ياد ايام...
شنبه
۲۶ بهمن ۱۳۸۷ (۲۰۲)
داشته باشید
۲۷ بهمن ۱۳۸۶ (۱۵۶)
بخوانید / سال پیش همین جا
۲۸ بهمن ۱۳۸۵ (۱۰۷)
بخوانید
۳۰ بهمن ۱۳۸۴ (۵۸)
بخوانید
۳ اسفند ۱۳۸۳ (۹)
بخوانيد
ب بسم الله
سلام.
خب فكر مي كنم ديگر بيشتر از اين هم ادامه بدهيم زياد خوبيت نداشته باشد و فقط باعث خوشحالي بدخواهان خواهد شد. مي دانم كه همه مان دچار حس «خود مورد توهين قرار گرفتن بيني»! شده ايم اما بعد از اين همه لطف و خوبي از مجله دوست داشتني مان مي شود بي خيال اين سو تفاهم (شما بخوانيد توهين) شد. مساله اي كه يكي از عوارضش اين بود كه نسبت به يكي از تاپ ترين مطالب اين چند مدت يعني همين پرونده مربوط به انقلاب اسلامي كوچكترين بازتابي نداشته باشيم و فكر مي كنم همين موضوع بچه هاي تحريريه را متوجه بعضي مسائل كرده باشد و شايد من بعد از اين هر طرز فكري را روي ما تعميم ندهند! باز هم مثل دفعات قبل آقاي رضايي لطف كردند و جور اشتباه بقيه را به دوش كشيدند كه لازم است همينجا ازشان تشكر كنيم. شما هم بزرگواري كنيد و بي خيال اصرار بيشتر روي اين مساله بشويد و سعي كنيد به قول دوستمان لكه روي ميوه را بكنيم و از باقي ميوه لذت ببريم هر چند فكر نمي كنم اين ماجرا حتي به لك هم رسيده باشد بلكه لكه اي است كه با شستن ميوه برطرف مي شود.
اين هم سورپريز دوست پايه مان پريسا كه همان هفته پيش طبق قولي كه داده بودند به دستمان رساندند اما چون پست را كار كرده بوديم ارائه آن كمي به عقب افتاد. پريسا خانم طي يك عمليات متهورانه تمام دويست شماره مجله را بصورت ليست توي اكسل در آورده اند كه خودش مي تواند براي همه مان يك مرجع به حساب بيايد و بعد از اينش را خودمان بعد از در آمدن هر شماره كامل كنيم. دوست داشتيم برنامه هاي خاصي براي اين سورپريز پياده كنيم اما تا الان كه نشده است. مثلا اينكه لينك هر مطلب را هم همراه آن بگذاريم يا يك وبلاگ يا صفحه مجزا را به آن اختصاص دهيم كه اگر عمري باقي بود به زودي اين كارها را هم مي كنيم. اميدوارم اگر فكري به ذهن هر كدام از شما خواننده ها يا بچه هاي تحريريه هم رسيد در جريانمان بگذاريد تا از اين زحمت پريسا خانم كمال استفاده را ببريم.
راستي از همه خواننده هايي كه توي طراحي سايت سررشته دارند براي انجام يك كار «همشهري جوان خوان پسندانه» اعلام نياز مي كنيم.
مهدی خانعلی زاده: سلام
این فایل اکسل استثنایی بود. خیلی وقت بود که در این مورد می خواستم به مجله پیشنهاد بدهم. واقعا دست مریزاد. خسته نباشید.
یا علی
پیک سحر: سی دی ضمیمه مجله فوق العاده بود!
مدتها بود دنبال آهنگ ها و سرودهای انقلابی بودم...
مهتا ارباب صادقی: راستی باید بگم این لوح فشرده ی چند رسانه ای عالی بود
چند وقتی بود دنبال همچین چیزی بودم
با همین کارا هست که ما نمی تونیم از ه.ج خریدن منصرف بشیم
سولماز: بابا خوشحالیدها. این سی دی ناقص بود. سمبل کاری بعد از یک هفته تاخیر. اهنگها نصفه بود. عکسها که یک سری بود. تو فروردین 58 راهپیمایی 22 بهمن بود.اون سی دی قبلی انقلاب وکارتونها بهتربود.
روشنا: سلام؛
از بابت سی دی باید یه تشکر اساسی کرد؛خیلی خوب طراحی شده و هیچ اشکال و ایراد فنی و غیرفنی بهش وارد نیست!
برای نسل من که با انقلاب آشنایی کمتری داره و همیشه به شعرها و عکسها و فیلمهای تکراری عادت کرده بود،عکسها و فیلمهایی که توش هست بعضیاش واقعا جذاب و جدیده !
مریم یکتا: سلام دیروز شماره 201 و202 با هم تازه برام رسید اولش از سی دی زیاد خوشم نیومد گفتم حتما هممون عکسا و مطالب تکراری اما وقتی گذاشتمش کلی شاد شدم مخصوصا قسمتهاس که زاجع به جشن 2500 ساله و فرح دیبا بود خیلی جالب بود مرسی
يكي از خواننده ها: سلام. من ازاین سورپرایز خانم پریسا سر درنیاوردم.چه جوری کار می کنه؟
جواب: شما در صورتي كه برنامه اكسل (از مجموعه نرم افزارهای آفیس) روي سيستم تان نصب باشد با باز كردن برنامه يك جدول مانندي مي بينيد كه ستون A سمت راست آن از ۱ تا ۲۰۱ است كه نشان دهنده شماره مجله است. در پايين صفحه تعدادي گزينه مي بينيد كه از «گزارش» شروع می شود تا می رسد به «مهمان هفته». شما روی هر کدام از گزینه ها که کلیک کنید این ۱ تا ۲۰۱ را می بینید. جلوی هر شماره در همان سطر موضوع مطالب کار شده در همان شماره دیده می شود.
مثلا: روی گزینه «ورزش» که کلیک کنید. می توانید در سطر شماره ۱۸۹ دو مورد دیده می شود: «زورخانه» و «هاکی روی یخ» که نشان دهنده این است که مجله در شماره ۱۸۹ دو تا گزارش در سرویس ورزشی کار کرده است: یکی در مورد زورخانه ها و یکی در مورد هاکی روی یخ. یا مثلا در گزینه «مهمان هفته» سطر ۱۷۱ نوشته شده «نورا افرون» که به معنی آن است که در شماره ۱۷۱ نورا افرون میهمان این صفحه بوده است.
پریسا: بگذارید یه کوچولو توضیح بدهم راجع به این فایل exel:
خب جرقهی اولیه تهیه این لیست به همان 50 شماره اول بر می گشت، موقعی که من اعتقاد داشتم همشهری جوان را میشه مثل یه مرجع خوب لیست کرد برای ارجاعات بعدی، ولی واقعیتش هیچ وقت نشد، یعنی در واقع وقت نداشتم که هم چنین فایلی را درست کنم! در صورتی که مطمئنم خیلی ها به فکر انجام چنین کاری بوده اند و شاید هم چنین کاری را کرده باشند که من اطلاع ندارم!
بعد چند تا مورد پیش اومد اخیراً مثلاً چند هفته پیش یکی از دوستانم راجع به خرید لپ تاپ می پرسید و من می دونستم یه شماره ای بوده، ولی کدام شماره؟ الله اعلم! یا دنبال آن شماره ای می گشتم که متن محمد بن جریر طبری راجع به واقعه عاشورا را داشت و حالا کی می خواهد بگردد بین این همه شماره؟!
خلاصه اش اینه که واقعاً اگه چنین لیستی نباشد، اصلاً نگه داشتن شماره های قبلی به هوای این که می دونم یه شماره ای راجع به سربازی حرف زده شده، هیچ فایده ای نداره، مگه این که آدم خیلی حوصله کنه و واقعاً بشیند تو 200 شماره پی اش بگردد!
می دونین، این فایل خیلی هم کامل نیست، من خیلی خودم را کشتم که تو چند تا تعطیلی آخر هفته موارد مهم 200 شماره قبل را لیست کنم! ولی باز هم خیلی ناقص است، مثلاً گالری ها را اصلاً لیست نکردم چون بیشتر اشاره به یک سری کار نمایشگاهی داشت، یا لیست کردن همه صفحات بسم الله پشت هم هم می تونه جالب باشه، یا من تو فکر لیست کردن همه کتاب های معرفی شده در صفحات ادبیات و کتاب و راهنما بودم که به درد نمایشگاه کتاب می خوره که فعلاً بی خیالش شدم
در هر حال این فایل کاملاً قابل ویرایش است، من می دونم که حکماً یه عالمه غلط تایپی داشتم، چون خیلی هول هولکی شد که به شماره 200 برسد یا برای موضوع ویژه یه صفحه جدید باز نکردم و به هر موضوعی که بیشتر ربط داشته همان جا گذاشتم، مثلاً اگه به ورزش ربط داشته، گذاشتم آن جا یا به همین ترتیب، یا در شماره های اول صفحات زیادی بود که بعداً حذف شدند، من مثلاً یک سری را گذاشتم تو جهان، گاهی تو دانش یا هر چی را که نمی دانستم چی کارش کنم گذاشته ام تو صفحات گزارش!!!
موارد ستاره دار را می توانید ندید بگیرید یا کلاً حذف کنید، چون یه جور علامت خاص است برای خودم برای مواردی که برایم مهم بوده، یا مثلاً فکر کنم گاهی اسم نویسنده مطلب هم مهم است که من دیگه صرف نظر کرده ام، مثل آوردن تاریخ ها در صفحه روزها، خیلی از مواقع هم اسم گزارش یه تیتر بامزه بوده و توضیحاتش هم همین طور که من برای راحتی جستجو در آینده فقط چند کلمه کلیدی را انتخاب کرده ام یا تیتر را در حد یک جمله خبری کوتاه به درد بخور کوتاه کرده ام
امیدوارم خوشتان آمده باشد و مهم تر این که یه روزی به کارتان بیاد! (البته آقای ناظمی هم گفتند که طرح های خیلی خوبی برای تکمیلش دارند که اگه انجام بشه، فوق العاده است!)
کامرانه
در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد. در صورتی که تعداد نمره دهندگان به عدد پنج برسد برای هر صفحه معدل گیری می کنیم.
طرح جلد
بسم الله
نامه ها
یادداشت
مهدی خانعلی زاده: نقدی بر یادداشت خانم مصطفی زاده:
((مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد))
نویسنده متعهد چه کسی است؟ هنرمند متعهد چطور؟ اصلا این متعهد را به چه کسی می گویند؟ آیا الصاق صفت متعهد به کسیف ضامن متعهد بودنش است یا متعهد بودنشف دلیل الصاق صفت؟
پیچیده شد؟ خب بیایید با یک مثال مساله را روشن کنیم. همشهری جوان مجله ی متعهدی است و (م.م) و (ن.م) و (م.الف) و (ف.ح.ع) نویسندگان متعهدی هستند. حالا این متعهدها به چی تعهد دارند؟ احتمالا اسلام. خب، حالا بیایید محصولات ایشان را ببینیم. خانم (ن.م) مطلبی درباره مد و مدگرایی می نویسد. در آن مطلب طوری از مد تمجید می شود که گویا یگانه راه موجود در جامعه پیوستن به مدگرایی است. آن وقت راست راست در چشم مخاطب نگاه می کنند و می گویند اینها واقعیت جامعه است. آقای (ف.ح.ع) هم به همین ترتیب. یک پرونده مفصل با کلی تبلیغات برای موضوع بهداشت جنسی کار می کنند. وقتی هم بهشان خرده می گیری که برادر من، نگذارید قبح این مسائل ریخته شود، سریعا می گویند که اینها واقعیت جامعه هستند و با سرپوش گذاشتن بر آنها مشکلی حل نمی شود.
آقای (س.ر) در حمایت از فیلمی مطلب می نویسد که تمام عناصر تشیع را به سخره گرفته است...
آقای (الف.ر) در تمجید از کسی مطلب می نویسد که اسطوره مقابله با خداوند و نماد تساهل در دین است...
خانم (م.م) خشم انقلابی و دوست داشتنی دانشجویان در دفاع از فلسطین را نادرست می خواند...
آقای (....) ......................................
خانم (....) ......................................
بیایید روراست باشیم. آیا درست است که رطب خورده، منع رطب کنیم؟!
نیما: سلام،در پاسخ به آقای خانعلی زاده:
.آقای خانعلی زاده این خیلی خوب است که در برابر دین و مذهب خود حساس باشیم و احساس مسئولیت داشته باشیم ،ولی نباید این جور باشد که دچار افراط شویم . فکر کنم که شما در مرز بندی هایتان دچار اشتباه شده اید. در ارتباط با راه درست مادستوراتی داریم که با استفاده از آن ها مسیر خود را مشخص می کنیم و آن را مرز بندی خود درگفتار و کردار خود قرار می دهیم.راه ما به وسیله ی قرآن ، پیامبر، سنت پیامبرو جانشینان پیامبر و آن هایی که به ما دستور پیروی از آنها داده شده،مشخص شده است. فکر نکنم تا اینجا با این صحبت ها مشکلی داشته باشید.حال اگر آقای (ف.ح.ع)(!)در مورد مسائل و بهداشت جنسی یادداشت می نویسد،بنابر ضرورت دین و دستوری که به ماداده شده است،این کار را انجام می دهند و نه از روی نظر شخصی.همین طور در مورد خانم(م.م)در مورد دفاع از فلسطین و پرهیزاز افراط گرایی، مگر ایشان نظری را نوشته اند که مخالف دستورات رسیده به ما است؟مگر ایشان نظر بزرگانی که به ما در این مواقع راهنمایی می کنند ،را بیان نکرده اند؟ایشان که نظر خودشان را در این ارتباط در مجله ننوشته اند.ولی حالا که خانم مصطفی زاده در مورد سریال آقای سلحشور و آرایش زنان این سریال و نمایش گردن های آنها (!)نوشته اند،مگر نظری خلاف اسلام و دستورات رسیده به مارا بیان کرده اند؟
(در مورد سایر مواردی که بیان کرده اید راستش را بخواهید من چندان متوجه نشدم.)امیدوارم توانسته باشم که منظورم را خوب بیان کنم
با تشکر دوباره از یادداشت خانم مصطفی زاده ،فقط یک سوال داشتم که چرا فقط از تلویزیون مثال آورده اند و از سینمای ما چیزی نگفته اند؟واقعا وضع سینما افتضاحه.
رویداد در هفته اجتماعی
رویداد در هفته سینمایی
رویداد در هفته ورزشی
چهره در هفته
موضوع ویژه - خلوت های شلوغ
نیما: در ارتباط با پرونده ی بلوتوث می خواستم از مفتی های عربستان به خاطر فتوایشان تشکر کنم. من که جرات داشتن موبایل بلوتوث دار را ندارم.باور کنید!
مریم یکتا: راستی تا یادم نرفته دربارهمطلب بلوتوث باید بگم خیلی هاشم راسته این خانما و اقایون به اصطلاح هنرمند بعضیهاشون مشکل دار هستن چند تا از فامیلای ما جز عوامل پشت صحنه هستن چیزایی میگن ادم سرش سوت میکشه البته با رسواکردن موافق نیستم اما حداقل جانماز اب نکشن ما نبودیم
گزارش جزیره مخ های ایرانی
سبک زندگی - کتابخوانی جمعی
سینما - جشنواره آخرش خوشه
تلویزیون - وقتی درهای آرشیو را کندند
سینما - ناامیدی های یک الکی خوش
ورزش - قهرمان دنگی
ورزش - گراندو شو دوباره
ورزش - سََرِ بازی سُر بازی
جهان - رنگ رنگ رنگ هند از همه رنگ
موسیقی - زمستون تن عریون باغچه
ادبیات و کتاب - خداحافظی با خرگوش
روزها - شروع جنگ داخلی آمریکا
موفقیت - پنجره جو-هری
رازهای سرزمین من - قبرستان جوی هرهر
گالری - مسابقه عکس دست دوم
مجتبی ذوقی: نویسنده مطلب صفحه گالری شماره 202(لنگه کفش کهنه عکس کار کرده خریداریم) من نبودهام بلکه آقای «احسان امینی» این مطلب را نوشته که پیش از این نیز در صفحههای «گالری» و «رازهای سرزمین من» مطالبی از ایشان چاپ شده است. بابت این اشتباه هم از شما و هم از آقای احسان امینی پوزش میطلبم. احسان امینی خودش هم دستی در عکاسی دارد و میتوانید تعدادی از عکسهای او را در آدرس زیر ببینید:
http://www.flickr.com/photos/sefroyek
از این به بعد توی هر ماه مطالب مجله را تیتر وار اینجا می آوریم و شما هم می توانید همراه با ما بهترین مطلب هر ماه را انتخاب کنید. این انتخاب می تواند بصورت نمره از صفر تا ۵ باشد يا اينكه نه توي هر بخشي هر كدام بهترين است را فقط نام ببريد. اينجا هم اگر استقبال شما نباشد مثل قسمت قبلي كامرانه پا در هوا خواهد شد، بعد از دست ما شاكي نشويد كه چرا ال مي كنيم و بل مي كنيم!
این هم نتایج بدست آمده از بررسی چهار مجله چاپ شده در دی ماه امسال
۱۹۵
۱۹۵
۱۹۶
۱۹۶
۱۹۷
۱۹۷
۱۹۸
۱۹۸
مثبت
منفي
مثبت
منفي
مثبت
منفي
مثبت
منفي
طرح جلد
۰
۳
۳
۱
۳
۰
۱
۰
گزارش
۰
۰
۵
۲
۰
۱
۳
۱
موضوع ویژه
۱
۱
۴
۱
۲
۰
۱
۰
سبک زندگی
۲
۰
-
-
۰
۲
۷
۰
سینما
۴
۲
۳
۰
۱
۱
-
-
ورزش
۲
۰
۱
۰
۴
۱
۱
۴
موسیقی
۰
۰
۰
۰
۴
۰
۱
۲
جهان
۴
۱
۰
۰
-
-
۱
۱
ادبیات
-
-
۱
۱
-
-
۳
۰
روزها
۰
۰
۷
۰
۱
۰
۰
۰
موفقیت
۱
۰
۱
۰
۰
۱
۴
۰
رازهای...
-
-
۳
۰
-
-
۳
۰
گالری
۰
۱
۵
۰
۲
۰
۱
۰
میهمان هفته
۳
۰
-
-
۱
۲
-
-
مجموع
۱۷
۸
۳۳
۵
۱۸
۸
۲۶
۸
قوي ترين شماره اين ماه: 196 بود با 33 نگاه مثبت و فقط 5 نگاه منفي.
ضعيف ترين شماره: شماره 195 با 17 نگاه مثبت و 8 نگاه منفي.
قوي ترين مطالب: روزها با موضوع ياران امام حسين در شماره 196 و سبك زندگي با موضوع لغتنامه در شماره 198 بوده است با 7 نگاه مثبت و جالب اينكه هر دو مطلب به قلم احسان رضايي بوده است.
ضعيف ترين مطلب: صفحه ورزشي شماره ۱۹۸ با موضوع عزاداران مقيم چمن با ۴ نمره منفي
به ترتیب از قوی به ضعیف: ۱۹۶ - ۱۹۸ - ۱۹۷ - ۱۹۵
از مجموع ۶۳ مورد بررسی شده (مثلا چهار تا طرح جلد، نه تا گزارش و ...):
۳۲ مورد نمره مثبت گرفتند
۱۶ مورد اصلا انگار كه ديده نشدند
۱۱ مورد نمره منفي گرفتند
و نمره ۴ مورد هم خنثي بود يعني تعداد نمرات مثبت و منفي آن ها برابر بود.
ياد ايام...
