویزیون یه چندتا کارتون خشک و خالی دم دست مثل تام و جری پخش می کرد، نظر شما چیه؟
سینما - بازی با نازی!
م.رجبی:5، خوبی این وصفحه دو چیز بود: یکی برای ما که اسم چندتا فیلم رو که نمی دونیم بدونیم وبریم دی وی دیش رو بگیریم ببینیم
یکی هم برای فیلم سازای ما که برن و فیلم ها رو ببینن و یه کم فکر کنن که چه طور از جنگ بین الملل می شه این همه فیلم ساخت، اما از جنگ یا بهتر بگم دفاع ما دیگه نمی شه، و موضوعات تموم شده؟ آخه حیف نیست. البته یه چیزی هم اضافه کنم. شاید دلیل اینکه می گن موضوع تموم شده، به خاطر این باشه که فیلم های جنگی ای که تا این اواخر ساختن همشون یه شکلی بودن و داستان ثابتی داشتن، البته به استثنای چندتا فیلم خاص.
ورزش - چه کسی دایی را کشت؟
م.رجبی:4، من در این رابطه فقط یه چیز می گم: من هم وقتی دایی اومد ناراحت شدم، هم وقتی رفت، گرفتین؟
موسیقی - مصائب آقای مشکی پوش!
م.رجبی:4
ادبیات و کتاب - همه نوع بازی موجود است
م.رجبی:4، حلوای تن تنایی! تا نچشی ندانی
روزها - دیدار با سیمرغ
م.رجبی:5، عالی بود، مثل همیشه. راستی کسی که می گفت چرا دیگه از احسان رضایی مطلب نیست، این روزها مال دکتر بود. انصافا هم عالی بود...
راهنما سینما / تلویزیون
م.رجبی:4
راهنما کتاب / هنر / رایانه
م.رجبی:4، نمی دونم چرا فکر می کردم یکی از کتاب ها تکرارین. حیف هم که به آرشیوم دسترسی ندارم...
موفقیت - از اجتناب، اجتناب کن!
م.رجبی:5
رازهای سرزمین من - کتاب موجودات خیالی
م.رجبی:
گالری - عکس یادگاری با ۸۷
م.رجبی:5، انصافا بعضی از عکساش خیلی جالب بودن.
میهمان هفته - دکتر غلامعلي بسکی
م.رجبی:4، چرا این مهمان به چالش کشیده نشده بود؟
گوی ها و تمشک ها
به حول و قوه الهی اولین گوی سال ۸۸ را تقدیم می کنیم به بخش ورزش مجله که این هفته واقعا غوغا کردند ضمن اینکه علاوه بر غوغا مطلبی که تهیه کرده بودند یک پرونده تمام و کمال بود. راستی تشکر ویژه ای از بخش روزها داریم که یکی از بهترین روزها بود و همین طور میهمان هفته.
گوی هنری این هفته را هم ضمن تشکر از همه یعنی صفحات بسم الله رازهای سرزمین من و گالری تقدیم می کنیم به طرح جلد جنجالی این هفته.
نامه ها ص ۵ - نویسنده متن «همسر یعنی این؟» مشخص نشده بود. فکر کنم آنقدر تعداد پیامک ها زیاد شده که بر و بچ از کار و زندگی افتاده اند!
گزارش ص ۱۸ - توی خط سوم گزارش آمده: «...احتمالا هر جایی سفر کرده باشید احتمالا از این چیزها زیاد دیده اید...»
تلویزیون ص ۳۱ - ستون دوم پاراگراف «شوخی های به روز...» خط ۷ آمده: «...مثل ماجرای گیگیلی که کلاه قرمزی عاشقش شده بود...»! مطمئنید این طرف گیگیلی بود و آن طرف این طرف کلاه قرمزی؟؟؟
تمشک های لوس و بی ربط:
رویداد در هفته اجتماعی ص ۱۱ - خط ۶ از سوژه های هفته «فرآرده ها»

پس از حدود بیست روز خیسیدن توی تعطیلات سلام. سلام و سال نو مجددا مبارک. می بینم که توی این مدت دوستان لطف کردند و ویژه نامه را سلاخی کرده اند (البته بعضی ها غیر از مجله از خجالت همدیگر هم یک جورایی در آمده اند که خب فکر اینجایش را نکرده بودیم!). به هر حال به عنوان خواننده مجله سعی داریم شماره ویژه نامه را تا جایی که بتوانیم منصفانه با در نظر گرفتن تمام جوانب نقد کنیم. برای هر قسمت هم اگر نظری از شما وجود داشته توی پست قبلی منتقل می کنیم و تا آخر این هفته هم اگر حرفی چیزی بود ما در خدمتیم.