شنبه
۱۹بهمن ۱۳۸۷ (۲۰۱)
داشته باشید
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ (۱۵۵)
سال پیش همین جا
۲۱ بهمن ۱۳۸۵ (۱۰۶)
بخوانید
۲۳ بهمن ۱۳۸۴ (۵۷)
بخوانید
۲۴ بهمن ۱۳۸۳ (۸)
بخوانيد
ب بسم الله
سلام.
۱. ممنون از دوستان همیشگی وبلاگ که هفته پیش هر کدام به نوعی تبریک گفتند اما واقعیت این است که این تبریک را باید قبل از هر کسی به خودتان می گفتید. اگر دقت کرده باشید این وبلاگ پر بیننده ترین وبلاگ همشهری جوان معرفی شده است که این دقیقا این معنی را می دهد که موفقیت این وبلاگ تا الان به خاطر خود شما بوده است و این وسط من هیچکاره بیدم.
۲. نتیجه گیری با خودتان:
* از شماره 113 در تاریخ اول اردیبهشت همزمان با انتشار دومین شماره مجله در سال 1386 صفحه بازتاب نامه های خوانندگان که یک صفحه بود تبدیل به سه صفحه شد. البته با این توضیح: «...حجم صفحه ها زیاد شده، تغییر کردیم چون می خواستیم شما ارتباط بیشتری با ما داشته باشید و ما هم با شما...»
* در شماره 150 همزمان با سه ساله شدن مجله طی فراخوانی توی مجله از خوانندگان دعوت شد تا در مسابقه همشهری جوان نویسی شرکت کنند.
* توی همان شماره نتیجه نظرسنجی ارائه شده در نمایشگاه مطبوعات را ارائه کردند که با توجه به نتایج آن صفحه دانش و فناوری کمترین رای را آورده بود و همین باعث شد تا کم کم این صفحه را به دلیل استقبال کم خوانندگان از مجله حذف کنند. از شماره 166 خوانندگان متوجه حذف این صفحه شدند و به دلیل موافقت ها و مخالفت های اعضای تحریریه طی چند شماره مجله دست به یک نظرسنجی دیگر برای حذف این صفحه زدند.
* توی همان شماره یادداشت آقای علی به پژوه: «...«می خواهی خواننده را بیچاره کنی؟» این یکی از اولین واکنش هایی است که وقتی یک ذره سطح مطالبم بالا می رود و یک خرده پیچ و خم هایش بیشتر می شود از طرف بچه های تحریریه دریافت می کنم... خواننده گرامی! راستش من نمی دانم این دوستان من چقدر درست می گویند، برای حل این معما تنها تو می توانی توضیح بدهی. خودت باید از سایه بیایی بیرون و بگویی کی هستی، این تو هستی که باید بگویی از فلان موضوع یا نحوه پرداخت مطالب سر در می آوری یا نه و بیشتر تشنه چطور مطالبی هستی...»
* در شماره 159 و 160 نتایج مسابقه همشهری جوان نویسی معلوم شد: «...امسال بار دوم است که از تعداد قلم های خوب و ظرافت نگاه خواننده ها غافلگیر می شدیم...از بین این نفراتی که انتخاب شده اند چند تایی هستند که باید همین امروز و فردا به شان زنگ بزنیم و بگوییم چرا اینجا نیستی؟ تا حالا کجا بودی؟ سریع پاشو بیا!...»
* شماره 177 وقتی طرح جلد را دو تا بازیگر سریال ترانه مادری به خودشان اختصاص دادند دست اندر کاران مجله بعد از اعتراض تعدادی از خوانندگان مجله به زرد بودن طرح جلد ادعا کردند که با این کار قصد دارند افرادی را که به خاطر طرح زرد بعضی از مجلات آن ها را می خرند جذب کنند تا شاید آن ها هم همشهری جوان خوان بشوند.
* شماره 200 یادداشت آقای مهدی امیر پور: «...به شما دروغ می گویند...از آن تعارف هاست...با تواضع می گویند «فقط خوانندگان برای ما مهم هستند» باور کنید اصلا اینطور نیست...که اگر بود الان باید در همشهری جوان صفحات ثابت فال هفته...چاپ میشد...برآیند آرای خوانندگانی که همه قربان صدقه شان می روند همین است...دیگر هر کسی می فهمد که حس زیبایی شناختی بعضی خوانندگان رد سطح پایینی است...»
* همان شماره یادداشت خانم جعفریان: «...ما با شما مهربانیم بهتان احترام می گذاریم تحویلتان می گیریم ولی واقعیتش این است که خودمان کارمان را بلدیم و واضح است که بدون شما هم کار ما راه می افتد...»
پی نوشت:
الف) قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟
ب) کاشکی رسم نبود هر سال برای شماره های خاص یادداشت های خاص داشته باشیم.
ج) ما احترام را گدایی نمی کنیم.
د) بدا به حال ما که برآیندمان این است!
۳. فکر نمی کردم اینقدر با مانور دادن روی شماره 169 مجله به ضعف بخش توزیع مجله تان افتخار کنید! شماره ای که هنوز خیلی ها با دیدن طرح جلدش یاد چیزهای خوبی نمی افتند. شماره ای که هیچ چیز دندان گیری نداشت اما طی یک سال فقط به خاطر یک تعلل شد محبوب ترین شماره سال!
۴. افسانه ی «شب ها که ما می خوابیم»
شهرستانی های عزیز! این افسانه را می توانید در صفحه 68 و 69 مجله شماره 200 بخوانید.
«شب ها که ما می خوابیم» (سبک شهرستان ها)
شما مشترک شده اید آن هم فقط با یک شماره تلفن (چه خوب). به شما قول داده اند که از این شماره مجله خودش عین بچه آدم می آید دم در خانه تان (عالی). شنبه از دم کیوسک رد می شوید و مجله را می بینید اما نیشخندی تحویل دکه دار می دهید و رد می شوید (چه حالی میده). تا عصر صبر می کنید اما می بینید که زرشک! خبری از مجله نشد (چه بد). این قضیه تا اواخر هفته تکرار می شود و شما مجبور می شوید بروید و جلوی دکه دار سر کج کنید و این بار دکه دار است که به شما نیشخند می زند (خیلی بد شد). یک ماهی به این طریق می گذرد تا شما دوباره تماس می گیرید و پیگیر می شوید اما تنها جواب این است که «مجله براتون ارسال شده شما باید به پست محله تون مراجعه کنید» و شما پاسکاری می شوید (خیلی خیلی بد). بعد از مدت ها سر و کله مجله پیدا می شود اما نه با پیک و نه با برگه شکایت و این سوسول بازی ها. و این قضیه تا آخر اشتراک ادامه دارد. و شما توبه کار می شوید (چه غلطی کردیم).
۵. برای انتخاب بهترین و ضعیف ترین مطلب کار شده در دی ماه فقط تا آخر این هفته وقت دارید.
وحید: سلام. پس گوی و تمشکا چی شد؟!
جواب: واقعا فکر می کنید برای یک نشریه معتبر با این همه نویسنده فرهیخته و کاردرست دادن گوی و تمشک چقدر مهم است؟! همین که تحمل مان می کنند کلاهمان را باید بیندازیم هوا!
کامرانه
در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد. در صورتی که تعداد نمره دهندگان به عدد پنج برسد برای هر صفحه معدل گیری می کنیم.
طرح جلد
م.رجبی: ۳
بسم الله
نامه ها
م.رجبی: ۴
مونا الهی: اشتراک به هیچ دردی نمی خوره .
موقعی که سرنخ به شهرستان ها نمی امد من مشترک شدم شاید 1.5 ماه پیش اما فقط تا حالا یه شماره برهم اومده در صورتی که من قبلی ها را هم می خواستم
خدارو شکر که به حرف بابام گوش دادم همشهری جوان رو اشتراک نشدم!!
رویداد در هفته اجتماعی
م.رجبی: ۵
رویداد در هفته سینمایی
م.رجبی: ۵
رویداد در هفته ورزشی
م.رجبی: ۵
چهره در هفته
م.رجبی: ۳
گزارش - جنگ با بچه های ابدی
م.رجبی: ۴
سینما - هنوز همه خوابیم!
م.رجبی: ۴
زاغچه: ۳.۵ امیدوارم پرونده پر و پیمانی برای جشنواره امسال که ظاهرا با فیلم ها و کاگردان های مطرحش حسابی صدای منتقدان را در آورده که عجب جشنواره گل و بلبل بی حالی!!؛ تدارک ببینید
سینما - برگشت ناپذیر
م.رجبی: ۳.۵
ورزش - به من به چشم ناجی نگاه نکنید
م.رجبی: ۴.۵
ورزش - شاه مات در تهران
م.رجبی: ۴
ادبیات و کتاب - قهقهه های آقای نویسنده
م.رجبی: ۴
راهنما سینما / تلویزیون
م.رجبی: ۳
موفقیت - احساس کنترل
م.رجبی: ۴
زاغچه: ۴.۵ یک نکته: انصافا صفحه موفقیت مجله از صفحات موفقیت مجلات دیگر چند سر و گردن بالاتر است و اصلا کلاس کاری متفاتی دارد. به جای همه توصیه های مثبت اندیشانه صدتا یک غاز!، مطالب عینی و ملموس و به درد بخور تویش کار می شود و همیشه هم این صفحه مهجور می ماند! و اگر هم چیزی بازتاب داشته باشد، یادداشت های نویسنده اش است. نه صفحه موفقیت!
آن 5/0 نمره را هم به این خاطر کم کردم! که مطلب کمی تا قسمتی ابهام داشت
رازهای سرزمین من - کاشی ایرانی
م.رجبی: ۴
موضوع ویژه - زمستونا بهاره برای ما همیشه!
زاغچه: سلام آقای بارنجی!
در راستای اینکه ما اهل برآیندگیری و رسم نمودار ملت نمی باشیم و همه را با یک چوب نمی زنیم و همه سعیمان را خواهیم کرد که جانب انصاف را رعایت کنیم و قدر زحمات دوستانمان! را می دانیم، باید بگویم از یادداشت این هفته شما بی نهایت خوشحال شدم! نیامدم تشکر کنم! آمدم بگویم خوشحالم که حرف های مرا زدید. خوشحالم که این حرف ها تنها مال من نیست.
همین
البته اگر روشنفکر و متفکر بودم باید سر تا پای یادداشتتان را به باد انتقاد می گرفتم و بعد بهتان می گفتم خیلی تکراری هستید و بعد......
اما متاسفانه یا خوشبختانه سطح فهم! مخاطبی بنده در همین حد است! شما به بزرگواری خواننده هایی چون جناب جعفریان و خواننده روزنامه نگار شده همکارتان! ببخشایید
از این به بعد توی هر ماه مطالب مجله را تیتر وار اینجا می آوریم و شما هم می توانید همراه با ما بهترین مطلب هر ماه را انتخاب کنید. این انتخاب می تواند بصورت نمره از صفر تا ۵ باشد يا اينكه نه توي هر بخشي هر كدام بهترين است را فقط نام ببريد. اينجا هم اگر استقبال شما نباشد مثل قسمت قبلي كامرانه پا در هوا خواهد شد، بعد از دست ما شاكي نشويد كه چرا ال مي كنيم و بل مي كنيم!
دي ماه 1387
طرح جلد
| شماره | طرح | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱۹۵ | ![]() |
*** | |
| ۱۹۶ | ![]() |
*** | * |
| ۱۹۷ | ![]() |
*** | |
| ۱۹۸ | ![]() |
* |
گزارش
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | عروسی فقط ۲۰۰ تومان (برگزاری مراسم عقد در شهر اصفهان فقط با ۲۰۰ هزار تومان) | ||
| ۲ | ۱۹۵ | غافلگیری در ساعت ۱۸ (مراسم تجلیل از جوانان برگزیده) | ||
| ۳ | ۱۹۶ | مد در وقت اضافه (جشنواره بین المللی مد و لباس) | ** | |
| ۴ | ۱۹۶ | بم زنده است؟ زنده باد بم! | ***** | |
| ۵ | ۱۹۷ | عشق است معما نيست (مراسم عاشورا در نقاط مختلف) | ||
| ۶ | ۱۹۷ | هركي به گيم دست بزنه... (سيستم رده بندي سني بازي هاي رايانه اي) | * | |
| ۷ | ۱۹۸ | بي اسب، با سوار (تعزينه آپارتماني) | ||
| ۸ | ۱۹۸ | درخت ها هم دروغ مي گويند! (دخيل بستن به درخت ها) | ** | * |
| ۹ | ۱۹۸ | شودوكو داري، داداش؟ (اعتياد به سودوكو) | * |
موضوع ویژه
:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | در شهر خبری هست/نیست - بررسی تولید مواد مخدر جدیدی مثل نخ یا برنز | * | * |
| ۲ | ۱۹۶ | سرزمین پشت میکروفون - شاعران شعر مداحی | **** | * |
| ۳ | ۱۹۷ | غزه، خون جاي بارون مي چكه | ** | |
| ۴ | ۱۹۸ | ستاره چند كاره – چند شغله بودن ستاره هاي سينما | * |
سبک زندگی
:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | سفر به کربلا | ** | |
| ۲ | ۱۹۷ | رژيم هاي لاغري | ** | |
| ۳ | ۱۹۸ | لغتنامه | ******* |
سینما و تلویزیون و تئاتر
:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | آماده باش برای شب دهم (سریال هایی تلویزیوني دهه اول محرم) | ** | |
| ۲ | ۱۹۵ | یکی علیه همه (پشت صحنه مسابقه ۱۰۱) | ** | |
| ۳ | ۱۹۵ | یا شما خیلی مذهبی هستید یا من بی دینم (مصاحبه با سعید سهیلی کارگردان چارچنگولی) | ** | |
| ۴ | ۱۹۶ | بازیگری برایم جدی نبوده و نیست (مصاحبه با آتنه فقیه نصیری) | *** | |
| ۵ | ۱۹۶ | از رشیدپور تا ارباب حلقه ها (بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر) | ||
| ۶ | ۱۹۶ | ای اسکار تو کجایی (نامزدهای جایزه اسکار) | ||
| ۷ | ۱۹۷ | پرده بيست و هفتم (جشنواره تئاتر فجر) | ||
| ۸ | ۱۹۷ | يك دنيا چشم انداز (فيلم هاي عاشقانه و حماسي پرخرج) | * | * |
ورزش
:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | مرثیه ای برای یک رویا (به مناسبت سالگرد درگذشت آیدین نیکخواه بهرامی) | ** | |
| ۲ | ۱۹۵ | بدشانس ترین بازیکن ملی هستم (فریدون زندی) | ||
| ۳ | ۱۹۵ | سیاهچاله های فضایی (رئال مادرید) | ||
| ۴ | ۱۹۶ | زير باران، پشت مه (تمرين تيم ملي) | ||
| ۵ | ۱۹۶ | سلطان توپ تخم مرغي (نوشاد عالميان) | ||
| ۶ | ۱۹۶ | كپل هاي خيريه (بازي خيريه ستاره هاي سال 1998) | * | |
| ۷ | ۱۹۷ | هيچ وقت زادگاهم را فراموش نمي كنم (اشكان دژآگه) | **** | |
| ۸ | ۱۹۷ | چطور روني شم؟ (تاثير علم روي فوتبال) | * | |
| ۹ | ۱۹۸ | سياهپوشان مقيم چمن (مداحي، عزاداري و نذر فوتباليست ها) | **** | |
| ۱۰ | ۱۹۸ | ما شغل نيستيم! (مبارزه با دو شغله هاي ورزش) | * |
موسیقی
:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | ورود خانم ها ممنوع - مصاحبه با رهبر ارکستر بادی | ||
| ۲ | ۱۹۶ | نواي ني (كنسرت عليزاده و درويش) | ||
| ۳ | ۱۹۷ | مواظب گوشهايتان باشيد (حسام الدين سراج) | **** | |
| ۴ | ۱۹۸ | آه اي فلسطين شهر در ظلمت نشسته (حمايت اهالي موسيقي از مردم غزه) | * |
** |
جهان
:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | کفشهایم برای تو - ماجرای پرتاب لنگه کفش به طرف بوش | **** | * |
| ۲ | ۱۹۶ | مادري از غزه | ||
| ۳ | ۱۹۸ | مردان ميليار دلاري – پولدارترين هاي تاريخ | * | * |
ادبيات و كتاب:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۶ | هري پاتر و محفل ايراني ها | * | * |
| ۲ | ۱۹۸ | با سكوت هايي سرشار از ناگفته ها (درگذشت هارولد پينتر) | *** |
روزها:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | جزیره شیطان - زندان آلکاتراز | ||
| ۲ | ۱۹۶ | قصه آدم هاي خوشبخت – ياران امام حسين | ******* | |
| ۳ | ۱۹۷ | آق جهانگرد – ماركوپولو | * | |
| ۴ | ۱۹۸ | موش هم موشهاي جديد - معرفي ماوس كامپيوتر |
موفقیت:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | آسیب های روانی پس از بلا | * | |
| ۲ | ۱۹۶ | قدرشناسي | * | |
| ۳ | ۱۹۷ | وقت خوش است درياب | * | |
| ۴ | ۱۹۸ | زبان بدن (بخش اول) | **** |
رازهاي سرزمين من:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۶ | نسخه هاي تعزيه | *** | |
| ۲ | ۱۹۸ | سنگ قبر | *** |
گالری:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | عکس های رضا کیانیان | * | |
| ۲ | ۱۹۶ | سوگواره پوستر عاشورايي | ***** | |
| ۳ | ۱۹۷ | بهترين عكس هاي سال 2008 | ** | |
| ۴ | ۱۹۸ | شكارچي هاي زير 25 سال – جشن تصوير سال | * |
مهمان هفته:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | راز بزرگ - ساموئل باتلر | *** | |
| ۲ | ۱۹۷ | نسل غيور و باهوش – عليرضا مختارپور | * | ** |
ادامه نظرات در مورد پرونده ويژه آغاز پنجمين سال انتشار همشهري جوان
ع.س: می ترسم یه چیزی بگم و انتقادی کنم، جناب امیرپور دعوام کنند
مونا الهی: شماره 200 عالی بود ولی توقع داشتم در باره خودشون بیشتر بنویسند خدائیش خیلی کاریکاتور های بچه های تحریریه عالی شده بود.دم همشون گرم...
زاغچه به ...: کسی که جای اسمش .. میگذاره باید هم بگه یادداشت امیرپور فوق العاده بود!
می دونی چیه جناب ..؟!
من یک آدم کوته فکر و سطحی نگر و ... کلا جزء عوام الناسم!!
از شما و آقای امیرپور هم عاجزانه استدعا دارم کمی مغز نداشته من رو هدایت کنید شاید لایق خواندن یادداشت های جناب امیرپور شدم!!
برای اون یادداشت ایشون که پرسیده بود توی مترو به چی فکر می کنید؟!
کلی همین جا گفتم به چی فکر می کنم. اگر اندک وقعی نموده بودند و چشم هایشان را باز می کردند می دیدند چند نفر در این رابطه پاسخ ایشان را داده اند و نمی گفتند بهترین یادداشت هایشان بی پاسخ مانده!! البته اگر منظور از بهترین یادداشت ها و خاص ترینشان ذکر" قطبی چرا رفتی؟!" نبوده باشد!
"حقیقت ناب که زائیده ی یک ذهن حقیقت طلب و رک گو است"!!!!!!!!!!!!!
چشم نخورد این ذهن خلاق حقیقت ناب طلب!!
بهترین یادداشت این شماره؟!!!!!!
مسخره است!!
می دونی جناب ..؟! شما احتمالا از اون قسم آدم هایی هستی که تا کسی از این افاضات امیرپوری و به پژوهی!! می کند برایش کف می زنی که هی! تو خیلی باحالی! تو چقدر روشنفکری!!
واقعا مضحکه!!
راستی یک آدم کوته فکر و سطحی نگر اینجا پرسید این صفحه جهان با این همه اتفاق ریز و درشت جهانی کجا رفته؟!
هم پیامک و هم اینجا هزار بار پرسیدم . جواب ؟ روابط عمومی تحریریه؟!
... به زاغچه: دقیقا همینطور است زاغچه!
من به پژوه را واقعا تحسین میکنم
خب من نظرم را گفتم
اینکه عصبانیت ندارد ؟ (دارد؟)
دوست داشتید آقای امیرپور مینوشتند :
من بدون خوانندگان میمیرم .
عاشقانه دوستشان دارم .
آه !خواننده ی عزیز که جانم فدایت باد !!و ....
من هم به عنوان نویسنده به ایشان حق میدهم .
یادداشتی که هرکس مینویسد بسته به زحمتی دارد که خودش برای ان میکشد , شما نمیتوانید برای نویسنده ی تعیین تکلیف کنید که فلان یادداشتت بهترین یادداشتت بود , نمیدانم این را خوانده اید یا نه که وقتی از بهترین نویسندگان دنیا میپرسند که کدام داستانشان بهترین داستانشان است ؟ اکثرا ان داستانی را میگویند که کمتر مورد استقبال گرفته شده و کمتر دیده شده اند 
ارغوان: آقای رسولی: واقعا از اینکه اینطور فداکارانه و به خاطر ما از زندگی معمولی و درست و حسابی دست شستید ممنون. واقعا از ته دل می گم . ممنون ...ممنون و ممنون.
ولی خب مگه نه اینکه از این کار درامد دارید ؟ سخته. قبول.
ولی مگه بهتر از این نیست که آدم عمرش رو توی کاری بگذرونه که دقیقه به دقیقش عذابه. عذابه چون رسما داره می بینه که عمرش می گذره بدون اینکه از کارش لذت هم ببره.
ممنون آقای رسولی ! جدا می گم. اما همه این دهقان های فداکار ذارن بابت فداکاری هاشون حقوق می گیرن. مگه نه ؟ برای همین خیلی هم فداکاری نیست اسمش !
هر چند به خاطر انتشار چنین نشریه خوب و خوندنی ای باید پول هم بریزن به پای شما.
خطاب به خانم حبیبه جعفریان عزیز و البته آقای جباری!
آقای جباری :
کاملا درست می گید...کاش واقعا کسی بود که مارو می دید. کاش می دونستن که این مجله می تونه همه دلخوشی من باشه...
ویژه نامه 5 سالگی در کنار همه مطالب شیرین و دوست داشتنیش یه چیز خیلی بد داشت. چیزی که من رو نسبت به مجله محبوبم دلسرد کرد.. طوری که حتما و حتما از این به بعد فقط از روی عادت و دلبستگی می خرمش تا انشاا... زمانی که مهر این مجله از دلم پاک بشه و بتونم نخرمش !!
خطاب به خانم حبیبه جعفریان عزیز و البته آقای جباری!
روی سخن من با خانم جعفریانه. کسی که واقعا ازش انتظار شنیدن و خوندن چنین توهینی به مخاطب ها رو نداشتم...
خانم جعفریان! شما خیلی راحت و بی خیال به مخاطب هاتون توهین کردید !! براتون متاسفم و بیشتر از شما برای خودم. برای خودم که سال ها بود دلبسته شما و نوشته هاتون بودم...
متاسفم از یادداشتتون...متاسفم از اینکه فکر می کنید" معلوم است که بهتر و بیشتر از ما می فهمید !!!!!" نمی دونم شما درباره مخاطباتون چطور فکر می کنید؟ ! اگر مخاطبای شما واقعا اینطور هستند که شما و آقای امیر پور توصیفشون کردید !!!! بهتره به جای "انجمن دهقان های فداکار" اسم جمعتون رو بذارید "انجمن خود شیفتگان بی کار !!" خود شیفته به خاطر فحوای یادداشتها و نظرتون درباره مخاطب ها که احساس می کنم به چشم یه مشت آدم نفهم نگاهشون می کنید ! و بی کار به خاطر اینکه 200 هفته است دارید برای این مخاطب های به زعم شما و دوستانتون نفهم !! مجله در میارید...!
خانم جعفریان عزیز!
شما بیشتر از اینکه به مخاطب هاتون توهین کرده باشید به خاطر این برداشت توهین آمیز و حقیرانه از ما ، به خودتون توهین کردید. برای شما و دیگر خودشیفتگان عالم مطبوعات متاسفم...
آقای جباری عزیز ! علی رغم اینکه با یادداشت شما کاملا موافقم اما باز خوش به حال شما که به قول خودتون به چشم "یه مشت جیره خور فلان حزب و گروه سیاسی " بهتون نگاه می کنن ! نه مثل بعضی دوستان خودتون که به چشم یک مشت نفهم به ما ( یعنی مخاطب هاشون !!!!!!!!!!!!!) نگاه می کنن !
راستی اگر شماها جای همونایی که بهشون انتقاد دارید نشسته بودید چطور به مجله همشهری جوان و و دغدغه های نویسنده هاش و مخاطباش نگاه می کردید ؟! اصلا نگاهشون می کردید ؟!..........
فاطمه کیا: شاکی هستیم از حبیبه جعفریان و مهدی امیرپور
خانم جعفریان می دانم که قصد و هدفتان از نوشته تان این بود که بگویید مجله بدون خواننده هایش لطف و صفایی ندارد (منظورتون همین بود دیگه؟) اما فکر نمی کنید یک کم بد گفتید؟
( ... ما با شما رو بازی نمی کنیم ...خود واقعی مان را نشان شما نمی دهیم ... آن چیزی را که واقعا درباره شما فکر می کنیم نمی گوییم و نمی نویسیم ... ما با شما مهربانیم، بهتان احترام می گذاریم، تحویلتان می گیریم ولی واقعیتش این است که دائم داریم فکر می کنیم که معلوم است که ما بیشتر و بهتر از شما می فهمیم و معلوم است که خودمان کارمان را بلدیم و واضح است که بدون شما هم کار ما راه می افتد ...)
حرف من: با ما مهربانید؟ تحویلمان می گیرید؟ احتراممان می گذارید؟ فکر نمی کنید وظیفه مسلم شما این است که این سه کار را بکنید؟ این طرز گفتن شما "منت گذاشتن" را به دنبال نمی آورد؟
این جمله ی با ما مهربانید هم شامل سه جمله قبلش می شود؟ خود واقعی مان را نشان شما نمی دهیم یعنی چی؟
یعنی خود واقعی تان این است که با ما مهربان نباشید؟ این جمله ی "ولی واقعیتش این است که ..." نشان می دهد که اگر پایش بیفتد نه با ما مهربانی می کنید نه احترام می گذارید و نه تحویلمان می گیرید. اگر این کار را نکنید و تحویلمان نگیرید از ما چیزی کم می شود؟
چرا فکر می کنید که از ما بهتر و بیشتر می فهمید؟
چون این ماییم که نوشته های شما را می خوانیم؟ اگر شما نوشته های مارا می خواندید این رابطه برعکس می شد؟
چرا فکر می کنید که از ما بهترید؟
چون در مجله ای که خیلی ها دوستش دارند می نویسید اینطور فکر می کنید؟
اگرفکر می کنید که از ما خیلی بهترید چرا آمده اید و برای ما که از شما بدتر و پایین تریم مطلب می نویسید؟
واضح است که بدون ما هم کار شما راه می افتد؟
اگر روزی هیچ کدام از خواننده ها مجله را نگیرند و مطلبهای شما را نخوانند بازهم می گویید که کار ما بدون شما راه می افتد؟ آن وقت شما می خواهید برای کی بنویسید؟ برای خودتان؟
کار شما که فقط نوشتن خالی یا فقط نوشتن برای خودتان نیست. شما دارید برای یک مشت جوان می نویسید که دیدنتان و خوششان آمده و انتخابتان کرده اند. و این کار شما را خیلی سخت تر می کند. این که ازبین خیلی مجله های دیگر این مجله انتخاب یک جماعت جوان است کار شمارا خیلی سخت تر کرده. اگر همین ها نباشند شما برای کی می نویسید؟ چطور بدون اینها کار شما راه می افتد؟ شمایی که دارید "برای ما" می نویسید چطور می توانید بگویید کار ما بدون شماهم راه می افتد؟
اصلا راه افتادن یعنی چی؟ "کار ما" یعنی چی؟ کار شما که قلم چرخاندن و کاغذ پر کردن نیست، هست؟ مگر شما نمی نویسید که دیده شوید، خوانده شوید؟ پس چطور بدون مخاطب هم معتقدید که می توانید به راه خود ادامه دهید؟
اگر شمای نویسنده خواننده ای نداشته باشید بازهم اسم خودتان را نویسنده می گذارید؟؟ مسلما نه
امیدوارم که منظورتان از کار ما بدون شما هم راه می افتد این نباشد که بدون حضور شما هم حقوق ما سرجایش است. این درست. اما مطمئن باشید که اگر همین مخاطبینی که دارید با آنها "مهربانی" می کنید و "احترامشان" می گذارید و"تحویلشان" میگیرید روزی نباشند، چند صباح بعد از آن هم مجله ای وجود نخواهد داشت. مگر کار بدون مخاطب چقدر زنده است؟ آن وقت حقوقی هم باقی نخواهد ماند که شما بیایید و به ما بگویید "بدون شما هم کار ما راه می افتد" و این جمله برای شما "واضح" باشد ...
پس ایمان داشته باشید که بدون ما نه تنها کار شما راه نمی افتد که حرکتتان هم خیلی سخت می شود.
( ... وقتی نویسنده ما آرزو می کند که کاش فلان جور بودم تا راحت به زندگی ام می رسیدم و چند نفر که همان جور هستند در یک جبهه متحد می نویسند ... شما از بالا به پایین به ما نگاه می کنید، معنایی ندارد جز اینکه حتی سطحی ترین پیام یادداشت دریافت نشده است ...)
حرف من:آقای امیرپور، فکر نمی کنید ایراد از نویسنده است که نتوانسته آن چیزی را که می خواهد بگوید؟ آن چیزی را که در ذهنش داشته روی کاغذ بیاورد؟ مگر من خواننده چه چیزی را می خوانم؟ جز چندخط از کلمات و حروفی که شما روی کاغذ آوردید؟ من این ها را می خوانم ذهن شما را که نمی خوانم. من که نمی دانم شما پشت این نوشته چه هدفی را دنبال می کردید. اگر بیشتر خواننده ها آن چیزی را گرفتند که هدف و قصد شما نبوده، شما باید انگشت اتهام را به سمت خودتان برگردانید. این شمایید که در رساندن هدفتان ضعیف بودید نه خواننده ای که فقط خط ها را می خواند. چند جمله ی سربسته می آورید و انتظار دارید خواننده ی از همه جا بی خبر درست و دقیق بزند به خال و متوجه دغدغه شما شود. این بی نهایت غیرعادی نیست؟؟
اگر شما گفتید "این" و اکثر خواننده ها از "این" شما "آن" را گرفتند مسلما ایراد از شماست که نتوانستید "این" را برایشان تفهیم کنید.
چیز خیلی واضحی است. تعجب می کنم چطور برای شما اینقدر نامفهوم بوده.
(...برآیند تمام شما این چیزی است که نوشتم ...)
حرف من: کسی که دنبال فال و مصاحبه با جانی دپ و لیلا اوتادی و الگوی خیاطی است فکر می کنید جز "خواننده های همشهری جوان" است؟ می آید همشهری جوان می خواند؟خودتان بهتر می دانید که در هردکه روزنامه فروشی کرور کرور از این مجله ها روی هم ریخته شده.سراغ آنها می رود.( بارها و بارها در اتوبوس و مترو که مجله را دستم دیدند گرفتند و پرسیدند "فالم داره؟" وقتی متوجه شدند ندارد سراغ مجله ی دیگری رفتند) حالا اگر دیدید مثلا از 20 تا نامه این هفته شما 15 تایش اینطور بوده درست است که بگویید برآیند تمام شما این است؟؟ لابد اگر هفته بعد از 20 تا نامه 15 تایش نقد "سازنده" - به قول خودتان- باشد، آنی برآیند ما برمیگردد آن وری. درست است؟
اگر یک کمی هم ذهنتان می رفت به اینکه " شاید خواننده هایی که دغدغه شان مصاحبه با جانی دپ و لیلا اوتادی نیست برای ما نامه ای هم نمی دهند" اینقدر قاطع برآیند گیری نمی کردید.
اگر یک کمی هم ذهنتان می رفت به اینکه " مطالب مجله خواسته ی "خواننده های همشهری جوان" را نه به تمام ولی به مقدار زیادی برآورده می کند" اینقدر راحت نمی گفتید "برآیند تمام شما این چیزی است که نوشتم"
اصلا درست است که بیایید و به نامه های رسیده به مجله استناد کنید و نمودار برآیند ما را رسم کنید؟؟
منی که به شما نامه نمی دهم کسی هستم که مطالب چاپ شده در همشهری جوان خواسته ی مرا از یک مجله برآورده می کند. آن کسی که برایتان نامه می دهد و درخواست فال دارد، فال را در مجله ندیده و این را به شما گفته؛ این درست است که فکر کنید برآیند تمام خواننده ها همین است؟؟ این درست است که همه ی خواننده ها را به همان درخواست کننده ی فال برسانید؟؟
اصلا هرطوری می خواهم به نوشته ی شما خوشبین باشم نمی توانم.
(... اگر بخواهم از خوانندگان خوبی که در سالهای گذشته به مطبوعات آمده اند و روزنامه نگار شدند بنویسم یک فهرست بلند بالا می شود که خودم هم جزوشان هستم ...)
حرف من: چقدر خوب است که خودتان را هم جز خوانندگان "خوب" می دانید!
اگر شما هم جز خوانندگان خوب بودید و دنبال الگوی خیاطی و فال نبودید چطور می توانید بگویید برآید تمام شما این است؟ چطور می توانید برآیند همه ی مارا دنبال فال ببینید؟
"تمام شما" یی که شما برآیندش را گرفتید مطمئنید که "تمام ما" را دربر میگیرد؟؟؟ فکر نمی کنید که "تمام شما" همان چندتا نامه ایی بوده که به دستتان رسیده؟
به خدا که این حرفتان بدجوری بی انصافی است ...
اینقدر قاطع و بدون درنظر گرفتن آن چیزی که شاید شما ندانید راجع به همه چیز نظر ندهید خوشحالمان می کنید
پریزاد: چقدربده که شماره دویستی که می تونست کلی واسمون خاطره انگیز باشه به خاطر دوتایادداشت طعمش تلخ تلخ بشه.متاسفم که اینو میگم اما الان تنها حسم از شماره 200 حس توهینه.حس این که چند نفر به صرف قلم خوب داشتن ونوشتن تو مجله محبوب ما با این فخر فروشی به ما توهین کنند.
حتی عذرخواهی هم نمی تونه این حس بدو خراب کنه.
عطیه آل حسینی: من به این نتیجه رسیده ام. این یک شغل است، روزنامه نگاری، نویسندگی، حتی همشهری جوان نویسی یک شغل است. با همه سختی ها و خوشی ها و ناخوشی ها و خاطرات و خوب و بد هایش.. شاید(تاکید می کنم "شاید"؛ چون با یادداشتهای تحریریه برای شماره 200 به این قضیه شک کردم) تنها تفاوت احتمالی اش با شغل های دیگر، ارتباط قوی تر و مستقیم تر با خواننده باشد. اینکه من همشهری جوان را چهار، پنج سال است می خوانم و مثلاً از شماره یک مجله و نویسندگان آشنایش را می شناسم.. چیزی که شاید در مورد یک کارمند صدق نکند که هر روز من مراجع او را ببینم و با او سر و کار داشته باشم.. این یک شغل است. تحریریه همشهری جوان کاری که قرار است انجام بدهد انجام می دهد و با این شاید وظیفه، احساس و عشق ترکیب می کند که از دل بیاید و بر دل مخاطب هم بنشیند. این یک شغل است. ما (خوانندگان)و طرفین دوم این معادله، هیچوقت عکس العملهایمان درست همانطور که اعضای تحریریه و کادر همشهری جوان انتظار دارند، نمی شود.
آنها برای ما می نویسند، چون ماییم که اگر مجله را نخوانیم، هر هفته در مورد کوچکترین اتفاق، کوچکترین تغییر، ریزترین نکات و حتی اشکالات جزئی و مهم نظر ندهیم، داد و قال راه نیندازیم، حتی منطقمان را با احساس قاطی نکنیم، مجله حال و هوای خودش را از دست می دهد(اصلاً طرف دوم این شغل، مای خواننده هم هستیم، نیستیم؟). آنها برای ما می نویسند، چون ما این مجله را دوست داشته ایم.. چون ما با مجله بوده ایم و می دانیم وقتی یک جای کار اشکال پیدا می کند، چه حس ناخوشایندی دارد. اگر کادر مجله، کادر خوبی است، چون هر چیزی را به خورد خواننده نمی دهد، ما هم خوانندگان خوبی هستیم، چون نشسته ایم ببینیم مجله چه گفته تا عکس العمل نشان دهیم. ما خوانندگان خوبی هستیم، چون از مجله انتظار پائینی نداریم. ما خوانندگان خوبی هستیم چون با هر یادداشت، گزارش، خبر، پرونده، کاووش، معرفی و غیره و غیره واکنش نشان می دهیم و هیچ وقت صرفاً منتقد یا فقط دنبال تعریف و تمجید نبوده ایم.. فکر می کردم این خیلی خوبست، من فکر می کردم نویسندگان مجله از اینکه ریز به ریز کار و تلاش و حاصل زحمتشان دیده می شود، بررسی می شود و مورد توجه و نظر قرار می گیرد، استقبال می کنند و خوشحال می شوند. ما می فهمیم نویسنده ای اگر فلان یادداشت را می نویسد، چه می گوید، امّا مثل یک دوست-نه کمتر نه بیشتر- دوست داریم نکاتی را هم بگوییم، با آن نظر و یادداشت و مطلب همراهی کنیم، اگر کم و زیاد داشت، گوشزد کنیم و ... همه چیز مگر کامل است؟
مجله اگر تابحال تا اینجا خوب پیش رفته و پرطرفدار شده و با بقیه ها فرق دارد، برای این است که مخاطبان بسیارش(یعنی دقیقاً آدمهای زیادی که این سبک را می پسندند و به آن نزدیکند)، از سلیقه، دانش، قدرت تحلیل و گیرایی کمی برخوردار نبوده.. ما اگر دنبال فال و آشپزی و الگوی خیاطی و اس ام اس(!) بودیم، هفته ای حداقل بیست تا مجله بود که بخوانیم و طرفدارش شویم(نمی دانم منظور آقای امیرپور از اس ام اس چیست؟ همین که بتازگی برای مجله راه افتاده؟).. چه کسی گفته ما سطحی ترین پیام یادداشت را متوجه نمی شویم؟ تمام آن یادداشت ها و نظرات و بازتاب های خوانندگان نسبت به یک موضوع یا یادداشت یک نویسنده در این چند سال شما را به این نتیجه رسانده؟ پس خوانندگان دیگر در مورد هیچ مطلب و یادداشتی موضع مخالف نگیرند، نه؟
خیلی ممنون از آقای امیرپور که در پایان یادداشتشان از اعتراضات خوانندگان پیشگیری کردند:"من هم این را ننوشتم که تک تک شما این جنس آدمی هستید؛ تنها نوشتم که برایند تمام شما این چیزی است که نوشتم"... چه برایندی.. یعنی اکثریت ما این چیزی است که شما می گویید.. اکثریت ما به اشتباه منظور نویسنده ها یادداشتها را متوجه می شویم، اکثریت ما قدر یک گزارش خوب را نمی دانیم و در برابر یک اشتباه فاحش املایی موضع می گیریم، اکثریت ما سطح سلیقه ناامیدکننده ای داریم، اکثریت ما پنج سال است با واکنشها و انتقادات و یادداشتها موافق و مخالفمان شما را ناامید کرده ایم.. آقای امیرپور! خوش بحالتان که از خوانندگان خوبی بودید که وارد دنیای روزنامه نگاری شدید.. مایی هم که وارد دنیای مطبوعات شدیم و نشدیم، خوب نبودیم، ما هیچ چیز را از زاویه "نیمه پر لیوان" نمی دیدیم، به همه چیز اعتراض می کردیم.. برای همین هم در یکی از شماره های ویژه یکی از نشریات پرطرفدار یک یادداشت بلند بالا خطاب به خوانندگان ننوشتیم که ثابت کنیم برایندشان ناامید کننده است.. ما را ببخشید که خوب نبودیم آقای امیرپور..