۰.
قبل از هر چیز فکر می کنم بهترین کار تشکر از بچه های تحریریه باشد که توی تک تک صفحات مجله می شود متوجه این موضوع شد که واقعا برای تهیه این ویژه نامه خون دل خورده اند. همینجا و از طرف خودم و سایر بر و بچ از تک تک موجودات زنده ای که به نوعی با تحریریه ارتباط دارند حتی هلیا جباری تشکر می کنم.
فاطیما: وقتی پست آقای رضایی را خوندم که چطور بی وقفه تلاش کردن برای این ویژه نامه واقعا دیدم که باید فقط ازشون تشکر کرد .تشکر از همه بچه های تحریریه که اینقدر زحمت می کشند...
مهتا ارباب صادقی: بعد از کلی دردسر برای یافتن همشهری جوان اما خوب فهمیدیم که همچین این دردسر بد نبوده چون مجله عالی کار شده بود می تونم بگم عید امسال منو پر می کنه !!!!!
زاغچه: دست شما درد نکنه ظاهر مجل نشون میده چیز خوبیه
نیما: کلا شماره ی جالبی بودو معلوم بود که برای آن زحمت زیادی کشیده شده و چیزی که ه.ج رااز بقیه متمایز می کند،همین خلاقیت وایده های نوی آن است. می توانستند با همان سبک سال های قبل گزارش ها و مصاحبه های خودشان را انجام دهند و به کسی هم بر نخورد. ولی این همشهری جوان است و از ایده ای تکراری وسال های گذشته ی خودش هم استفاده نمی کند!!
علی اکبر: این ضعیفترین شماره ای بود که تا به حال دیدم...خیلی ناراحت شدم... 50% مجله تکراری بود و نمیدونم ضعیف...
پریزاد: دست بروبچه ها درد نکنه.خیلی واسه مجله زحمت کشیده بودن.
محسن: همشهری جوان عید خیلی بد و ضایع و زرد بود. من فقط موندم این شب بیداری نویسنده های مجله برای چی بوده
مهتا ارباب صادقی: هیچ وقت دلم نمی خواهد که این همه زحماتی که شما کشیده اید (میدانم برای درآوردن مجله روز و شبتان یکی شده بود)را زیر پا بگذارم و خیلی راحت نادیده بگیرمشان و شما هم پیش خود بگویید هر کار برای این خواننده ها بکنیم بازهم از ما گله و شکایت دارند،اما بعضی از قسمت های مجله من را یاد مجله های زرد می اندازد آخر هنوز از آن یادداشت آقای امیرپور دلخور هستم هنوزم وقتی آن یاداشت را که می خوانم چیزی روی دلم سنگینی می کند خوب آخر درخواست مصاحبه با لیلا اوتادی چه فرقی با گزارش شما از خانه ی محسن یگانه دارد؟می دانم سختی کشیده اید تا این گزارش را در آورده ایداما به قول خانم جعفریان شما رو بازی می کنید ازیک طرف خواننده ها را به خاطر تنگ نظریشان مورد اتهام قرار می دهید از طرفی خودتان به سراغ این جور گزارش ها می روید باز هم می گویم نمی خواهم مجله را به خاطر یکی دوتا گزارش زیر سوال ببرم و ترو خشک را با هم بسوزانم واین ر اهم باید اضافه کنم که بعضی از مطالب واقعا بی نظیر بود و برای این همه تلاش باید مورد تحسین قرار بگیرید!اما چه کنم زردی بعضی از قسمت های مجله خیلی نمایان بود و مجبورم کرد که این ها را بنویسم!
محیط اینجا یکم فکر کنم زیاد صمیمی شده بود اما انتقاد من از مجله رو به حساب بعضی از منتقدین دیگه و ظرز انتقادشون ندونید
به حساب کسی بگذارید که از روز انتشار مجله تمام صفحات رو خونده و بعد انتقاد کننده شده !
نیما: سلام،دوستان همشهری جوانی!شاید مجله افت کرده باشد(بنابر سلیقه ی هرکس؛کم یا زیاد)ولی این هم رسمش نیست که به این صورت به مجله و نویسندگان و زحماتی که می کشند بتازیم و سعی و تلاش آنها را نادیده بگیریم.به هر حال کیفیت مجله و خوب و بد بودن تا حد زیادی به سلیقه ی افراد بستگی دارد و نمی توان با چند صفحه مطلبی که با سلیقه ی ما جور در نمی آید کل مجله را زیر سوال ببریم.مثلا در مورد همین شماره ی اخیر و در مورد الناز شاکر دوست به هر حال چند نفری هستند که از این موضوعات خوششان می آید وباید به سلیقه ی آنها هم احترام گذاشت.