حسين جعفريان: آقای امیر پور عزیز سلام !
رفیق حالتان خوب است ؟
فقط دارم دنبال کلمه ی مناسب میگردم که بتوانم حق مطلب را ادا کنم , راستش را بخواهید از آدمهایی که از جنس شما هستند خوشم می آید , فکر کنم ما خیلی شبیه هم هستیم , یادداشتهایتان را دوست دارم , تحسینتان میکنم , و خوشحالم که حداقل شما آدم واقع بینی هستید , شما واقعیت را گفتید(البته به غیر از دو سه سطر آخر که این را به حساب محافظه کاریتان میگذارم) , واقعیتی که همه ی دوستانتان باورش دارند اما میترسند به زبان بیاورند , همه جا همینطور است , یاد یادداشت سال قبل آقای به پژوه می افتم که میگفتند:
«می خواهی خواننده را بیچاره کنی؟» این یکی از اولین واکنش هایی است که وقتی یک ذره سطح مطالبم بالا می رود و یک خرده پیچ و خم هایش بیشتر می شود از طرف بچه های تحریریه دریافت می کنم... خواننده گرامی! راستش من نمی دانم این دوستان من چقدر درست می گویند، برای حل این معما تنها تو می توانی توضیح بدهی. خودت باید از سایه بیایی بیرون و بگویی کی هستی، این تو هستی که باید بگویی از فلان موضوع یا نحوه پرداخت مطالب سر در می آوری یا نه و بیشتر تشنه چطور مطالبی هستی...»
و فکر میکنم آقای به پژوه خیلی بابت این موضوع رنج میکشند , خواننده ای که نمیخواهد از سایه بیرون بیاید, خواننده ای که نمیخواهد نویسنده را به چالش بکشاند ٬امان از دست خواننده ای که به هر مطلبی تن میدهد و راضی میشود و رفته رفته از هر مطلب پیش پا افتاده ای استقبال میکند (اتفاقی که الان افتاده است ) ! اما حرفهایی است که باید گفته شود:
درست است که خوانندگان این مجله به دنبال فال و سرگرمی نیستند ( اگر میخواستند میتوانستند سراغ این مجله نیایند ) اما با کمال تاسف باید عرض کنم که شما کاری کرده اید که ذائقه ی مخاطبتان به شدت دچار افت بشود (آقای به پژوه یادداشت چند شماره قبلتان که یادتان هست ؟)
چطور میشود خواننده ای با خواندن بعضی از گزارشات مزخرف شما شروع به تحسینتان کند ؟ البته ایرادی به شما وارد نیست , وقتی رقابتی در کار نیست و تعداد مجلات جوان پسند از سه یا چهار عدد تجاوز نکند,شرایط همین میشود , خواننده مجبور است بین بد و بدتر یکی را انتخاب کند , و من به خواننده حق میدهم شما را انتخاب کند , اما خوشحالم که بعد از این همه وقت حداقل یکی پیدا شد که حقیقت را بگوید , و از بیان آن واهمه ای نداشته باشد , یاد نمایشنامه ی گالیله ی برتولت برشت می افتم که گالیله را محاکمه میکنند و حالا گالیله مجبور است از خودش دفاع کند , برشت این نمایشنامه نویس بزرگ از زبان گالیله میگوید:انسانهایی که حقیقت را نمیدانند احمقند , اما انهایی که میدانند ولی از ترسشان چیزی نمیگویند دیکتاتورند !!
اقای امیرپور من و شما جز آندسته ی سومی هستیم که حقیقت را میدانیم و بیانشان میکنیم و در آخر محکوم به شکستیم .
زاغچه به حسين جعفريان: به به! به به!
بالاخره ما یک چیزی بدهکار شدیم این وسط!!
جناب آقای جعفریان! دوست روشنفکر عزیزم! دوست حق طلب!
جناب آقایان امیرپور و به پژوه!
آیا شما اصلا کامنت ها را می خوانید؟! یا با نگاهی گذرا کلمه یابی کرده برآیند می گیرید و محکوم می کنید و آخرش مظلومانه به کنجی می خزید و به حال مخاطبین نادانتان افسوس می خورید؟!( این جمله رو خواهشا بلد کنید! ممنون!)
متاسفم! واقعا متاسفم اگر تا به حال گمان می کردم مشغول نقد بوده ام! نگو به به و چه چه می کردم خودم خبر نداشتم! خواهش می کنم بیایید نشان من بدهید کجا فقط به به و چه چه کردم و ایراد نگرفتم؟! من هیچی! بقیه!
هرجا هم اومدیم حرف بزنیم سریع در صفحع بازتاب ها ما را با دوست عزیز!! ( که یکجورهایی از صد تا بد و بیراه بدتر بود!) خطاب قرار دادند و جبهه گرفتند و جوری حرف زدند که اگر دشمن خطابمان کرده بودند برما سبک تر می آمد!!
من اینجا همه انتقادهای پیشین خود را پس گرفته و سعی می کنم از این به بعد سطح مغز و تفکر خودم را تا پای! نوشته های امیرپور بالا ببرم!!
جناب جعفریان! دوست گرامی!
نقد های این وبلاگ با این همه وقت گذاشتن آقای ناظمی و بقیه اونقدر ارزش نداشت که آقای به پژوه هنوز مخاطب را در سایه می بیند و شما بدتر؟!
پس بگویید همه اش باد هوا بوده و خلاصمان کنید! بگویید بیکار بوده ایم و این همه وقت، وقتمان را تلف کرده ایم!
آقای به پژوه! شما خودت کی از سایه درآمدی و اینجا قدم رنجه کردی و کامنت های بچه ها را خواندی؟!
آقای امیرپور! شما که همچنان در سایه نشسته ای به ما می نگری و برای خودت به عنوان یک خواننده خوب! سپندی بر آتش می نهی تا از گزند طاعنانی چون من در امان باشی!، شما اصلا تا به حال گذرتان به این وبلاگ افتاده؟!
جناب جعفریان! جناب .. یا ... یا هرچندتا.!
شما حرف ما را گرفتید؟! یا هر کس به هر ضرب و زوری ولو بی مکان! هر چه گفت که با دیگران متفاوت می نمود، برایش هورا می کشید؟! محتوای کلام برای شما مهم هست؟!
ارغوان: برای تحریریه و مسئولان همشهری جوان !
فکر کنید این نظر ها و کامنت ها (اعتراض ها...) هم "برایند نظر مخاطب هاست !!"
یکی از متفکران و دوستان مجله بیاد جواب بده لطفا !
برای تحریریه و مسئولان همشهری جوان !
نمی دونم براتون اهمیت داره یا نه...!!
اما تا زمانی که از طرف تحریریه پاسخی به اعتراض های خواننده ها که تعدادیشون مشابه اعتراض خودم بوده داده نشه دیگه درباره مطالب مجله نظر نمی دم!
مرحله بعدی هم قطعا خداحافظی همیشگی با تهیه و مطالعه مجله است..
هر چند به قول خانم جعفریان گوبا " کار شما بدون ما هم راه می افته !! "
(ابوالفضل: در جواب به کامنت خصوصی تان: خود تحریریه و شخص خانم شهرستانکی اینجا را کاملا می پایند)
فاطمه کیا: راجع به "من میگم" هفته پیش شما:
فکر کنم الان دیگه خودتون هم به این نتیجه رسیدین که شماره 200 از همه موندگارتر می تونه باشه. شماره ای که یادداشت های دونفر به اصطلاح نویسنده همه ی ماهایی که برای خوندن مجله بدجور یایه بودیم رو سست کرده برای ادامه.
دستتون درد نکنه رفقا. خیلی خوب از خجالت خواننده هاتون با اون دوتا نوشته درومدید، تا باشه از این نوشته ها ...
بی خیال: سلام
آقای امیر پور
من یکی از همان خواننده های کم سواد و بی سلیقه هستم
میخواستم بگویم من با اینهایی که نوشتید هیچ فرقی ندارم
همانطور که پیشنهاد نوشتن مطلب در مورد یوفو ها و سفر به ماه را .من همین جوری هستم.
دادم
(وانجام شد)
پیشنهاد مصاحبه با امیر حجوانی را هم دادم
که آن هم در قالب پرونده زرد آنلاین انجام شد.
شاید من خیلی ساده ام و اینها را به خودم گرفته ام.
شاید اگر من این پیشنهاد ها را نمیدادم هم این مطالب چاپ میشد.
بگذریم.
من توی این مجله همانطور که در مورد استاد شجریان خوانده ام در مورد امینم هم خوانده ام.
شاید ایراد از شماست که جهت گیری یک طرفه ای نداشته اید.
بعضی وقت ها در قالب تینیجری چلچراغ فرو رفته اید و بعضی وقتها به شدت مذهبی و انقلابی شده اید.
شما میخواستید که جانب همه سلیقه ها را داشته باشید .
ایراد از ماست که همه صفحات را میخوانیم و بی ضائقه شده ایم .
یک نگاهی به شماره ویژه نوروز 86بیندازید
در بخش گپ نوروزی از چند شخص معروف از جمله بهنوش بختیاری پرسیده اید
گران ترین گوجه فرنگی که سال پیش خریدید چقدر بود!
یا قیمت بنزین چقدر میشود یا کابوس سال دیگرتان.
عبدالجبار کاکایی هم گفته چه سوالات تینیجری ای می پرسید
فکر نمیکنید این سوال ها کمی زرد بودند
حالا آیا من حق ندارم به شما بگویم با بهنوش بختیاری یک مصاحبه مفصل انجام دهید
آن کسی که گفته با جانی دپ مصاحبه کنید پیشنهاد بدی داده مگر جانی دپ بازیگر کمی است
مصاحبه با او غیر ممکن نیست شاید از طریق سایت رسمی یا ایمیل بتوانید چند سوال از او بپرسید و او هم جواب بدهد
شما ترجیح میدهید با محمد رضا فروتن مصاحبه کنید
کسی که میگوید تصویر و صدای خودش را دوست ندارد و از دیدن بازی خودش حالش بد شده.
شاید شما فکر میکنید که او بازیگر خوبی است
ولی اگر صد فیلم دیگر هم بازی کند و صد سیمرغ بلورین دیگر هم بگیرد من باز هم یک تار موی جانی دپ را به او نمیدهم... .
خواهش میکنم ! زردی از خودتان است ! شاید بگویید با یک گل زرد پاییز نمیشود ولی شما هم فکر نکنید که دارید توی مجله تایم کار میکنید! شما یک مجله جوان پسند دارید که دارد توی کیوسک ها خاک میخورد .فکر میکنید اگر موسسه همشهری بودجه این مجله را ندهد میتوانید یک همشهری جوان مستقل چاپ کنید؟ آن موقع عیار زردی تان مشخص میشود.
مهتا ارباب صادقی: یک هفته ی تمام است که می خواهم نوشته ی خانم جعفریان راهضم کنم اما نمی توانم حالا تبدیل به لقمه ای شده که درگلویم گیر کرده،هنوز هم باور نکردم که این نوشته ی یکی از نویسنده های همشهری جوان است.هیچ کجای نوشته به اندازه ی این جمله من را اذیت نکرده "بدون شما هم کار ما راه می افتد"اصلا براساس چه منطقی این جمله را نوشته اید؟اگر ما نبودیم اصلا مجله ای ،دفتر مجله ای وجود اشت که شما بخواهید آنجا کار کنید خوب معلوم است که نه!دیگر نمی خواهم بیشتر از این حرف بزنم دلمان خوش بود که در این مجله برای خودمان ارج و قربی داریم که معلوم شد تنها چیزی که نداشتیم همین بود!
آقای امیر پور از قدیم گفته اند تر و خشک با هم می سوزند و دقیقا مثل کاری است که شما کرده اید خواننده های بی سلیقه که به دنبال خرافات و این جورچیزهاهستند را با خواننده های باسلیقه که به دنبال دانستن جدید ترین کتاب و...هستند را باهم برایند گرفته اید(در یک کلام سوزانده اید)من فکر می کنم اگر درمجله به جای اینکه ایراد فلان کارگردان و فلان نویسنده را بگیریدو حرکت فلان مجری و یا فلان مربی ورزشی را نقد کنید(صحبتم با تمام اعضای تحریریه همشهری جوان است) و برای هر کدام یک پرونده درست کنید, بنشنید و نوشته های نویسندگان خودتان را نقد کنید و برایش پرونده سازی کنید خوشحال می شوم من هم جزو خوانندگان این پرونده باشم
زاغچه: از وقتی که دیگر اثری از کامنت های اعضای تحریریه در این وبلاگ دیده نشد، باید این اتفاقات را هم پیش بینی می کردیم! ( منظورم را متوجه هستید! قابل ندانستندمان!!)( دقیقا همین حس بهم دست داد!)
از وقتی اعضایی از تحریریه که اینجا رفت و آمد داشتند، به سایه رفتند!، باید فکرش را می کردیم بدون ما کارشان راه افتاده!
م. رجبی: خداییش انتظارات ما از شماره 200 خیلی بالاتر از این حرفا بود. توی این شماره از ه. ج. یکی اس ام اس داده بود که همشهری جوان رو فقط به خاطر یادداشتاش میخونه. میخواستم بگم منم همین جوری بودم یعنی روزایی که همشهری جوان خیلی بد بود و حتی رویداداش قابل خوندن نبود همشهری جوان رو به خاطر یادداشتای اعضای تحریره می خوندم. ولی شماره 200 چی؟ واقعا جواب این همه حمایت ما از ه.ج. این بود. یکی ما رو متهم به زرد بودن می کنه، یکی ما رو دست می اندازه، یکی می گه اگه ه.ج. رو ببندن از شماها چه کاری برمیاد و تا آخر. اصلا این همه نقدی که اینجا نوشتن و من با بیشترشون موافقم یعنی همین. یعنی اینکه همشهری جوان به مخاطبش توهین کرده. یعنی ...
زاغچه: ...اومدم یک خواهشی از دوستان بکنم و اون هم این هست که ما مثل بعضی ها نباشیم و تلاش یک مجموعه را به خاطر اندکی! زیر سوال نبریم!
اگر در این گیر و دار من هم کمی تند رفتم از همه دوستان عذرخواهی می کنم و امیدوارم دیگه چنین اتفاقاتی پیش نیاد. در تحریریه همشهری جوان هنوز کسانی هستند که جدی جدی مطالب این جا را به عنوان وب سایت بازتاب! دنبال می کنند.
احسان رضایی: سلام به همه رفقای همدل و همراه. شما اینقدر دل نازک بودید و ما نمی دانستیم؟ می د انم که توقع دارید هر کسی خودش از حرف و نوشته اش دفاع کند. اما اینها را از من داشته باشید به عنوان یک عضو شاده تحریریه ه. ج. که:
مسلما مهدی امیرپور و محمد جباری و خانم جعفریان منظورشان فقط همانی بوده که در یادداشت هایشان نوشته اند و نه چیزهای دیگری که اینجا شما مراد کرده اید، حرفی داشته اند که زده اند و خواسته اند که با شمای خواننده بعد از 200 شماره کار سخت کمی درددل کنند. ماجرا را به همین سادگی ببینید. و یادتان باشد که آنها این حرف ها را خطاب به شما (و نه درباره همه شما) نوشته اند، و اگر بنا به قول بعضی بزرگواران، قصد تحویل نگرفتن شما خواننده عزیز در کار بود یا فرق نگذاشتن بین خوانندگان جدی و خوانندگان تفننی، آن وقت اصلا آن یادداشت ها در مجله کار نمی شد. همین که بچه ها شکایت خوانندگان غیرجدی را به شما می اورند نشانه نیست؟پس لطف کنید و مثل همیشه مطالب پر از ایراد ما را به چشم همراهی بخوانید و از رفقای خودتان عصبانی نشوید. رفیق که از رفیق - آن هم رفیق 5ساله اش - عصبانی نمی شود. می شود؟
یاقون: آقای رضایی عزیز! رفیق!
به نظرم شما دارید حرف های و صحبت های اعضای تحریریه در شماره 200 را توجیه میکنید! سطر سطر صحبت های شما توجیه به نظر من.
به نظر من شما مغرور شدید! خیلی هم مغرور شدید!
اصلا از کسایی که یه کم ازشون تعریف میکنی مغرور میشن هیچ خوشمون نمیاد ما! تازه اونم چی؟ مثلا اعضای تحریریه مجله محبوبمون بیاد این حرفارو بزنه!
واقعا متاسفم.... برای خانم جعفریان..... آقای امیر پور .... آقای جباری....
متاسفم برای خودم.........
من خیلی اینجا کامنت نمیزارم. خود آقای ناظمی میدونه ولی همه ی کامنت های دوستان رو مو به مو میخونم و جوابشون و موافقت و مخالفتم رو پیش خودم نگه میدارم تغریبا!
میخواستم در مورد این قضیه هم چیزی ننویسم! ولی حرف و توجیه شما رو نتونستم قبول کنم آقای رضایی! واقعا نتونستم تحمل کنم اینجور تابلو دفاع کردن از اون یادداشت ها رو....
ارغوان به آقای رضایی: با دیدن توضیح آقای رضایی کمی آروم شدم... جدای از قابل قبول بودن یا نبودن استدلال شما درباره اون یادداشت ها همین که برای خوانندگانتون " ارزش " قایل شدید و پاسخگو بودید جای خوشحالی و امیدواری داره...
ممنون...
ارغوان به یاقون: یاقون جان !
مشخصه که تازه از راه رسیدی و با عرض پوزش اصلا نمی دونی چه خبره ! دوست خوبم... از تو عذر می خوام ولی گمان می کنم فقط و فقط کامنت های این وبلاگ رو خوندی و تقریبا بدون اطلاع از موضوع داری "متاسفم..متاسفم" می کنی !
به نظرم حتی اصل یادداشت های مورد بحث رو هم نخوندی وگرنه " آقای جباری " رو هم قاطی کسانی که براشون تاسف خوردی نمی آوردی!!
دوست من ! یادداشت آقای جباری به هیچ وجه توهین آمیز نبوده. شخصا توی کامنت هام با ایشون درد دل کرده بودم نه اینکه از یادداشت خوبشون ناراحت باشم. اعتراض بچه ها به یادداشت های خانم جعفریان و مهدی امیر پور بوده که خب اینجا جای توضیحش نیست و کاش اول می خوندیشون بعد کامنت می ذاشتی. علت اینکه می گم کاش خونده بودیشون اینه که نفهمیدم چرا آقای جباری رو قاطی قضیه کردی ؟!! فقط چون اسم ایشون رو هم توی کامنت های ما دیده بودی ؟!!