اما موضوع دیگری که من به آن اعتراض داشتم،نسبت به اعضای تحریریه و به خصوص آقایان رسولی وجباری است.اگر شما می خواهید که تعامل و ارتباط بیشتری با خوانندگان خود داشته باشید،پس چرا کمتر نظرات و دیدگاههای شما را می بینیم. مثلا می توانید در همین وبلاگ نسبت به نظرات خوانندگانتان واکنش نشان دهید و از دلایلتان در موراد مختلف ما را آگاه کنید(البته اگرمایل به تعامل با گفتگو با ما هستید!) تنها فقط بعضی از نویسندگان مجله (مثل آقای رضایی و این بار آقای بابازاده) چند باری اینجا نظرات خودشان را بیان کرده اند که باز هم دستشان درد نکند!
نکته ی یکی مانده به آخر اینکه من هم بر این عقیده هستم که همشهری جوان کمی افت کرده ویا بهتر بگویم از سنگینی و وقاری!که ازهمشهری جوان انتظار داشتم کم شده!
اما نکته آخر این که همشهری جوان دوستت داریم!
نجمه: منم از ديدن اين شماره مجله و مصاحبه وعكس سوپر استارا خيلي جا خوردم
در كل مجله خيلي وقته كه ضعيف و تكراري شده البته تقصيري هم ندارن حس مي كنم دستشون برامون رو شده براي همين ديگه جذابيت نداره مثلا ميشه حدس زد كه تو شماره بعد عيدهمه تو يادداشتها از علي دايي وكلاه قرمزي ومرد دوهزار چهره مينويسند و يه پرونده براي كلاه قرمزي وعروسكهاي ديگه ميرن هميشه اين تكرار بعد يه مدت اتفاق مي افته
۱. ضميمه
اولین مطلبی که قبل از هر چیز جلب نظر می کرد قرار دادن یک نسخه سرنخ همراه همشهری جوان بود آن هم داخل یک کیسه مشترک که فقط یک معنی داشت: همشهری جوان فقط با سر نخ به فروش می رسد!).
قبول! هدفتان این بود که خواننده ها با این مجله هم آشنا شوند و با این کار یک بار آن را امتحان کنند شاید خوش شان آمد اما فکر نمی کنم این کارتان چندان جالب باشد.
شاید برای یک مجله نوپا هر چند هم خوب و حتی عالی باشد خیلی زود است که تعداد خواننده هایش بعد از ۸ شماره به تعداد خواننده های همشهری جوانی برسد که ۲۰۵ شماره خون دل خورده تا به اینجا رسیده است.
با این حال با اینکه سرنخ را گرفتم و خواندم و به نظرم نسبت به شماره های اولش خیلی پیشرفت داشت و شاید از این به بعد یکی از خواننده های ثابتش بشوم اما از این کارتان خوشم نیامد.
پریسا: یک عدد سرنخ را به زور تپانده بودند داخل یک پلاستیک و من هرچه گفتم که آقا من نمی خواهم سرنخ بخرم و این حرفا، فرمودند که همین است که هست و یا همشهری جوان با سرنخ یا همشهری جوان بی همشهری جوان
پریزاد: کلا سرنخ چیز جالبی نیست.حیف اون 500 تومن.
مهتا ارباب صادقی: سر این قیمتش ما کلی عذاب کشیدیم اخه آقای دکه دار راضی نمی شد که قیمت فقط و فقط 900 تومان هستش می خواست از ما 1800تومان بگیرد می گفت چون دو تا مجله هستش!!
گفت به بقیه 1800تو مان فروخته ام به شما هم می فروشم تازه جالب این بود که من آخرین دانه همشهری جوان را ازش خریدم خدا می داند چند نفر قبل از من مجله را با قیمت 1800تومان خریده اند اما من 900تومان خریدم !
نیما: با احترام به زحمات و تلاش افراد مجله از سرنخ خوشم نیامد (این را به حساب این بگذارید که من اصلا از حوادث و صفحه ی حوادث روزنامه ها خوشم نمی آید)هر کاری کردم حداقل به خاطر ه.ج هم که شده چند تا از گزارش هایش را بخوانم نشد که نشد!کلا یک مجله ی زوری این خاصیت ها هم را دارد!