من رو ببخش... ولی گمان نمی کنم لحن شما مناسب توضیح آقای رضایی باشه. اینطوری توی تحریریه می شینن می گن این مخاطب ها رو هر جوری براشون استدلال بیاری باز یه چیز دیگه می گن !
یاقون عزیزم.. از شما ناراحتم چون حس کردم با کامنتت اصل اعتراض های بچه ها رو زیر سوال بردی... البته حتما ناخواسته و به این دلیل که احتمالا از اصل موضوع آنچنان اطلاعی نداری.
کاش منظورم رو رسونده باشم و مکدرت نکرده باشم...
دوست من..
نارحتی من از اینه که احساس کردم فقط به خاطر همراهی با موج اعتراض ها کامنت گذاشتی و نه به خاطر اصل موضوع (که به یکی از کسانی که اسم آورده بودی هیچ ربطی نداشت !!) وگرنه به نظر من هم باید خیلی خوشبین بود که استدلال و توضیح آقای رضایی رو باور کرد و پذیرفت...
دلم می خواد من رو ببخشی اگر کمی تند موضع گرفتم درباره کامنتت...
نمی دونی این روزها چی به من گذشته... وگرنه درک می کردیم..
من رو ببخش...
هیاهو: من نميتونم باور كنم منظورتون همين بود كه ما بايد باشيم تا شما باشيد!
من فكر ميكنم !نه مطمئنم كه شما حرفتون رو زديد و ما رو پيچونديد تا فكركنيم منظور بدي نداشتيد ولي نتونستيد خوب بيان كنيد...
واسه خودم متاسفم هنوز با اينكه اينهمه صفت بهم چسبونده شده همشهري جوان خون حساب ميشم.
حبيبه خانم و آقاي امير پور كمي تغيير رويه لطفاً
البته خود همشهري جوان بود كه ميگفت هر كسي با شخصيتي كه داره و خودش رو ميشناسونه!! ممنون كه خودتون رو شناسونديد!!!
مهتا ارباب صادقی: خوب شد یکی به درد دل ما رسید باز هم شما جناب رضایی !!!!
هياهو: یعن یکی بیاد هر چی از دهنش در میاد بگه بعد یکی دیگه بیاد بگه زیاد ناراحت نشید بسه؟
من سرم رو عین خر میدازم پایین و متوجه نمیشم چی شد!!!خوبه!!؟
پريزاد: شده تاحالا یه دوست خیلی صمیمیتون یه کاری کنه یا یه حرفی بزنه که اصلا توقعشو نداشته باشین وکلی ناراحت بشین؟این جور موقع ها حتی اگه طرف عذرخواهی هم بکنه اون دلخوری از دلتون بیرون نمیره که نمیره.شما رو نمیدونم اما من اگه کسی خیلی ناراحتم کنه ممکنه رابطه مو باهاش حفظ کنم اما دیگه هیچ وقت اون حس اولیه رو بهش ندارم.
متاسفم که بگم این اتفاق بین من وهمشهری جوان افتاده.بعد از این بازم می خونمش اما دیگه دوستش ندارم.دیگه شوشو رو مجبور نمی کنم تا قبل از اومدن هرشماره مجله روزی چندبار به روزنامه فروشی ها سر بزنه وسراغشو بگیره.
متاسفم اما یادداشت اون دو نفر وغرورشون که حتی عذرخواهی هم نکردن دیواری رو بین من ومجله فرو ریخت که دیگه درست بشو نیست.
م.مفیدی: بابا دوستان! كوتاه بياين
من خودم از شماره هاي اول مجله را مي خونم و يادداشت هاي آقاي اميرپور و خانم جعفريان واقعا به هم بر خورد. ضمن اينكه خودم يك جورهايي خبرنگارهستم. مامانم هميشه ميگه يك دوست خوب كه از دستش ناراحت ميشي،مثل ميوه اي مي مونه كه گوشش يك لك كوچولو ميفته. تو كه هيچ موقع نمياي همه ميوه را دوربريزي. لك را با چاقو مي گيري و بقيه اش را مي خوري. همشهري جوان هم براي من همين دوست خوب كه الان گوشش يك لك افتاده و من تو اين سالها اينقدر خوبي از همشهري جوان ديدم كه بتونم اين دو ياداشت را فراموش كنم. حالا هر چقدر هم كه بهم برخورده باشه. يك هفته است دارم ميام درباره پرونده بنجامين باتن كه تو اين هفته كار شده بود نظر بدم و اشكالاش را بگم، هي مي بينم اين قصه شماره 200 سر دراز دارد، تو هر رابطه اي ممكنه كدورت پيش بياد و دوست خوب اوني هست كه بتونه كدورتها را فراموش كرده و رابطه را حفظ كنه. از قديم گفتند دوست پيدا كردن آسونه،نگهداريش مشكله. من كه حاظر نيستم تمام لحظات خوبي را كه با همشهري جوان داشتم به خاطر دو تا ياداشت ناقابل از دست بدم. شما حاضريد؟ بياين همه با هم كدورتها را فراموش كنيم....
ياد ايام...
شنبه
۱۲بهمن ۱۳۸۷ (۲۰۰)
داشته باشید
۱۳ بهمن ۱۳۸۶ (۱۵۴)
سال پیش همین جا
۱۴ بهمن ۱۳۸۵ (۱۰۵)
بخوانید
۱۵ بهمن ۱۳۸۴ (۵۶)
بخوانید
۱۷ بهمن ۱۳۸۳ (۷)
بخوانيد
ب بسم الله
سلام. سلام. ۲۰۰ تا سلام! هر يكي اش به خاطر يك شماره از مجله. به سلامتي و ميمنت دومين شماره از سري شماره هاي دو صفري هم منتشر شد (۱۰۰ و این هم ۲۰۰). آسان ترین کار را توی این ۲۰۰ شماره ماها انجام دادیم. اینکه شماره جدید را پنج شنبه یا شنبه و گاهی یکشنبه بگیریم و بخوانیم و آرشیو کنیم در حالی که برای هر صفحه آن مسلما برای خود بچه های تحریریه هوار تا خاطره و هوار به اضافه یکی عرق جبین داشته است! اینکه وقتی بچه های اجتماعی از این به بعد گزارش عقرب فروش ها را می خوانند زیر لب می خندند و یاد کلی ماجرا می افتند. یا وقتی بخش ورزشی آخرین مصاحبه افشین قطبی را می خوانند یاد روزی می افتند که توی یک روز سهمیه یک ماه دستمال کاغذی دفتر تحریریه را مصرف کردند! یا وقتی اسم بورخس را توی تحریریه تلفظ کنید سه چهار نفر با چشمانی براق نگاهتان می کنند! یا وقتی بگویید «...چند روزی مرا تحمل کن...» همه یک صدا باقی شعر دو کاج را با کلی ذوق و شوق برایتان می خوانند. بخواهم یکی یکی اسم ببرم زیاد است.
دوستان خوب و عزیز توی بخش تحریریه، از دست ما خواننده ها جز تشکر های همیشگی کاری بر نمی آید. برای همین بدون هیچ معطلی ای باید مثل همیشه تشکر کرده ایم و باز هم می کنیم. اما فراموش نمي كنيم كه با تمام كاستي ها چه زحمتي مي كشيد تا ما همچنان همشهري جوان را بخوانيم.
به اميد روزي كه اولين انتشار اولين شماره سه صفري (یعنی ۱۰۰۰) را همین جا بهتان تبریک بگوییم.
فاطمه کیا: مایی که از چهار شماره دی فقط 2 تاشو خوندیم هم می تونیم تو بخش کامرانه ماهانه نظر بدیم؟ اگر منظور مقایسه کردن این 4 شماره باشه، پس نمی تونیم نظر بدیم درسته؟
جواب: شما خودتان جواب خودتان را داده اید. ولی بعضی از مطالب هست که خیلی خوب توی ذهن آدم می ماند و یک جورهایی برایش خاطره می شود. اگر توی همان دو شماره از این دست مطالب را توی مجله دیده اید توی انتخاب خودتان شک نکنید.
توده کشت: راستی می خواستم از اینکه دیر به دیر میام اینجا عذرخواهی کنم و از اینکه وب دومی که یه مدت راه انداخته بودی تعطیل کردی تشکر.
جواب: همین که فراموشمان نکرده اید کلاهمان هوا است اما خب زود به زود بیایید خودمان هم می رویم هوا! وب دوم هم همانطور که قبلا گفتم آن چیزی نشد که می خواستیم. ضمن اینکه مدیریتش واقعا وقت گیر بود و برای همین بصورت نیمه تعطیل در آمده.
م. رجبی: آقا ابوالفضل چرا نقود خودتون رو این هفته ننوشتین؟
یه نکته جزیی تر: آقا چرا وبلاگ دومی تعطیله؟
جواب: این هفته کمی تا قسمتی دچار مشغله شدم و برای همین نتوانستم خودم بنویسم.
یک جواب جزئی تر: یک چیزی توی همین مایه ها!
فاطمه کیا: میشه بدترین مطلب این چهار شماره را هم انتخاب کرد؟
چرا همیشه بهترینارو انتخاب کنیم؟
جواب: چرا که نه؟ اولا که هر مطلبی کمترین رای را آورد خواه ناخواه به عنوان ضعیف ترین انتخاب می شود ولی برای اینکه فکر نکنید فقط پاچه می خارانیم چشم ضعیف ترین را هم می انتخابیم!
من میگم
بعد از ۲۰۰ شماره فکر می کنم بشود به این سوال جواب داد: چقدر امیدوارید که وقتی پیر شدیم این شماره های همشهری جوان یکی از نوستالژی های زندگی مان شود؟
سرنخ را بگیر و با ما باش
۵۰ شماره آخر همشهری جوان را با یک نگاه گذرا مرور کردیم، اگر شما هم خوره همشهری جوان باشی و هر هفته از «ط» طرح جلد تا «ه» مهمان هفته را از بر کنی با این سرنخ ها می توانی 50 تا خاطره را برای خودت زنده کنی. (راستی این انتخاب ها کاملا سلیقه ای است):
150- سبک زندگی: پاچه خاری
151- گزارش: حرفه: مرگ! (گزارشی از رانندگان آمبولانس حمل میت و غسال های بهشت زهرا)
152- سینما: بخند گرم شی (مصاحبه با مهران رجبی)
153- گزارش: لبو تخصص ماست
154- موسیقی: خاموشی دریا (درگذشت حاج قربان سلیمانی)
155- تلویزیون: همه مردان شاه (معروف ترین شاه های تلویزیون و سینمای ایران)
156- جهان: از همه رنگ (پرچم های کشور های مختلف)
157- گالری: آثار ژازه طباطبایی با پیچ و مهره های بی مصرف)
158- رازهای سرزمین من: روستای جوزم
159- جهان: من بر نخواهم گشت (کناره گیری فیدل کاسترو)
160- گزارش: روزگار سپری شده لنگ و خزینه (گرمابه های عمومی)
161- روزها: روزی روزگاری طهران (گذران تعطیلات نوروز سالهای پیش تهران)
162- سینما: اره ها را غلاف کنید (پخش فیلم 1408 از تلویزیون)
163- گزارش: نجات به سبک نی نی ها (بانک خون بند ناف)
164- میهمان هفته: نامه های بی زمان (نامه های فردریش گاوس به دخترش)
165- گزارش: بکش و فرار کن (گرافیتی)
166- جهان: خاله بازی در کابینه (حضور زنان در کابینه های کشورهای اروپایی)
167- ورزش: 7 دقیقه تا بهشت (حضور اعضای تحریریه در استادیوم برای بازی پرسپولیس و سپاهان)
168- ادبیات و کتاب: کوری در کن (نمایش فیلم کوری)
169- موسیقی: کریس در سرزمین عجایب (حضور کریس دی برگ در ایران)
170- ورزش: دلم شکست (حضور قطبی در تحریریه)
171- موضوع ویژه: عاشقی هرکی هرکی شد! (این که نیاز به توضیح ندارد، دارد؟)
172- گزارش: این سهراب ها نوشدارو نمی خواهند (جوان های سیستان و بلوچستان)
173- میهمان هفته: دیگر وقتش است (مارلون براندو)
174- موضوع ویژه: در میان گمشدگان (سریال لاست)
175- روزها: سلام به روی ماهت (فرود انسان بر کره ماه)
176- موضوع ویژه: مرگ پایان شکیبایی نیست (درگذشت خسرو شکیبایی)
177- چهره در هفته (بازدید آیت الله هاشمی رفسنجانی از خطوط احداث مترو با آن لباس ایمنی، آزار و اذیت بچه های بد سرپرست زنجانی، کناره گیری رضازاده از ورزش و ...)
178- گزارش: این کثیف های خوشمزه (اغذیه فروشی های قدیمی تهران)
179- سینما: روزهای آهن پاره و گل سرخ (انیمیشن وال ئی)
180- سینما: وای چقدر بزرگ شدیم! (قهرمان های دوران کودکی ما)
181- گزارش: چه کسی ناسا را منفجر کرد (هکرهای جوان ایرانی)
182- روزها: موسی مسیح (امام موسی صدر)
183- سینما: گاو را ول نکنیم (فیلم گاو)
184- موضوع ویژه: یاران دبستانی من! (نوستالژی های ماه مهر)
185- سبک زندگی: سی پی یو در سی سی یو (آنتی ویروس)
186- سبک زندگی: یانگوم یک دقیقه ای (غذاهای سریع)
187- تلویزیون: مختار به روایت داوود (پشت صحنه مختارنامه)
188- گزارش: اونجا جای کفتراست (خادمان امام رضا)
189- ادبیات و کتاب: این آدم درست بشو نیست (لویی فردینان سلین)
190- گزارش: با تخم مرغت بپر... (مسابقه پرواز تخم مرغ در دانشگاه شریف)
191- سبک زندگی: تمام می شود شبی (مواجهه با مرگ)
192- ادبیات و کتاب: قصه های شاخدار (تمام کرگدن های دنیای ادبیات)
193- رازهای سرزمین من: ردی از پیادگان قدیم (جرجان)
194- گالری: هندوانه ها زیر بغل گرافیک (عکس گرافیست ها با هندوانه)
195- جهان: کفشهایم برای تو (پرتاب لنگه کفش به سمت بوش)
196- رازهای سرزمین من: آمد چو حسین سوی لشکر (نسخه های تعزیه)
197- موسیقی: مواظب گوش هایتان باشید (حسام الدین سراج)
198- موفقیت: زبان بی زبانی (زبان بدن)
199- روزها: نسخه اصلی چاپلین (مرگ وینستون چرچیل)
کامرانه
در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد. در صورتی که تعداد نمره دهندگان به عدد پنج برسد برای هر صفحه معدل گیری می کنیم.
طرح جلد
مهتا ارباب صادقي: انتظار داشتم مجله طرح جالب تری برای 200 تایی شدنش داشته باشه اما خوب می توانم بگویم یک مقدار معمولی بود البته این نظر من هست اما بازهم دست بچه های تحریریه درد نکند ،می دانم که زحمت زیادی برای این مجله کشیده اند.قسمت جالب پرونده پنجمین سال می توانم بگویم ایجاد طرح جلد مجله بود واقعا باید به آقایی دوست محمدی تبریک گفت برای این فکر خلاق و هنریشان وقتی فکرش را می کنم می بینم کار بسیار بسیار سختی هست. ایجاد این طرح ها واقعا مشکل است تازه فهمیدم که گاهی اوقات خیلی بی دقت و بی توجه از کنارشان میگذرم خوب شد که گوشزد کردید
روشنا: طرح روی جلد هم همیشه زیبا،خاص،جوون پسند بوده؛امیدوارم بهتر از اینهم بشه(مگه بهتر از اینم هست؟!)
فاطمه کیا: ۴ به خودی خود برای همشهری جوانی که هر هفته دستمان می آمد طرح جلد، خوب از آب درآمده بود – با نمره 5 - اما این طرح با در نظر گرفتن ورود به پنجمین سال چاپ همچین چنگی به دل نمیزد. خصوصا اینکه برخلاف سالهای پیش که یک کیک کوچک با چند تا شمع گوشه جلد (یا به جای نقطه ن جوان) بود امسال به یک روبان ساده بسنده کرده بودند.- شاید اگر همان کار قبلی را می کردند تکراری هم می شد ولی می توانستند ایده ای بهتر و جدیدتر برای تولدشان به کار بگیرند- که اگر همان روبان هم نبود خواننده های جدید محال بود از روی جلد و تیترهایش متوجه سالگرد تولد مجله شوند. فکر می کنم برای شماره 200 می توانستیم طرح جلد قشنگ تری ببینیم.
بسم الله
فاطمه کیا: ۵ تامل برانگیز بود. برای فهمیدن ارتباط بین طرح و حدیث کلی دست زیر چانه گذاشتم و خیره ماندم، البته اگر هم درآخر بیننده به چیزی نرسد، همین که طرح توانست مخاطب را درگیر درک مفهوم حدیث کند نمره ای بالاتر از 5 را برای خودش می طلبد.
نامه ها
فاطمه کیا: ۵ "به زودی خبرهای قطعی این جشن را می خوانید" _ خبر قطعی: جشنی برگزار نمی شود!
رویداد در هفته اجتماعی
فاطمه کیا: ۲ ای کاش آقای نویسنده بداند که مسخره کردن با انتقاد طنزگونه زمین تا آسمان فرق دارد. مثلا از کل صحبت های فلان وزیر اول و آخر حرف زده می شود و قسمتی که می تواند بدون ابتدا و انتها مورد دار باشد را بیان می کند. این کار یک مقدار زیادی ایراد دارد به نظرم. من خودم که اینها را می خوانم با خودم می گویم عجب وزیر کشاورزی ... داریم ها، عجب وزیر کار فُلانی داریم ها. این در صورتی است که این آدمها آنقدرها هم که شما می گویید سه نقطه نیستند و حرفهای تا این حد مضحک نمیزنند. یک مقدار از مسخره کردن های بی جا کم کنید و به انتقاد بجا برسید بهتر است فکر می کنم. شاید هم من اشتباه می کنم اما این حالت چند وقتی است که قالب این دو صفحه شده.
رویداد در هفته سینمایی
فاطمه کیا: ۳
رویداد در هفته ورزشی
فاطمه کیا: ۳
چهره در هفته
فاطمه کیا: ۵ چهره های این هفته بدجوری چهره بودند! از مخترع تاب گرفته تا کارمند شهرداری و علیرضا منصوریان. دربین "× هفته" ها این یکی خیلی خوب جور بقیه را کشید
گزارش - پاریس بدون توقف
فاطمه کیا: ۵
سبک زندگی - کلاه (سبک زندگی همشهری جوان شماره ۱ با موضوع کلاه)
محمدرضا: سبک زندگی شماره 200 چنگی به دل نمی زد... نمی دونم چرا مثل همیشه نبود... انگار تصنعی و اجباری کار شده بود!
فاطمه کیا: ۴ من هیچ کدام از این کلاهها را نمی توانم روی روسری یا مقنعه ام بگذارم، تکلیف چیست؟! سبک زندگی این هفته اصلا به درد من نمی خورد. ضمن اینکه انگار فقط برای آقایون تحریر شده بود!
سینما - سیمرغ، پر!
فاطمه کیا: ۵ از آن گزارشهای مفصلی که من بی خبر از سینما را حسابی با جشنواره فجر امسال آشنا کرد.
ورزش - به دنبال سوت دربي
فاطمه کیا: ۴
ورزش - دون برلئونه
فاطمه کیا: ۴
جهان - كمد بچه معروف ها
فاطمه کیا: ۵ جمع آوری چنین اطلاعاتی فقط از همشهری جوان بر می آید وبس!
ادبيات و كتاب - تنهايي پر هياهو
فاطمه کیا: ۵ بالاخره بعد از مدت ها با انتخاب خوب موضوع راغب شدم به خواندن این صفحه!
روزها - ورود امام به ايران
فاطمه کیا: ۵
راهنما - ويژه جشنواره فيلم فجر
راهنما كتاب/ هنر/ رايانه
موفقيت - سبك هاي دلبستگي
فاطمه کیا: ۴
رازهاي سرزمين من - سنگ نگاره هاي لرستان
فاطمه کیا: ۵
گالري - زندگي خنده است
فاطمه کیا: ۵
فاطمه کیا: فعلا همین دوتا تمشک یافت شد!
صفحه 10 : ستون دوم خط دوم. نوشتن اینطوری "ایده آل" بهتر از این مدلی اش نبود "ایدئال" ؟
صفحه 48 : رازهای سرزمین من: بالاخره اسم منطقه "هومیان" بود یا "هرمیان" ؟
پرونده ويژه آغاز پنجمين سال انتشار همشهري جوان
توده كشت: سلام، یادداشت خانم مرشدزاده عالی بود. گویا قرار بوده عکس بچگی های بچه ها(!)چاپ بشه اینو یادداشت آقای دکتر می گفت مگه نه؟
ياقون: به نظر من ویژه نامه 5 سالگی مجله زیاد مال نبود! اونطوری که فکر میکردم در نیومده مثل سالهای قبل.... نمیدونم چرا؟؟؟ شاید هم من اشتباه میکنم!
مهتا ارباب صادقي: آقای فریدالدین حدادعادل خصوصیات خوبی را بیان کردید مخصوصا قسمتی که همشهری جوان را دغدغه ذهن ما دانستید خوب شد یکی این را فهمید ما که نتوانستیم این دغدغه را برای کسی تفهیم کنیم.
باید بگویم به نکته ای خوبی اشاره کردید ما پر سوال هستیم اما چکار کنیم که دیگران را کلافه کرده ایم با این سوال هایمان، چند تایی را از بین مطالب همشهری جوان پیدا می کنیم اما بقیه را چه کار کنیم آخر جواب سوال های دیگر برای دانستنشان ذهنمان را قلقلک می دهد شما حاضرید جواب دهید؟
آقای جباری نمی دانم چرا فکر می کنید کسی شما را نمی بیند ؟پس خوانندگان مجله چکاره هستند؟دنبال چه کسی می گردید ؟مطمئن باشید کسی بهتر از خوانندگان را پیدا نمی کنید که نظاره گر شما باشند آنهایی که شما دنبالش هستید ،پیدای پنهان هستند وجود دارند اما خودشان وجود خودشان را انکار می کنند می دانید چطور سری به نوشته ی خود بزنید می فهمید {ر.ک چراهیچ کس به این فکر نمی افتد کاری کند که فلان نشریه فارغ از جناح بندی های سیاسی و......}آری این ها همان ها هستند که شما دنبالشان می گردی و دوست دارید با چشمانشان شاهد تلاش شما باشند اما سرشان جای دیگری گرم است خودتان گفتید به دنبال انتشار خبر افتتاح کارخانه نمک سازی هستند خب دیگر وقتی برایشان نمی ماند شما حساب وقتشان را کرده اید در آخر هم می گویند عیبی ندارد محصولات فرهنگی مثل مجله زیاد هست خوب این مجله نبود مجله های دیگر که هستند علاقه ی خوانندگان هم مهم نیست کم کم عادت می کنند !پس دیدگان خوانندگان را دست کم نگیرید می دانید میدان دیدشان چقدر گسترده است !
آقای احسان ناظم بکایی چه کنیم که ما هم از این علاقه ها زیاد داریم اما رسیدن به این آرزو محال است هنوز هم فکر می کنم کسی که می نویسد با من فرق دارد یا گوش هایش 4 تا هستند یا تعداد انگشتانشان زیاد تر از من است یا نو ک قلمشان را خوب تراشیده اند و جنسش خوب است . هنوز هم باور ندارم که نویسنده هم یک انسان معمولی هست شاید از خود من ساده تر و شاید به قول شما یک خواننده، خب دلیلش را می دانم من تا کاری را که خودم تجربه نکنم وانجامش ندهم باور نمی کنم !!!!میدانم راه باورکردنش سخت است ؟
توده كشت: سلام یه تمشک تقدیم کنید به آمارگیر فروش مجله: رتبه یک مربوط به شماره 169 بوده که علتش رو برف و بوران ذکر کرده اند در حالی که 18 خرداد چاپ شده.البته همون موقع یکی از خواننده ها دلیل احتمالی رو تو یه وبلاگی(شاید همینجا) گفته بود.شاید دلیلش تعطیلیهای خردادیه(!!!) باشد ولی به هر حال برف نیست 
وحید: سلام این شماره منفجر کرد! مخصوصا رویداد در سال که کلی باعث ادخال سرور و شادی ملی در دل خلق الله شد.!
روشنا: سلام؛
200 عدد قشنگیه؛نه؟! داشتم به این فکر میکردم که میانگین قیمت همشهری جوان رو تو این مدت بگیریم 300 تومن،و اگه جزو بچه های پایۀ مجله بوده باشیم ،یعنی تا حالا تو این مدت 60000 تومن پول پای همشهری جوان دادیم(60000=300*200)! حالا اگه 60000هزار تومن رو تقسیم بر روزایی که ما با مجله خوش بودیم،یا تقسیم بر اطلاعات و چیزایی که از مجله یاد گرفتیم بکنیم،خیلی ارزون در میاد! به این میگن یه سرمایه گذاری خوب،یه تفریح سالم!
من که پشیمون نیستم!

جواد: مجله 200 هم خوب بود اما این پرونده کلاه اعصابم رو خراب کرد به جای اون می تونستند به مسائل مهم تری بپردازند
صالح هدهدی: سلام! من 3 ساله که اگه فقط یه هفته چشمم به جمال همشهری جوان منور نشه می میرم! 75% بخاطر طراحی جلدش و 25% هم بخاطر مطالب توپش! ویژه نامه 200 هم عالی بود!
بهنام: من یه چلچراغی بودم !!!! آره . من یه چلچراغی پر و پا قرص بودم . از اون روزی که فینقیلی بودم و از هر 10تا جمله اش یه کلمه هم نمیفهمیدم ، تا همین چند ماه پیش که حس کردم چلچراغ من بوی کپک میده !!! کارمند شدن . نویسنده های چلچراغ مثل کارمندایی شدن که حس میکنن هر روز صبح باید برن سر کار و هر هفته هم یه مجله بدن بیرون . و هر چرت و پرتی هم که بنویسن ملت خوششنو میاد . چون مخاطبشون رو پیدا کردن . اما نمیدونن یه مجله ی سوخته و بدون ایده و بدون تازگی دل هرکسی رو میزنه . حتی دل من که یه چلچراغی دو آتیشه بودم ...
امشب حس خوبی داشتم . امشب وقتی داشتم 4-5 ساعت همشهری جوان میخوندم حس خوبی داشتم ..
یه حس خوب که یه لبخند دلنشین رو هم گوشه لبم نشونده بود ..
یه جلد خوب، گرافیک خوب ، صفحات اول مختصر و مفید خوب ، رویداد در هفته های عالی ، پرونده های خوب و ....
امشب همون حسی رو داشتم که چند سال پیش چلچراغ برام به ارمغان آورد . امشب بعد از چند ماه همشهری جوان بودن ثابت
امشب معشوقه ام رو عوض کردم ....
فقط یه خواهش از بچه های همشهری جوان ..
افول کنید ، تاریک بشید ، کم بیارید ، ترک کنید ، برید ، اما هیچوقت کارمند نشید .
هیچوقت ....
زاغچه: می دونید چیه؟!
یک چیزی توی این مجله هست که من رو آزار میده!
تقریبا از شماره های اول خواننده این مجله بودیم و بیشتر شماره ها رو برای خودمون آرشیو کردیم. با نویسنده هاش خندیدیم و گریه کردیم و تنها چیزی که سر ذوقمون آورده این نزدیکی فکری شدید!! یا شایدم فقط یک نزدیکی احساسی ! از نوع نوستالژیکش!! با نویسنده هاش بوده. اینکه با خوندن یادداشت یک نویسنده چقدر حیرتزده و در عین حال خوشحال شدیم که نگاه! این داره همون حرف های من رو می زنه! حرف هایی که اون تریبونی به اسم قلم! و قلمی شناخته شده داره که باهاش فریادشون کنه و من ندارم! و چه خوب که این حرف ها بالاخره زده میشه! مهم اینه که آدم ها به طور کل! غم باد نگیرند! نیست؟!
بعد از همه این حرف ها ، بعد از اینکه با چاپ هر شماره شبیه آدم های بیکار میام اینجا و از سیر تا پیاز مجله رو در موردش اظهار نظر می کنم، آخر سر توی شماره های سالگرد یکی مثل جناب امیرپور پیدا میشه و برای ما از کل خواننده ها برآیند می گیره و توی یادداشتی تحویلمون میده و توی همین یادداشت هم راه رو بر هرگونه جواب انتقادی می بنده!
جناب آقای امیرپور!
دوست عزیز!( خودتان حرص نمی خورید با این عبارت فریبکارانه! و ریاکارانه تر! خطابتان کنند؟!)
اینجانب! نیامدم بگویم من از آنهایی که شما فکر می کنید نیستم! خیر! این که هستم یا نه دقیقا به خودم مربوط می شود و شما هم که تا به حال در مورد دغدغه هایتان جور دیگری فکر می کردم هم بهتر است در این که خودتان در زمره چه کسانی قرار می گیرید تجدید نظر کنید! جای جای یادداشتان را که نگاه کنید، این جمله ( من خاصم و شما عام!!) خودش را توی سر مخاطب می کوبد!
خیلی از انتقادهایتان بجاست! ولی نه با این لحن!
جناب امیرپور عزیز!می دانم که وقعی به این بازتاب! ننموده و مرا هم در دسته های مخصوص خودتان قرار می دهید. می دانم که .........
بگذریم. اما می گویم! می گویم تا بدانید اگر تا به حال آقای به پژوه را از جهاتی مشابه مورد نقد قرار داده ام و حالا افسوس می خورم اگر از مجله بروند، فقط به این خاطر بوده که چیزهایی توی نوشته های ایشان بوده که برخورنده بوده و لاغیر!
جناب امیر پور!
من جای شما بودم از اینکه همین جماعت به ظاهر اندک خواننده هایتان اینگونه در مورد کوچک ترین یادداشت های شما اظهار نظر می کنند و انتقاد، خوشحال می شدم! من جای شما بودم از اینکه تا به حال صفحه های نامه های مجله ای که دست اندرکارش بوده ام با پیام تبریک تولد و پیام های رمانتیک! و این اباطیل پر نشده و همیشه عده ای خواننده ناراضی بوده اند که یاداشت بازتابشان منتشر نمی شده چون جا نیست!!، خوشحال می شدم!!
باور کنید یا نه وضعیت همین است که هست. خواننده های واقعی شما همان کسانی هستند که پای کیوسک ها انتظارتان را می کشند و دقیقا دویست شماره با شما زندگی کرده اند. آنهایی که برایتان نامه های آن جوری!! می فرستند، خواننده های پر و پا قرصتان نیستند. خواننده های شما همین هایی هستند که حلقه اتصال درست می کنند و دیدنتان می آیند و چپ بروید راست بیایید نقدتان می کنند!. متوجه شدید؟! خواننده های شما که دیگر نویسندگان مجله بهشا احترام می گذارند به خواسته هایشان، اینها هستند نه آنهایی که شما می گویید!
من جای شما بودم خوشحال می شدم و واقعیت را قبول می کردم. واقعیت دغدغه گریزی همسن و سال هایم یا کمی پایینتر را . آن هایی که هنوز فال مجله ها را می خوانند و باقیش را دور می ریزند. آن ها هستند و شما اگر به جای برآیند گیری توانستید سلایق آنها را هم دگرگون کنید و بی ذائقگی شان! ( اشاره به یادداشت آقای به پژوه که استثنائا با ایشان موافقم!) را تبدیل به خوش سلیقگی کنید، آن وقت هنر کردید!
نیما: از یادداشت صادقانه و شجاعانه ی آقای امیر پورلذت بردم.
راستی آقای امیر پور این یادداشت جز کدام یک از یادداشت هایتان بود؟
پریزاد: سلام.چرا آقای حاجی پروانه واسه ویژه نامه سالگرد یادداشت ننوشته بودن؟ از یادداشت آقای امیرپورهم خوشم نیومد.توهین آمیز بود.
.: ویژه نامه این شماره خیلی لوس بود. جوگیری ممنوع!
یادداشت امیرپور که فوق العاده بود !
اینقدر سطحی نگر و ساده نباشید !
عالی ترین یادداشت این شماره بود .
حقیقت ناب که زائیده ی یک ذهن حقیقت طلب و رک گو است
پیک سحر: کلا ویژه نامه خوبی نبود... یعنی با ویژه نامه عید و مهر که مقایسه میکنی...
از این به بعد توی هر ماه مطالب مجله را تیتر وار اینجا می آوریم و شما هم می توانید همراه با ما بهترین مطلب هر ماه را انتخاب کنید. این انتخاب می تواند بصورت نمره از صفر تا ۵ باشد يا اينكه نه توي هر بخشي هر كدام بهترين است را فقط نام ببريد. اينجا هم اگر استقبال شما نباشد مثل قسمت قبلي كامرانه پا در هوا خواهد شد، بعد از دست ما شاكي نشويد كه چرا ال مي كنيم و بل مي كنيم!
دي ماه 1387
طرح جلد
| شماره | طرح | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱۹۵ | ![]() |
*** | |
| ۱۹۶ | ![]() |
*** | |
| ۱۹۷ | ![]() |
*** | |
| ۱۹۸ | ![]() |
گزارش
ردیف
شماره
موضوع
بهترین
ضعیف ترین
۱
۱۹۵
عروسی فقط ۲۰۰ تومان (برگزاری مراسم عقد در شهر اصفهان فقط با ۲۰۰ هزار تومان)
۲
۱۹۵
غافلگیری در ساعت ۱۸ (مراسم تجلیل از جوانان برگزیده)
۳
۱۹۶
مد در وقت اضافه (جشنواره بین المللی مد و لباس)
**
۴
۱۹۶
بم زنده است؟ زنده باد بم!
*****
۵
۱۹۷
عشق است معما نيست (مراسم عاشورا در نقاط مختلف)
۶
۱۹۷
هركي به گيم دست بزنه... (سيستم رده بندي سني بازي هاي رايانه اي)
*
۷
۱۹۸
بي اسب، با سوار (تعزينه آپارتماني)
۸
۱۹۸
درخت ها هم دروغ مي گويند! (دخيل بستن به درخت ها)
**
*
۹
۱۹۸
شودوكو داري، داداش؟ (اعتياد به سودوكو)
*
موضوع ویژه
:
ردیف
شماره
موضوع
بهترین
ضعیف ترین
۱
۱۹۵
در شهر خبری هست/نیست - بررسی تولید مواد مخدر جدیدی مثل نخ یا برنز
*
*
۲
۱۹۶
سرزمین پشت میکروفون - شاعران شعر مداحی
****
*
۳
۱۹۷
غزه، خون جاي بارون مي چكه
**
۴
۱۹۸
ستاره چند كاره – چند شغله بودن ستاره هاي سينما
*
سبک زندگی
:
ردیف
شماره
موضوع
بهترین
ضعیف ترین
۱
۱۹۵
سفر به کربلا
**
۲
۱۹۷
رژيم هاي لاغري
*
۳
۱۹۸
لغتنامه
******
سینما و تلویزیون و تئاتر
:
ردیف
شماره
موضوع
بهترین
ضعیف ترین
۱
۱۹۵
آماده باش برای شب دهم (سریال هایی تلویزیوني دهه اول محرم)
**
۲
۱۹۵
یکی علیه همه (پشت صحنه مسابقه ۱۰۱)
**
۳
۱۹۵
یا شما خیلی مذهبی هستید یا من بی دینم (مصاحبه با سعید سهیلی کارگردان چارچنگولی)
**
۴
۱۹۶
بازیگری برایم جدی نبوده و نیست (مصاحبه با آتنه فقیه نصیری)
***
۵
۱۹۶
از رشیدپور تا ارباب حلقه ها (بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر)
۶
۱۹۶
ای اسکار تو کجایی (نامزدهای جایزه اسکار)
۷
۱۹۷
پرده بيست و هفتم (جشنواره تئاتر فجر)
۸
۱۹۷
يك دنيا چشم انداز (فيلم هاي عاشقانه و حماسي پرخرج)
*
*
ورزش
:
ردیف
شماره
موضوع
بهترین
ضعیف ترین
۱
۱۹۵
مرثیه ای برای یک رویا (به مناسبت سالگرد درگذشت آیدین نیکخواه بهرامی)
**
۲
۱۹۵
بدشانس ترین بازیکن ملی هستم (فریدون زندی)
۳
۱۹۵
سیاهچاله های فضایی (رئال مادرید)
۴
۱۹۶
زير باران، پشت مه (تمرين تيم ملي)
۵
۱۹۶
سلطان توپ تخم مرغي (نوشاد عالميان)
۶
۱۹۶
كپل هاي خيريه (بازي خيريه ستاره هاي سال 1998)
*
۷
۱۹۷
هيچ وقت زادگاهم را فراموش نمي كنم (اشكان دژآگه)
****
۸
۱۹۷
چطور روني شم؟ (تاثير علم روي فوتبال)
*
۹
۱۹۸
سياهپوشان مقيم چمن (مداحي، عزاداري و نذر فوتباليست ها)
***
۱۰
۱۹۸
ما شغل نيستيم! (مبارزه با دو شغله هاي ورزش)
*
موسیقی
:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | ورود خانم ها ممنوع - مصاحبه با رهبر ارکستر بادی | ||
| ۲ | ۱۹۶ | نواي ني (كنسرت عليزاده و درويش) | ||
| ۳ | ۱۹۷ | مواظب گوشهايتان باشيد (حسام الدين سراج) | **** | |
| ۴ | ۱۹۸ | آه اي فلسطين شهر در ظلمت نشسته (حمايت اهالي موسيقي از مردم غزه) | * |
** |
جهان
:
ردیف
شماره
موضوع
بهترین
ضعیف ترین
۱
۱۹۵
کفشهایم برای تو - ماجرای پرتاب لنگه کفش به طرف بوش
****
*
۲
۱۹۶
مادري از غزه
۳
۱۹۸
مردان ميليار دلاري – پولدارترين هاي تاريخ
*
*
ادبيات و كتاب:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۶ | هري پاتر و محفل ايراني ها | * | * |
| ۲ | ۱۹۸ | با سكوت هايي سرشار از ناگفته ها (درگذشت هارولد پينتر) | *** |
روزها:
ردیف
شماره
موضوع
بهترین
ضعیف ترین
۱
۱۹۵
جزیره شیطان - زندان آلکاتراز
۲
۱۹۶
قصه آدم هاي خوشبخت – ياران امام حسين
*******
۳
۱۹۷
آق جهانگرد – ماركوپولو
*
۴
۱۹۸
موش هم موشهاي جديد - معرفي ماوس كامپيوتر
موفقیت:
ردیف
شماره
موضوع
بهترین
ضعیف ترین
۱
۱۹۵
آسیب های روانی پس از بلا
*
۲
۱۹۶
قدرشناسي
*
۳
۱۹۷
وقت خوش است درياب
*
۴
۱۹۸
زبان بدن (بخش اول)
***
رازهاي سرزمين من:
ردیف
شماره
موضوع
بهترین
ضعیف ترین
۱
۱۹۶
نسخه هاي تعزيه
***
۲
۱۹۸
سنگ قبر
***
گالری:
ردیف
شماره
موضوع
بهترین
ضعیف ترین
۱
۱۹۵
عکس های رضا کیانیان
*
۲
۱۹۶
سوگواره پوستر عاشورايي
*****
۳
۱۹۷
بهترين عكس هاي سال 2008
**
۴
۱۹۸
شكارچي هاي زير 25 سال – جشن تصوير سال
*
مهمان هفته:
| ردیف | شماره | موضوع | بهترین | ضعیف ترین |
| ۱ | ۱۹۵ | راز بزرگ - ساموئل باتلر | *** | |
| ۲ | ۱۹۷ | نسل غيور و باهوش – عليرضا مختارپور | * | ** |
شاد باش
هادی: جا داره اینجا یه تبریک و خسته نباشید بگم به تمام بچه های تحریریه، فنی و ... و خودمون . خودمون یعنی ما خوانندگان همشهری جوان . تبریک به مناسبت انتشار شماره 200 مجله . همچنین یه خشته نباشید مخصوص و ویژه به تو داش ابوالفضل عزیز. خدایی دمت گرم . 