۲. طرح جلد
در مورد طرح جلد فقط کافیست به این فکر کنیم که عمرا رادان بیاید زیر آب یک ماهی مرده بگذارد دهانش تا عکاس مجله ازش عکس بگیرد و بدهد دست آقای دوست محمدی، آن وقت است كه مثل اغلب شاهكارهاي آقاي دوست محمدي دهانتان از تعجب تا سه روز باز مي ماند و در همان حالت قفل مي كند!
مهدی خانعلی زاده: طرح روی جلد خیلی بد بود. از دوست محمدی بعید بود.
چیزی شبیه روزنامه: نوروز نامه تان را با آن عكس طراحي شده بسيار خوب از رادان خواندم
من.: اظهار نظر آقای خانعلی زاده در مورد جلد عجیب ترین چیزی بود که در عمرم خونده بودم!!!
م.رجبی: 4.5، طرح خیلی خوبی بود و در چند نظر اول آدم رو جذب می کرد ولی اگه به عکس دقیق بشیم حباب های عکس کمی اذیت می کنه.
۳. بسم الله
انتظار كاري بهتر از اين را براي ويژه نامه ي نوروز از آقاي بهداد داشتيم. يك طرح خيلي خيلي ساده كه ارتباط چنداني هم به ويژه نامه نداشت.
م.رجبی: 3، بعد از اون طرح های خوبی که دیده بودم، این طرح خیلی ساده و پیش پا افتاده به نظر می رسه.
۴. یادداشت
به قول چند تا از دوستان: يادداشت ها دغدغه هاي شخصي نويسنده است و نقد آنها چندان جالب نيست. براي همين هم فقط از اينكه مثل ويژه نامه قبلي (شماره ۲۰۰) کرک و پرمان دچار ریزش نشد از این دغدغه های شخصی خوشحالیم ضمن اینکه وجود چند یادداشت با موضوع پیر مرد، پدر بزرگ، آقاجون و اين ها جالب بود.
اما در كل از حق نگذريم يادداشت هايتان حرف نداشت. اين همه يادداشت با يك موضوع و جالب اينكه هر كدامشان از يك زاويه خاص به آن نگاه كرده بودند.
نگار: یادداشتهای بهاریتون یه جورایی حزن آلود بود.حس خوب و شیرینی را منتقل نمیکرد.
سعی کنید بیشتر بذر امید و شادی بکارید تا شادی درو کنید.
م.رجبی: 4، در مورد یادداشت ها حرف خاصی ندارم، چون دارم به این معتقد می شم که یادداشت هرکسی چیزیه که برای خودش نوشته و نباید ما زیاد در نظر شخصی اونا توجه کنیم (البته نه این که حالا هرچی می خوان بنویسن، بنویسن
). به هر حال در کل یادداشت های عید متنوع و خوب بودن...
نیما: سلام،یادداشت های آقایان رضایی،عمادی ،شادمانی ،حاجی پروانه و خانم جعفریان برایم جالب تر بودند!مخصوصا یادداشت کمای آقای شادمانی(شاید به این خاطر باشد که چند وقت است که به این فکر می کنم که این همه تعطیلات اصلا لازم است؟)
۵. رويداد در سال ۸۷
سنگ تمام بود از نوع رويداد در هفته اي اش! شايد تنها نقطه ضعفش كم بودن صفحاتش بود اما باز هم به قول يكي از خواننده ها مهم كيفيت است نه كميت.
زاغچه: رویداد در سال ها جالب بود
م.رجبی: 4، از بین رویدادها قسمت اجتماعی خیلی خوب بود و قسمت سینمایی یه کم بی مزه. ورزشی هم کلا عملکرد سینوسی -یا بهتر بگم- کسینوسی داشت.
۶. ترين هاي سال
باعث شد سال را يك بار ديگر مرور كنيم اما كاش براي درگذشتگان سال بيشتر از يك پاراگراف جا مي گذاشتيد.
م.رجبی: 3.5، ترین ها هم در کل بد نبودن.
۷. گزارش هاي نوروزي
قبل از اینکه سراغ ادامه قسمت ها برویم از آقای دوست محمدی بابت طراحی های جالبش باید تشکر کنم.
انتخاب هفت قهرمان اجتماعي گمنام سنتي است كه هر سال انجامش مي دهيد و كار بسيار خوب و جالب و پسنديده اي است، قهرمان هايي كه هر كدامشان مي توانستند توي طول سال چند صفحه گزارش را به خودشان اختصاص بدهند.
توي اخبار شنيده بودم كه آقاي حداد خيلي كتاب توي خانه شان دارند. گزارش شما باعث شد از يك زاويه كه خاص نويسنده هاي همشهري جوان است با آقاي حداد آشنا شويم.