پریزاد: من هم از طرف خودم از همه بچه های تحریریه وهمچنین از شما اقای ناظمی که انقدر باحوصله این وب رو اداره میکنید ممنونم.از شوشو هم ممنونم که منو با همشهری جوان آشناکرد. همگی موفق باشید.

خیلی خوشحالم که بچه های مجله با اختصاص یک ستون به شما و وبلاگ گوشه ای از زحماتتونو جبران کردن.
دوم: اقا مبارکه.مصاحبه شما را هم خواندیم.
یاقون: تبریک! هم به خاطر 200 تایی شدن مجله هم به خاطر مصاحبه با ابوالفضل عزیز!
شادی (دختر خانوم): سلام با عرض تبریک!!!!!!! منم تو وبلاگم یه تبریک کوچمولو و یه تولدت مبارک گفتم!!!! بیاین که نا امید نشم
مهتا ارباب صادقی: سلام 200 تایی شدن همشهری جوان را تبریک میگم انشالله جشن 2000تایی مجله را بگیریم تبریک میگم آقای ناظمی به خاطر مصاحبه با ه.ج برای من که خیلی جالب بود
عطیه آل حسینی: من هم 200 شمارگی(!) رو تبریک می گم.. من که حدس زده بودم گفتگویی هم با این وبلاگ انجام میشه؛ شاید من نوستر آداموس هستم!
روشنا: خسته نباشید اساسی و دست مریزاد به بچه های تحریریۀ همشهری جوان
به امید موفقیت روز افزون همۀ جوونا و مجلشون!
زهرا:
بالاخره یه جا رو پیدا کردم نظر بدم..آخیش...تبریک 200شدید
جوجو: ان شالله شماره 2000 البته اون موقع یه چیزی تو مایه های 34+18=52 سن دارم همتونو خیلی دوست دارم



يك چيزي مثل يادداشت
دوست تو:
مستقيم از دانشگاه اومدم خونه، رفتم اتاق نشيمن پيش پدرم که داشت از تلويزيون اخبار نگاه ميکرد،مجري اخبار ميگفت:30سال از انقلاب گذشته و قصد داريم قسمتي از دست آوردهاي اين 30سال را باز گو کنيم. يه دفه من عصباني شدم و گفتم: بروبينيم بابا! بياييد مشکل مردمو حل کنيد!
تا اينو گفتم پدرم اَخم کرد! هيچ وقت قيافش اينجوري نبود چون پدرم خيلي مهربونه،بهم گفت: اصلاً ميفهمي چي ميگي؟ 2تا کتاب زير بغلت گذاشتي فکر ميکني همه چي رو ميدوني؟ اينو يادت باشه درباره ي هر چي ميخواي اظهار نظر کني اونو خوب بشناسي و دقيق همه ي جوانبش را در نظر بگيري،مخصوصاً درباره ي يه کشور، اونم ايران که در شرايط حسّاسي در جهان قرار داره!
اگه ايرانو از لحاظ سياسي،اعتقادي، اجتماعي،فرهنگي، اقتصادي، تاريخي،جغرافيايي و جهاني دُرُست ميشناختي و منصفانه تحليل ميکردي، با چند مشکل تو ايران اينجوري سياه نمايي نميکردي!
تازه اين مشکلات هم بايد بررسي بشه که از کجا اومده؟چرا به وجود اومده؟ کيا مقصّرند؟ و بگير برو تا آخر ، اَلکي که نيست!بعدشم چشمتو به روي اين همه پيشرفت نبند، سعي کن ژورناليستي فکر نکني و همه چيزو ماست مالي کني بره.
با حرفاي پدرم تازه فهميدم چرا از حرفم انقدر ناراحت شد.
از خجالت نميدونستم چي کار کنم...
مهدیه مفیدی:
شنبه داشتم با عجله می رفتم سر کار ولی قبلش مجله را گرفتم تا تو اتوبوس بخونم. از میدان امام حسین تا میدون ولیعصرتو مجله غرق شده بودم و اصلا متوجه گذشت زمان نشدم. از پله های اتوبوس پایین اومدم و با عجله داشتم می رفتم سمت دفتر که سه تا آشنا دیدم. احسان رضایی و احسان ناظم بکایی و محمد جباری. دل و جرئت به خرج دادم و پریدم جلو. آقای رضایی را صدا کردم. اقای جباری و ناظم بکایی به راه خودشون ادامه دادند. من آینقدر هیجان زده شده بودم که فقط تونستم به آقای رضایی سلام کرده و به مجله تو دستم اشاره کنم و بگم : عالی بود. مرسی. آقای رضایی حالم فهمید و من را به اقای جباری و ناظم بکایی معرفی کرد . صد حیف که دیرم شده بود و باید با عجله می رفتم سر کار. وگرنه حسابی با از فرصت استفاده می کردم. می خواستم بگم هفته را خیلی خوب شروع کردم و دیدن سه تا از بهترین نویسنده های مجله درست درروز تولد مجله یکی از بهترین اتفاقاتی بود که می تونست برام بیفته./
ياد ايام...
شنبه
۵ بهمن ۱۳۸۷ (۱۹۹)
داشته باشید
۶ بهمن ۱۳۸۶ (۱۵۳)
سال پیش همین جا
۷ بهمن ۱۳۸۵ (۱۰۴)
بخوانید
۸ بهمن ۱۳۸۴ (۵۵)
بخوانید
۱۱ بهمن ۱۳۸۳ (۶)
بخوانید
ب بسم الله
سلام. خیلی وقت ها پیش می آید که اینجا حرفی می زنیم که باعث ناراحتی کسی بشود. خیلی وقت ها هم پیش می اید که ناخواسته اشتباهاتی خصوصا به خاطر کمی اطلاعات ازمان سر می زند که ایضا باعث ناراحتی بعضی دیگر می شود اما به جدمان قسم هیچ وقت منظور خاصی نداشته و نداریم و نخواهیم داشت و شما هم اگر یک زمانی از دست ما و نوشته های این وبلاگ ناراحت شدید یا حس می کنید که داریم اشتباه می کنیم با ایمیل یا کامنت خصوصی یا حتی عمومی از خجالت مان در بیایید تا دیگر از این خبط و خطا ها نکنیم!
این آخرین شماره با صدگان صد است...
کامرانه
در این بخش نمرات شما به هر مطلب بر حسب يك تا پنج ستاره و با توجه به نكاتي مثل: اهميت و به روز بودن موضوع مورد بررسي، بكر بودن مطلب، همشهري جواني بودن مطلب، جذابيت هاي تصويري و مقايسه مطلب با مطالب شماره هاي قبل به هر مطلب داده خواهد شد.
طرح جلد
مریم یکتا: سلام مثل اینکه اول شدم شماره جدید که بدستم نرسیده اما روی جلد که دیدم عکس عادله ذوق نمودم من طرفدارشم حسابی چون از معدود کسایی هست که شجاعانه انتقاد میکنه بدون ترس و محافظه کاری درست برعکس جناب خیابانی دل انگیز
وحید: ارجاع به فیلم ماتریکس! طرح جلد عالی بود.
فاطمه کیا: ۵ کاملا همشهری جوانی
هادی: دمش گرم اقای دوست محمدی . خیلی حال کردم با جلد این شماره . خدایی ایده جالبی بود . 
عطیه آل حسینی: ۴.۵ چقدر ماتریکس برای طرح جلد مورد توجه می باشد..
م.رجبی: ۵ البته طرح در کل خیلی جالب بود و با موضوع داغ این روزها هم ارتباط خوبی داشت؛ فقط یه نظر دارم اونم اینه که اگر تیرهایی که به سمت عادل شلیک شده در یک نقطه متمرکز می شدن خیلی بهتر بود؛ البته این نظر منه (اونم از نوع شخصی اش!)
بسم الله
فاطمه کیا: ۳ می توانست ظریف تر باشد
م.رجبی: ۵ ارتباط تصویر با حدیث خیلی خوب بود.
عطیه آل حسینی: ۵
نامه ها
فاطمه کیا: ۵ چرا آدرس دفتر مجله را اینطوری دادید؟نرسیده به خیابان سنایی؟؟! شما که دقیقا در خود خیابان سنایی هستید، درضمن چرا اسم کوچه تان را ننوشتید؟!
آن بنده خداهایی را که از سر ذوق می آیند دفتر مجله را پیدا کنند (مثل خود من) اینقدر نپیچانید خواهشا"!
"برای غزه" کم نظیر بود و "شعر و اسلحه" کم نظیرتر ...
پریزاد: میگم پیامک هایی که به دفتر مجله می فرستیم فارسی انگلیسی فرقی نمی کنه؟
م.رجبی: ۵ بابت یادداشت نوش جان: اول این که من هم با آقای به پژوه موافقم که فیلمی که انسان بلافاصله پس از دیدنش ازش متأثر بشه، لزوما فیلم خوبی نیست (و به نظر من اگر بعدها اثر خودش رو بذاره می تونه فیلم خوبی باشه) دوم هم اینکه در بحث فیلم و هنر تصویری (مثل هر هنری) مخاطب هنر باید محصولاتی که عرضه می شوند رو بررسی کنه و ببینه آیا این هنر، برای هنر است، یا برای انسان (به قول دکتر شریعتی) و بعد به استفاده از اون بپردازه. فرقی هم نمی کنه، چه فیلم باشه، چه موسیقی و چه حتی(!) کتاب (که از نظر من بهترین نوع هنره) باشه.
بابت یادداشت یکی بیاید نجاتم بدهد: خانم دانشجویان، کلا متن جالبی بود، فقط یک چیزی باید به اون اضافه کنم (البته با اجازه) و اون اینکه خیلی ها هروقت، وقت خالی ای پیدا می کنند بین گزینه چت و فیلم وقتشون رو تقسیم می کنند و اصلا به گزینه ای به نام کتاب فکر نمی کنند.
من دیگه توی قسمت نامه ها نمی خواستم چیزی بگم (چون بعدا می بایستی همه این ها رو تایپ کنم!)، ولی نامه سیاوش.م من رو به خود لرزاند(!!!!) راستی، چرا اکثرا این مشکل رو با مامان های محترم داریم؟ اصلا چی می شه که یه مشت کاغذپاره (مامان بنده، همشهری جوان رو می فرمایند)که هیچ آزاری هم به کسی نمی رسونه توی کارتونی در کنج خونه باشه. (دوباره) راستی، نکنه این معضل اپیدمی باشه (شاید هم از زمان های قبل شده باشه!)
یادداشت
فاطمه کیا: ۴ آقای بی نیاز، من خودم بارها و بارها همان خیابان جردنی که شما می گویید از اول تا آخرش را پیاده گز کردم، اما چیزی از فانتزی مطلق و سرزمین عجایب و احساس غربت در آنجا ندیدم. جردن هم مثل تمام خیابانهاست، مثل همین کریمخان شما، مثل شهید بهشتی من، مثل بلوار کشاورزی که گفتید. چه فرقی دارد در کدام خیابان باشید، چه زیر پل کریمخان باشید، چه زیر پل پارک وی نباید به حالتان فرقی کند. آدمهای زیرپلی در هر کجا که باشند باز همان آدم زیرپلی اند. چرا باید یکی را آدم زیرپل بدانیم یکی را جردن نشین؟ یکی را متعلق به سرزمین عجایب، یکی را متعلق به تهران قصه ها ...؟
ن.غ: در ارتباط با یادداشت آقای عمادی:
1-واقعا مردم ما چیز زیادی نمی خواهند،فقط یک مقدار عدالت. ببینید که وضع ما چقدر بد شده که خودمان هم اصلا انتظار نداریم که حق رعایت شود ؛با یک پیاده نکردن مسافر این قدر ذوق می کنیم ،که به راننده چنان می گوییم ،آقا که راننده کیف می کند!!حالا در موارد مهمتر حساب کنید که اگر عدالت اجرا شود چه قدر خوشحال می شویم.
2- در مورد آن راننده تاکسی هایی که مسافر رابه خاطر مسافران دربستی پیاده می کنند و یا مواردی مهم تر و غیر از این مورد، ما هم مقصریم. اگر ما به درخواست راننده عمل نکنیم و محکم از حق خودمان دفاع کنیم ،دفعه ی دیگر راننده با ما و حتی دیگران چنین برخوردی نمی کند.
3- شما هم آقائید و هم جنتلمن آقای عمادی عزیز!
م.رجبی: ۴.۵ 1- خب آقای شادمانی، شما وظیفه خودتون رو انجام دادین، به هر حال!
2- یه حدیث بود می گفت «من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق»... (چی؟ این ربطی به اینجا نداره؟) ببخشید. به هرحال، منظورم اینه که اگه بعضی آدم ها انجام دادن بعضی کارها رو وظیفه دیگران نمی دونستن (هرچند که وظیقه شون باشه و راه امرار معاششون باشه یا ...) و در قبال کاری که براشون می کردن یه تشکری و یه دعای خیری در حق اون مسئول و موظف می کردن، شاید وضعمون الآن از این نظر (که در این یادداشت اومده) بهتر بود، موافقین آقای عمادی؟
3- شاید این مورد هم تقصیر خودمون باشه خانم ایزدی، می گین چرا؟ چون همه مون (تقریبا) وقتی بچه هستیم آرزوی بزرگ شدن داریم و وقتی پا به بزرگ بودن گذاشتیم، اونوقته که کم کم دلمون می خواد به همون کودکی (هرچند ضعیف، هرچند کوچک، هرچند نادان!) برگردیم، نمی دونم، شاید تقصیر خودمون باشه!
4- ترتیب آدم های داستان رو می گم، مخالفان و موافقان نظرشون رو بگن:
الف- مادر آدم دومی و مادربزرگ آخری، ب- پسر اولی، پدر آخری، ج- نامزد (همسر) چهارمی، د- بالطبع، نامزد سومی، ه- معلوم است دیگر!
5-خوش به حالتان آقای بی نیاز
6- مطلب خیلی قشنگی بود آقای غضنفری، همین! (منظورم از همین، این نیست که فقط مطلب قشنگی بود،... اصلا ولش کنین!)
عطیه آل حسینی: ۳.۵ جالبه که یادداشتهای خانم ایزدی و آقای غضنفری هر دو در مورد یک موضوع بود(مورد عجیب بنجامین باتن)..
آقای عمادی، ما از خیلی اتفاقات دیگر هم ذوق می کنیم. ما وقتی اوّل صبح با بی حوصلگی سوار تاکسی خطی می شویم و می بینیم آقای راننده با روی گشاده سوار می شود، بسم اللّهی می گوید و به مسافران تاکسی اش سلام می دهد، بی حوصلگی مان یادمان می رود، آنقد که بعید نیست فردایش حاضر باشیم کمی دیرتر به مقصد برسیم تا با همان آقای راننده برخورد کنیم. وقتی آقای راننده ای در مقابل اسکناس نه چندان "خرد" ما، پول خرد دارد، یا ندارد ولی "ما" را بابت این موضوع سرزنش نمی کند، به شکل قابل توجهی ذوق می کنیم. ما وقتی می بینیم آقای راننده قرار نیست بخاطر ترافیک و عجله داشتن و هر دلیل دیگری، ما را یک کیلومتر زودتر از "آخر خط" پیاده کند، بیشتر از آنکه تعجب کنیم، خوشحال می شویم..
احتمالاً هم آقای راننده تاکسی وقتی ما درب تاکسی را محکم نبندیم، اسکناس از رده خارج شده بعنوان کرایه دستش ندهیم، خستگی و ناراحتی مان از دست زمانه را گردن راننده ای که از صبح درگیر خیابانهای شهر بوده نیندازیم، آرامش و رضایت خاصی خواهد داشت.. فقط اشکالش اینجاست که تقریباً هیچیک از ما نمی داند چقدر راحت و از سر وظیفه می توانیم همدیگر را خوشحال کنیم!
نسرین: این خانوم ایزدی واسه چی اون یادداشت رو نوشته که بگه 24 سالمه؟ که بگه فیلم مییبنه؟ که بگه چی؟ بحران سن چیه تو جوونی؟؟؟
رویداد در هفته اجتماعی
فاطمه کیا: ۴ یا کاملا معمولی است مثل "چمدانهایی پر از سیگار" یا کاملا همشهری جوانی است مثل "تعارف می کنیم" – ولی حالت دوم همیشه به حالت اول غالب بوده.با تشکر از آقا موسی!
م.رجبی:۴ دوز مطالب سیاسی بالاتر از هفته های دیگه بود اما طنزش کمتر!
عطیه آل حسینی: ۴ با تشکر از سوژه ها، تعبیر خواب
رویداد در هفته سینمایی
فاطمه کیا: ۵
م.رجبی: ۴.۵ به خاطر زیادی نمک این صفحه می شه به صادرات همشهری به اقصی بلاد بی نمک کشور امیدوار بود!
عطیه آل حسینی: ۴.۵
رویداد در هفته ورزشی
فاطمه کیا: ۳ مثل اینکه تلافی خوب بودن هر هفته را هفته بعد در می آورد.
زاغچه: رویداد در هفته ورزشی هم خیلی خیلی توپ بود!!
م.رجبی: ۴.۵ دست آقای عمادی درد نکنه، این هفته خیلی خب بود، مخصوصا جدولش!
عطیه آل حسینی: ۴
رویداد هفته ها نسبت به قبل خوب بود.. خصوصاً رویداد ورزشی که نسبت به قبل و رویه ثابت همیشگی تغییر کرده بود(خصوصاً سوژه ها و "لوکا آمد و رفت")؛ خصوصاً بعضی نکته های ریز برخی رویدادها.. ظاهراً این ارجاع رویدادها به همدیگه (رویداد سینمایی به اجتماعی؛ رویداد ورزشی به سینمایی و اجتماعی و...)هم کم کم داره مد می شه..من دو هفته بود می خواستم بگم رویداد سینمایی خیلی خوب بود، اما الان که تونستم بیام می خوام بگم رویداد اجتماعی متفاوت تر از بقیه بود!
چهره در هفته
فاطمه کیا: ۵
م.رجبی: ۴.۵ این هفته به جز یک چهره، بقیه چهره ها در حد چهره شدن بودن، هرچند جای بعضی های دیگه خالی بود!
عطیه آل حسینی: ۳.۵
گزارش - با دم علم هم بازی!
فاطمه کیا: ۵ ای بابا! هیچ وقت که گذر ما به این پارک ها نمی افتد!
م.رجبی: ۵ علاوه بر این که گزارش یک گزارش خوب بود و خیلی خوب کار شده بود، نکته خوب دیگری هم داشت که پرداختن به چیزهایی خارج از تهران بود، نکته ای که همشهری جوان و سایر مجلات دیگر کمتر رعایتش می کنند.