گزارش عسلويه هم يك چيزي تو مايه هاي گزارش سربازان مرزي ويژه نامه سال پيش بود. ابتكار جالبي بود كه بايد به همين خاطر از آقاي امين تشكر كرد.
(بین خودمون بمونه اما زیر نویس یکی از عکس ها مهندس را نوشتین مهندی!)
رفتن سراغ رویانا جان (اصلا به من چه که خانمه یا آقا، مهم اينه كه گوسفنده!) در حالی که اغلب خواننده ها مثل شما فکر می کنند که رویانا توی قصر زندگی می کند هم عالی بود. آقای بارنجی دستتان درد نکند. اما یادتان باشد برای یک گوسفند آمدید اصفهان اما به ما سر نزدید! یعنی ما کمتر از ... استغفرالله!!!
این شاید نظر شخصی من باشد اما گزارش تور تبس و کبرا ۱۱ ایرانی به نظرم انسجام کافی را نداشت. اما گزارش سال تحویل با آدم خوارها یک نمونه کامل همشهری جوانی بود.
م.رجبی: 5، در کل می شه به این قسمت نمره کامل رو داد و هرچند بعضی جاها عیب و ایرادی داشت اما در کل خوب بود. گزارش تور تبس با ایناروس و تحویل سال با آدمخوارها از گزارش های دیگه بهتر بود.
نیما: گزارش های نوروزی از آقای حداد عادل،تور های جهانگردی و بهرام رادان جالب تر بودند.
۸. سنت های نوروزی
یکی از بهترین قسمت های این شماره همین گزارش خانم ایزدی بود. نمی دانم چرا اما این گزارش خیلی چسبید درست بر خلاف مابقی سنت های نوروزی!
اینکه توی دو صفحه گزارش آقای امیرپور در مورد سفر با دو تا یار غار مجله یعنی آقایان پاکدل و آقایی واقعا هدف چی بوده واقعا به نتیجه نمی رسم! دیدین طرف آلبوم عکسش را باز می کند و در مورد چند تا از عکس های آلبومش توضیح می دهد، اين گزارش هم يك چيزي تو همين مايه ها بود.مثلا كافي است توي جمله توضيح هر عكس يك «يادش به خير!» اضافه کنید!
آقای بابازاده اگر مجبور شدید برای این گزارش دو صفحه ای هال را تی بکشید اولا که خسته نباشید می گوییم اما جور های تی زدن شما را که ما نباید بدهیم؟ یادمان نرفته گزارش سربازان نقطه صفر مرزی آقای بارنجی را توی شماره عید سال پیش که برای رسیدن به آنجا مجبور شدند با هلیکوپتر بروند. من هر چه فکر می کنم توی این دو صفحه چه مطلبی وجود داشت واقعا متوجه نمی شوم. انصافا خودتان یک نگاه دوباره به تیتر عکس ها بیندازید: میز پاک کردن، حمل بار، ميوه جدا كردن، چيدن ميوه ها، تي كشيدن!!! با اينكه نويسنده فرهيخته همين مجله برآيند ما را زرد و چيزي در حد زردك دانست، اما اگر نظرات خواننده ها را توي پست قبلي بخوانيد فقط يك نفر از اين گزارش خوشش آمده.
اينكه فعلا دور دور خانم شاكر دوست است توي مجله، اينكه با هم رفيق شده ايد و ان شاالله ديگر يكي از پايه هاي نظرسنجي ها و يادداشت هاي ميهمان و ... مجله شده درست اما لااقل نيم ساعت وقت مي گذاشتيد و تخم مرغ ها را آب پز مي كرديد يا تويش را خالي مي كرديد كه خانم شاكر دوست مجبور نشوند اين ژست هاي به قول دوستان لج درآر را در بياورند. ضمن اينكه توضيحاتي كه در مورد گزارش تي كشيدن يگانه داديم در اين مورد ها هم صدق مي كند!
زاغچه: والا از یک طرف میگن خواننده های معلوم الحال از ما میخوان با لیلا اوتادی مصاحبه کنیم! از یک طرف بعد از اینکه یک شماره مفصل و طرح روی جلدش خانم شاکردوست رو بالا می برن، حالا هم ازش میخوان بیاد تخم مرغ رنگ کنه!!
مگه مجله مال کودکانه؟! با اون افه ها و ژست های لج درآر !!
وحید: توی این 205 شماره 203 شماره هیچ عکس و خبری از الناز شاکردوست نبود ولی تو این دو شماره آخر... به جای خونه تکونی با محسن یگانه بهتر نبود در مورد آلبومش مصاحبه بشه؟
م.رجبی: همشهری جوان، یا بهتر بگیم ویژه نامه عید همشهری جوان رو می تونیم به سه قسمت تقسیم کنیم یا بهتر بگم کلا یه قسمت در نظر بگیریم با این شرط که از صفحه 40 تا 81 رو کلا یه باگ حساب کنیم و بذاریم کنار. فکر کنم شما هم قبول داشته باشین. دلیلش هم اینه که در این 40 صفحه یا به مصاحبه با بعضی شخصیت ها پرداخته یا این که در مورد کارهایی که می خوان در آینده بکنن صحبت کرده و یا سارتر و بی مزه تر از اون شده و داستان خانه تکانی یا رنگ کردن تخم مرغ و یا خریدن ماهی رو آورده؛ واقعا این کارا چی بوده نمی فهمم ولی این رو می دونم که وقتی همشهری جوان به جای دو شماره معمول خود، یه ویژه نامه بیرون می ده چرا دیگه باید 40 صفحه رو که به اندازه دو صفحه هم مطلب به درد بخور نداره چاپ کنه.
به هر حال از این مطالب که بگذریم بقیه همشهری جوان این نوبت خوب بود و می شه به عنوان یه مجله خوب معرفی کرد.
نیما: سنت های نوروزی،بخش محسن یگانه و الناز شاکر دوست لوس و بی مزه بود!خوشم نیامد.
م.رجبی: به نظر من که همشهری جوان مخاطبای خودش رو خوب نمیشناسه. چون اگه می شناخت از این کارا نمی کرد...
همشهری منتقد!: اولین سالیه که ویژه نامه عید رو کامل نمیخونم! واقعا بعضی جاهاش در سطحی نیست که بخوام وقتم رو براش تلف کنم! آقای جباری عزیز! روی صحبتم با شماست اولا که اگر بنده می خواستم نحوه تمیز کردن خانه با محسن یگانه یا رنگ کردن تخم مرغ همراه با شاکر دوست و چند تا مطلب مزخرف دیگه رو بخونم می رفتم خانواده سبز و امثالهم می خوندم! دوما از شما بعید بود این قدر زردی! قبلا کمتر تابلو بودید! هر آینه شما را چه شده؟! سوما همین کارا می کنید که چهار تا خواننده سطح پایین هم میان از این طور مطالب تعریف می کنن و بعد هم امیرپور برمی داره اون طوری میذاره تو کاسه خواننده ها! خب با این خواننده ها ( بعضی از این بالایی ها!) امیرپور حق داره!
سعیده میرمحمدی: برای اولین بار بود که یک چنین مطالبی در یک مجله می خوندم. فوق العاده بودن. مخصوصا رادان و شاکر دوست و یگانه.....
۹. گفت و گو هاي نوروزي
(بازم بین خودمون باشه اما توی فهرست این بخش «با حمید عسگری» را نوشتین «احمید عسگری»)
گفتگو با سردار رادان فكر مي كنم يك گفتگوي معمولي بود كه نه ميشد از آن تعريف كرد و نه ميشد به آن توپيد فقط بايد خواند و گذشت.
درست برعكس مصاحبه اول گفتگو با نوباوه و معتضد خيلي جالب بود و شايد پشت سر هم بودن حدود ۲۲ صفحه مصاحبه باعث خستگي از خواندنشان مي شد.
(گوشتون رو بیارین: تو ستون کناری صفحه ۶۵ در جواب سوال: چرچیل؟ «خیلی» را نوشتین «خیل»)
و اما شاهكار آقاي اميرپور مصاحبه با ستاره سينما بود كه توي همين مجله همشهري جوان به نابازيگر بودنش چندين و چند باز اعتراف كرده بوديد. اينكه بخش هيجان انگيز مصاحبه براي آقاي اميرپور وقتي بوده كه گلزار كارت هاي مختلف زمان كودكي اش را به او نشان مي دهد.اقاي اميرپور ببخشيد اگر توي آن برآيندي كه گرفتيد جزو بخش بالايي برآيندم و حالم از اين گزارش بد شد اما خوشحالم كه با توجه به برايند شما حد اقل نيمي از خواننده ها استفاده وافر را از اين گزارش بردند. راستي كاش پرسيده بودين كه رضا گلزار از چه غذايي خوشش مي آيد!
(آقای امیرپور چون خیلی از این ایرادها خوشتون میاد باید بگم توی جواب اولین سوال «والیبال» «واالیبال» نوشته شده تازه توی توضیح یکی از عکسها «دانش آموزان را» هم سر هم نوشته شده)
گزارش حميد عسگري هم يكي از همان متوسط ها بود كه فقط بايد خواند و رد شد اما توي اين مورد مي توانيد كمي تا قسمتي زير لب غرولند كنيد!
(توی یکی از جواب های ستون اول صفحه ۷۳ یک با زیادی آمده آنرا پیدا کنید و با دادن نشانی هدیه خود را تحویل بگیرید!)
با توجه به خبرساز شدن محمد آخوندي به نظر مي توان وجود اين گزارش را توجيه كرد اما اينكه عكس پسر او را توي گزارش چاپ كنيد واقعا قابل توجيه نيست.
تنها مزيت گزارش محسن چاوشي اين بود كه چند تا عكس جديد گير آرشيو مجله امد كه دفعه هاي بعدي ديگر از عكس هاي قبلي استفاده نكنند! ضمن اينكه نوشتن يك خط براي خواننده ها اصلا ايده جالبي نبود.
(توی آخرین سوال باکس بالای صفحه ۷۹ یک را جا افتاده است)
وحید: 4 صفحه مصاحبه با محمد آخوندی؟! مگه این آدم کیه؟ خیلی آدم مهمیه؟ نمیشد 2 صفحه هم با فردوسی پور مصاحبه بشه؟ مصاحبه با خسرو معتضد هم نچسب بود. 2 صفحه کافی بود. پس طنز چی میشه؟ پس کی باید بخندیم؟ فقط 6 صفحه رویداد در سال؟ خیلی کمه.وقتی مصاحبه ها رو دیدم یاذ ویژه نامه نوروزی همشهری افتادم.
نیما: مصاحبه ها زیاد بودندو خوب در نیامده بودند.می توانست از بخش های دیگری به جای این همه مصاحبه استفاده شود .
همشهری منتقد!: " در پایان هم باید توصیه کرد که روی گرفتن امضاء از گلزار در پایان بازی حساب نکنید؛ او سریعتر از چیزی که فکر کنید از مجموعه خارج می شود؛ اگر امضا می خواهید باید در وقت استراحت بین گیم ها سر وقتش بروید!"
بله دوستان عزیز این یک قسمت از گزارش مجله" جوانان خوشحال "یا یک چیزی در این مایه ها نبود! بلکه قسمت آخر گزارش امیر پور از زندگی والیبالی(!) گلزار بود در ویژخ نامه عید 88 !
آقای امیر پور قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را!
دوستان بنده خیلی عذاب وجدان گرفتم که وقتم رو برای خوندن مطلب گلزار تلف کردم! ولی خب منتقد جماعت باید بعضی موقعها از خود گذشتگی داشته باشه!!! راستی تو عکسهای گزارش توجه کردید که چقدر ضایع تاریخهای تولد رو برداشته بودند! حالا اگر ملت می فهمیدن که تو چند سالته جامعه جهانی به خطر می افتاد؟! واقعاً که!
۱۰. راهنماي نوروزي
شايد اگر قرار بود براي اين شماره هم گوي بدهيم شك نكنيد كه گوي مان را مي داديم به آقاي عمادي و بطالت ايشان.
سال هاي قبل معرفي فيلم هاي سينمايي نوروزتان خيلي پربارتر بود تا امسال.
گزارش تان از پشت صحنه مرد دو هزار چندان دلچسب نبود.
(توی صفحه ی ۹۳ «پستچی» بیخودی بیخودی «پستجی» نوشته شده است!»
براي معرفي كتاب هاي مفيد هم انگار خيال خودتان را راحت كرده بوديد و هرچي كتاب دم دستتان بوده را معرفي كرده ايد! با آن تصويرهايي كه همه اش يك حالت داشت و فقط زاويه اش عوض شده بود!
م.رجبی: 5، واقعا عالی بود و خودم بشخصه با خوندن این چند صفحه از کرخی عید که داشتم می رفتم توش بیرون اومدم.
راهنمای نوروزی: 4.5، اگه اسم چندتا فیلم رو که نشون نمی دن رو نمی نوشتن، این موضوعشون عالی ازآب درمی اومد.
4، در کل اسم کتاب های خوبی رو نوشته بودن هرچند جای بعضی از کتاب ها خالی بود که شاید دلایل خاصی داشته.
نیما: سبک زندگی یکی از بهترین سبک زندگی های ه.ج بود. متشکرم آقای عمادی!
همشهری منتقد!: تنها مطلب به درد بخور و همشهری جوانی کل ویژه نامه عید"عاطلان بالفطره" بود! با تشکر از آقای عمادی
نجمه: مطلب عاطلان خيلي باحال بود
۱۱. نوستالژی های نوروزی
این قسمت مجله از همان طراحی اولش که دسترنج آقای دوست محمدی بود تا آخرش عالی بود. مرور دوباره برنامه هایی مثل کلاه قرمزی (که انصافا امسال هم خوش درخشید) مدرسه موش ها چاق و لاغر خونه مادربزرگه زی زی گولو هادی و هدی و ...حرفی برای گفتن باقی نمی گذاشت. خیلی ممنونیم بابت لحظه لحظه ی وقتی که برای تهیه این قسمت گذاشتید.
چیزی شبیه روزنامه: دلم مي خواهد موزه عروسك ها را بيفتاد عكس عروسكها را كه ديدم دل هواي كودكي كرد
وحید: بخش نوستالژی نوروزی خوب بود.
م.رجبی: 5، دست کسانی که این گزارش رو تهیه کردن درد نکنه...
۱۲. روایت های نوروزی
کاشکی مجله هر هفته جایی برای حد اقل یک داستان داشت تا ما با دیدن چندین صفحه داستان واقعا خوب اینطور ذوق زده نشویم و برایمان عادی باشد خواندن داستان در همشهری جوان.یک به یک داستان ها عالی بود چه داستان های بلند و چه حتی داستان نیم خطی آقای رضایی.
(توی داستان خانم مرشدزاده یک جایی «پیراهن» «پپراهن» تایپ شده)
وحید: داستان ها هم که! !astonishing! 2 thums up!
برای ما که یک سال بود داستان ندیده بودیم خیلی خوب بود. خدا کنه این بخش اذامه دار باشه.
م.رجبی: 5، هرچند داستان ها هم گاهی اوقات مشکلاتی داشتن اما شروع این حرکت گذاشتن این داستان ها در مجله ای که خیلی ها می خوننش، اتفاق خیلی خوبیه.
بنگاه شادی: داستان خوبی بود، هرچند که اگه یه داستان بلند بود، درگیر شدن باهاش یه کم سخت می شد و فکر نمی کنم همه کسانی که این سه صفحه رو خوندن تحمل خوندن داستان یا رمان کامل این کتاب رو داشته باشن.
راستی آخرین بار کی پدرت را دیدی؟: از نظر داستانی زیاد خب نشده بود ولی اگه به عنوان یه زندگینامه بهش نگاه بشه متن قابل قبولی به نظر می رسه. هرچند اینکه نوشته در مورد کسی بود که چیز زیادی ازش نمی دونیم یکی از دلائل مهم خوندنش می تونه باشه.
لازانیا: داستانی بود گیج کننده که شاید اگه چندبار خونده بشه زوایای جدیدی از داستان خودشون رو نشون می دن.
میم می میرد: حقیقتش اینه که زیاد از موضوع داستان، که دیدن فرشته مرگه، خوشم نیومد ولی از نظر داستانی، داستان خیلی خوب پیش می ره تا اینکه به آخر داستان می رسیم. پایان بندی به شکل خیلی تابلویی انجام شده و به نظر می رسه نویسنده قصد کوتاه کردن قصه یا ماستمالی کردن آخرش رو داشته. به نظر من با کمی فکر کردن می شد داستان رو به شکل مناسبتری تموم کرد. اینم رو بگم که طنزی که توی داستان به چشم میومد رو می شه ترکیبی از طنز ونه گات و ساراماگو دونست.
کینگ ویرایش می کند: خیلی عالی بود. ممنون بابت ترجمه همچین متنی.
علی اکبر: از گذاشتن قسمت ذاستانکها راضی بودم..و ایده جالبی هم بود.
نیما: نوستالژی نوروزی خیلی جالب بود.داستان ها هم یک خورده به فضای سال نو نمی خوردند و شاید بهتر بود داستان های شاد تری انتخاب شود،ولی زندگی نامه ی امام موسی صدر به نظرم بهتر از بقیه بود . داستانک های نویسندگان مجله هم طبعتا از خوانندگان هم بهتر بود.
بخش «آنجا که نشان یار دارد» مجموعه ی کاملی بود که برای تهیه اش باید از آقای رضایی تشکر کرد.
نیما: روزها هم خوب بود.
بخش گالری هم با توجه به زحمتی که برای جمع آوری اش کشیده شده بود واقعا عالی از آب در آمده بود.
م.رجبی:گالری 5
بهاریه خوانندگان خوب بود همین.
م.رجبی: خیلی خوب بودند و من که خیلی خوشم اومد. حالا باید دید که این خوانندگان داستانک نویس توی نوشتن داستان های بلندتر از این چه کاره هستند