عطیه آل حسینی: ۴
گزارش - جهاد به سبک سایبر
فاطمه کیا: ۴ این یک نمره کم فقط به خاطر اینکه حتی یکی از آن وبلاگهایی را که ازشان صحبت و تعریف شد، معرفی نکردند.
م.رجبی: ۴ در شرایطی که به صورت نظامی نمی توانیم به فلسطینیان کمک کنیم مسلما اینترنت بهترین و در دسترس ترین رسانه جمعی به حساب میاد.
سبک زندگی
فاطمه کیا: ۵ فقط برای ساکنین تهران بود؛ خوش به حال غیر پایتخت نشینان. آدم واقعا پیر می شود در این ترافیک.
م.رجبی: ۵
عطیه آل حسینی: ۳ سبک زندگی حرف خیلی زیادی نمی زد، غیر از طرح های آقای دوست محمدی که واقعاً عالی بود، نکاتی که اشاره شده بود چندان تازه نبود.. بیشتر این موارد رو همه ما برای فرار از ترافیک می دونستیم.. ضمن اینکه همیشه بنظر می رسید لحن سب زندگی با رویدادها فرق داشته باشه، اما لحن این سبک زندگی شبیه همون رویدادها شده بود..
تلویزیون - می خواستیم تاریخ را عوض کنیم
م.رجبی: ۴ فقط یه نکته: به نظر من که لحن فرامرز قریبیان توی این فیلم خیلی هم خوب از آب دراومده بود.
عطیه آل حسینی: ۳.۵
تلویزیون - یانگوم موج نو
م.رجبی: ۳ موج جدید سریال های کره ای از یانگوم شروع شد و اگر تلویزیونی ها را طمع نمی گرفته شان و این موج نو(!) را به وجود نمی آوردند، شاید پخش و دیدن یانگوم (به عنوان یک فیلم خوش ساخت کره ای) می توانست تغییر ذائقه خوبی باشد؛ ولی تلویزیونی ها رعایت نکردند و این موج رو به راه انداختند و نه به شعور خود احترام گذاشتند و نه به شعور ما. به هر حال می خواستم از تلویزیونی ها به خاطر پخش سریال های کره ای تشکر کنم. (جمله آخر رو به سبک الو رویداد همین هفته بخوانید)
سینما - خوشحال ها برنده اند
م.رجبی: ۴ در مورد این دو صفحه حرفی نداشتم تا رسیدم به این جمله آقای رهبر: «تازه نکته جالب این بود که هر دو فیلم از پرفروش های سال بودند که این خود ثابت می کند شادی و غم زندگی سوا کردنی نیست.»
می خواستم بگم، آقای رهبر، هرچند شادی و غم زندگی سوا کردنی نیست اما پرفروش بودن دلیل این نکته و کلا دلیل محبوبیت فیلم نیست. (مطلبی که خود ه.ج. بارها سعی کرده تا به ما مردم بفهمونه)
ورزش - رسم عادل کشی
مهتا ارباب صادقی: تحریم نود چیز عجیبی نبود منتظر یک همچین روزی بودم می دانستم که دوام نمی آورد یعنی هستند کسانی که دل خوشی از او ندارندو نمی گذارند برنامه اش رونق بگیرد آخر او گناه کار است ، گناهش هم این است که صادق است مسائل را واضح بازگو می کند، نمی گذارد آقایان هر کاری که می خواهند بکنند...........
هنوز یادم نرفته که همچین بلایی هم سر فرزاد حسنی آمد آن موقع هم همه طرفدار او بودند آخر او هم گناهکار بود او هم رک صحبت می کرد....... مسئولین فکر می کنند اگر مردم حقایق را بدانند شورش می کنند نه این طور نیست گوش و چشمشان باز می شود اگر فردوسی پور درباره ی رقم قرارداد بازیکنان حرف می زند این گناه است ؟؟این مسئله در کشورهای خارجی عادی است بازیکن با افتخار تمام رقم قرار داد خود را اعلام می کند آن وقت در ایران سرش دعوا می کنند و هفته ها تیتر روزنامه ها بر سر این مسائل است ،واقعا که این فوتبال حرفه ای است !!!! اما خوشحالم که همه می دانند که حرف راست را چه کسی بازگو می کند خدا جای حق نشسته است...... زمستان است می دانم برف می بارد می دانم اما سرتان را از لای برف بیرون بیاورید !
توده کشت: سلام پرداختن به نود جالب بود من که با توجه به افت مطالب مجله در ماههای اخیر فکر نمی کردم اینقدر سریع بروند سراغ موضوع روز.به فال نیک می گیریم و به خریدن مجله ادامه می دهیم بلکه فرجی شود.
م.رجبی: ۵ یک پرونده خوب و کامل. (پرونده خوب و کامل قبلی مربوط به پدرخوانده های ایران می شه هرچند که به نظر من کارکردن این پرونده از همه پرونده هایی که تا حالا (از شماره ۱۶۲) از همشهری جوان دیده بودم بهتر و همشهری جوانی تر بود.)
پریزاد: من در نظرسنجی دوشنبه شب نود گزینه 2 رو زدم.این نه من نه به رویه برنامه نود نبود بلکه نه به لحن گاهی توهین آمیز عادل فردوسی پور بود.دلیل نمیشه که کسی که به این خوبی داره پشت صحنه هارو افشا می کنه وسط صحبت مهموناش بپره.به اونا توهین کنه ویا با سواستفاده از محبوبیتی که داره هرکاری که دوست داره بکنه.من مخالف رویه برنامه نود نیستم حتی دوست دارم ما در تلویزیون یک برنامه نود سیاسی هم داشته باشیم اما....من مخالف لحن توهین آمیز وبی احترامی به مهمان ها هستم.یک انسان هر چند خطاکار نباید توسط یک انسان دیگر هرچند عادل فردوسی پور مورد توهین قراربگیره.
نکته جالب اینه که درنظرسنجی همشهری جوان از چهره های شناخته شده فوتبال خیلی هاشون این عقیده رو داشتن که عادل جدا از این که کاردرستی تو برنامه اش انجام میده اما گاهی جنجالی ومداخله گره.ضمن اینکه به شدت موافق وحیدهاشمیانم که گفته عادل دوست داره نظرشو به دیگران تحمیل کنه.
عطیه آل حسینی: ۵ ایده بررسی به موضوع نو و ابتکاری بود
ورزش - شماره یک باز می گردد
م.رجبی: ۵ یک پرونده کوتاه و کامل و مفید. نکته دیگر، افزایش روند مطالب ورزشی غیرفوتبالی در همشهری جوان است در زمانیکه مطالب فوتبالی غیرورزشی در همه جا رو به ازدیاد است!
دانش و فناوری - نمک های معبد آمون!
م.رجبی: ۵ کلا برگشتن صفحه دانش و فناوری (هرچند به صورت غیر ثابت) به همشهری جوان اتفاق خیلی خیلی خوبی است.
عطیه آل حسینی: ۵
موسیقی
م.رجبی: ۳ کلا پاپ-موسیقی چیز خوبی نیست، مگه نه؟!
عطیه آل حسینی: ۳.۵
روزها
ن.غ: روزها خیلی عالی بود؛ مخصوصا در مورد وينستون چرچيل؛ ولي نويسنده اش معلوم نبود ، لطفا نويسنده اش را معرفي كنيد.
م.رجبی: ۵ مثل همیشه
عطیه آل حسینی: ۴.۵
راهنما سینما/ تلویزیون
م.رجبی: ۴ در کل بد نبود
عطیه آل حسینی: ۳.۵ باز هم یک صفحه تبلیغ جای صفحه اول راهنما را گرفت..کم کم دارم به این موسسه حساسیت پیدا می کنم!)
راهنما کتاب/ هنر/ رایانه
م.رجبی: ۴ این هم بد نبود
عطیه آل حسینی: ۴
موفقیت
فاطمه کیا: ۵ طرح هایی که برای این موضوع کار شده بود کمی بی ربط به نظر می رسید؛ مثلا کلاغی که یک کتاب خیس به دهانش گرفته چه ارتباطی به موضوع داشته؟
شاید هم من گیرایی پایینی دارم ...
البته این موضوع باعث نمی شود از نمره این صفحه صدم نمره ای هم کم کند، تشکرات ویژه مارا پذیرا باش آقای بی نیاز!
م.رجبی: ۵ موضوع هفته قبل به نحو خوبی ادامه داده شده بود
عطیه آل حسینی: ۵
رازهای سرزمین من
م.رجبی: ۵ خیلی عالی بود، فقط یه کم وقت گیر بود!
عطیه آل حسینی: ۵
گالری
م.رجبی: ۵ این دو صفحه هم مثل دو صفحه قبل خیلی عالی بود و فقط وقت گیر نبود.
عطیه آل حسینی: ۵
میهمان هفته
م.رجبی: ۴.۵ سوال ها و جواب ها بسیار مناسب بود، فقط من با یه جمله آقای امرایی موافق نیستم:
«خیلی ها کتاب را به خاطر سرگرمی می خوانند. وقتی سرگرمی بهتر و جذاب تری دارند سراغ آن می روند.»
حالا مشکل این جمله چیه؟ اینه که کمتر کسی هست که کتاب رو برای سرگرمی به صورت حرفه ای(!) بخونه. (یعنی ممکنه کسی یک کتاب یا دو کتاب رو بخونه ولی اگه این دوتا کتاب سرگرمش(!) نکنه دیگه کتاب نمی خونه و می ره سراغ سرگرمی های دیگه.) گفتم تعداد این جور افراد خیلی کمه (به نسبت حدود 40 ملیون باسوادایرانی) ولی اگه واقعا کسی کتاب رو به عنوان سرگرمی(!) خودش انتخاب کرده باشه، مردم معمولی اون رو به عنوان یه کتاب خون حرفه ای می شناسن در حالیکه از نظر خودش برای سرگرمی(!) می خونه. (دلیل اینکه سرگرمی ها رو اکثرا با یه علامت تعجب آوردم اینه که کلا با اصطلاح برای سرگرمی کتاب خوندن موافق نیستم.)
عطیه آل حسینی: ۴.۵ این شماره متفاوت بود..
زاغچه: بدین وسیله و وسایل دیگر!! اعتراض شدیداللحن خود را به غیبت های طولانی و غیر موجه صفحه جهان اعلام می دارم!!
با تشکر!!
م.رجبی:یه نکته کلی در مورد این شماره اینه که خیلی بهتر از شماره های قبلی خودش بود و خیلی وقت بود که همچین همشهری جوانی نخونده بودم. خیلی ممنون.
عطیه آل حسینی: یه مدت اینطور حس می شد مجله نسبت به مواقع دیگه سال، یک کم دچار رکود شده(مثل پارسال همین موقع ها)، هفته گذشته سر جریانات برنامه نود، به این فکر می کردم همشهری جوان توی چهره هفته ها می رسه به این موضوع هم بپردازه یا نه؛ اما این هفته با طرح جلد و بررسی به روز و به موقع مجله در مورد این برنامه و اجرای فردوسی پور، خیالم راحت شد.. به هر حال بعد از مدتی رکود شماره های مخصوص زمستان، این امیدواری، خوب بود
از این به بعد توی هر ماه مطالب مجله را تیتر وار اینجا می آوریم و شما هم می توانید همراه با ما بهترین مطلب هر ماه را انتخاب کنید. این انتخاب می تواند بصورت نمره از صفر تا ۵ باشد يا اينكه نه توي هر بخشي هر كدام بهترين است را فقط نام ببريد. اينجا هم اگر استقبال شما نباشد مثل قسمت قبلي كامرانه پا در هوا خواهد شد، بعد از دست ما شاكي نشويد كه چرا ال مي كنيم و بل مي كنيم!
دي ماه 1387
طرح جلد
(195)

(196)
(انتخاب وبلاگ)(197)
(انتخاب ن.غ - پریزاد)(198)
گزارش
:1- (195)عروسی فقط ۲۰۰ تومان (برگزاری مراسم عقد در شهر اصفهان فقط با ۲۰۰ هزار تومان)
2- (195)غافلگیری در ساعت ۱۸ (مراسم تجلیل از جوانان برگزیده)
3- (196)مد در وقت اضافه (جشنواره بین المللی مد و لباس)
4- (196)بم زنده است؟ زنده باد بم! (انتخاب وبلاگ - ن.غ - پریزاد - عطیه آل حسینی)
5- (197)عشق است معما نيست (مراسم عاشورا در نقاط مختلف)
6- (197)هركي به گيم دست بزنه... (سيستم رده بندي سني بازي هاي رايانه اي)
7- (198) بي اسب، با سوار (تعزينه آپارتماني)
8- (198) درخت ها هم دروغ مي گويند! (دخيل بستن به درخت ها) (انتخاب م.رجبی)
9- (198) شودوكو داري، داداش؟ (اعتياد به سودوكو) (انتخاب وحید)
موضوع ویژه
:1- (195)در شهر خبری هست/نیست - بررسی تولید مواد مخدر جدیدی مثل نخ یا برنز (انتخاب م.رجبی)
2- (196)سرزمین پشت میکروفون - شاعران شعر مداحی (انتخاب وبلاگ - پریزاد - عطیه آل حسینی)
3- (197)غزه، خون جاي بارون مي چكه (انتخاب ن.غ)
4- (198) ستاره چند كاره – چند شغله بودن ستاره هاي سينما (انتخاب وحید)
سبک زندگی
:1- (195)سفر به کربلا (انتخاب ن.غ - پریزاد)
2- (197)رژيم هاي لاغري
3- (198) لغتنامه (انتخاب وبلاگ - م.رجبی - وحید - عطیه آل حسینی)
سینما و تلویزیون و تئاتر
:1- (195) آماده باش برای شب دهم (سریال هایی تلویزیوني دهه اول محرم)
2- (195)یکی علیه همه (پشت صحنه مسابقه ۱۰۱) (انتخاب پریزاد)
3- (195)یا شما خیلی مذهبی هستید یا من بی دینم (مصاحبه با سعید سهیلی کارگردان چارچنگولی) (انتخاب ن.غ - وحید)
4- (196)بازیگری برایم جدی نبوده و نیست (مصاحبه با آتنه فقیه نصیری) (انتخاب وبلاگ - عطیه آل حسینی)
5- (196)از رشیدپور تا ارباب حلقه ها (بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر)
6- (196)ای اسکار تو کجایی (نامزدهای جایزه اسکار)
7- (197)پرده بيست و هفتم (جشنواره تئاتر فجر)
8- (197)يك دنيا چشم انداز (فيلم هاي عاشقانه و حماسي پرخرج) (انتخاب م.رجبی)
ورزش
:1- (195)مرثیه ای برای یک رویا (به مناسبت سالگرد درگذشت آیدین نیکخواه بهرامی) (انتخاب ن.غ - عطیه آل حسینی)
2- (195)بدشانس ترین بازیکن ملی هستم (فریدون زندی)
3- (195)سیاهچاله های فضایی (رئال مادرید)
4- (196)زير باران، پشت مه (تمرين تيم ملي)
5- (196)سلطان توپ تخم مرغي (نوشاد عالميان)
6- (196)كپل هاي خيريه (بازي خيريه ستاره هاي سال 1998) (انتخاب پریزاد)
7- (197)هيچ وقت زادگاهم را فراموش نمي كنم (اشكان دژآگه) (انتخاب وبلاگ - م.رجبی - وحید)
8- (197)چطور روني شم؟ (تاثير علم روي فوتبال)
9- (198) سياهپوشان مقيم چمن (مداحي، عزاداري و نذر فوتباليست ها)
10- (198)ما شغل نيستيم! (مبارزه با دو شغله هاي ورزش)
موسیقی
:1- (195)ورود خانم ها ممنوع - مصاحبه با رهبر ارکستر بادی
2- (196)نواي ني (كنسرت عليزاده و درويش)
3- (197)مواظب گوشهايتان باشيد (حسام الدين سراج) (انتخاب وبلاگ - م.رجبی - پریزاد)
4- (198) آه اي فلسطين شهر در ظلمت نشسته (حمايت اهالي موسيقي از مردم غزه)
(انتخاب ن.غ: هیچکدام)
جهان
:1- (195)کفشهایم برای تو - ماجرای پرتاب لنگه کفش به طرف بوش (انتخاب وبلاگ - م.رجبی - ن.غ - وحید)
2- (196)مادري از غزه
3- (198)مردان ميليار دلاري – پولدارترين هاي تاريخ
ادبيات و كتاب:
1- (196)هري پاتر و محفل ايراني ها
2- (198)با سكوت هايي سرشار از ناگفته ها (درگذشت هارولد پينتر) (انتخاب وبلاگ - م.رجبی)
(پریزاد: هیچکدام)
روزها:
1- (195)جزیره شیطان - زندان آلکاتراز
2- (196)قصه آدم هاي خوشبخت – ياران امام حسين (انتخاب وبلاگ - م.رجبی - ن.غ - پریزاد - عطیه آل حسینی)
3- (197)آق جهانگرد – ماركوپولو (وحید)
4- (198)موش هم موشهاي جديد - معرفي ماوس كامپيوتر
موفقیت:
1- (195)آسیب های روانی پس از بلا (انتخاب م.رجبی)
2- (196)قدرشناسي (انتخاب ن.غ)
3- (197)وقت خوش است درياب
4- (198)زبان بدن (بخش اول) (انتخاب وبلاگ - وحید - عطیه ال حسینی)
رازهاي سرزمين من:
1- (196)نسخه هاي تعزيه (انتخاب م.رجبی - ن.غ)
2- (198)سنگ قبر (انتخاب وبلاگ - وحید - عطیه آل حسینی)
گالری:
1- (195)عکس های رضا کیانیان
2- (196)سوگواره پوستر عاشورايي (انتخاب وبلاگ - م.رجبی - ن.غ - عطیه آل حسینی)
3- (197)بهترين عكس هاي سال 2008 (انتخاب وحید - پریزاد)
4- (198)شكارچي هاي زير 25 سال – جشن تصوير سال
مهمان هفته:
1- (195)راز بزرگ - ساموئل باتلر (انتخاب وبلاگ - م. رجبی - عطیه آل حسینی)
2- (197)نسل غيور و باهوش – عليرضا مختارپور
(انتخاب ن.غ: هیچکدام)
گوی ها و تمشک ها
خب گوی آخرین شماره ی زیر دویست را تقدیم می کنیم به صفحه موفقیت که در ادامه مطلب هفته قبل همچنان سنگ تمام گذاشته بود. البته نباید صفحاتی مثل گزارش پارک های فناوری، ميليونر زاغه نشين و راجر فدرر را ناديده گرفت.
گوي هنري اين هفته هم تقديم مي شود به صفحه بسم الله كه نتراشيده بودن قفلش هم به موضوعش مي آمد.
قضيه اين «شماره جديد» بالاي تيتر هاي صفحه طرح جلد چي بود؟ مگر كسي گفت اين تيترها مال شماره قديم بوده؟
آقای راوندی مطمئنید که «بانک مرکزی اعلام کرد: افزایش نرخ تورم به ۵.۲۵ در صد» یعنی اینقدر ما وضعمان خوب است و خبر نداریم؟
یعنی توی تحریریه به آن بزرگی غیر از این عکس امیر حسین مدرس چیزی موجود نبود که عینا همان را توی صفحه بعد موسیقی تکرار کنید؟
به قول دوست خوبمان ن.غ. کاشکی نویسنده مطلب چرچیل هم معلوم بود.
تمشك هاي لوس و بي ربط:
«...چه برسد به اینکه بخواهند پاسخگوی نسل های بعد باشن د...» - صفحه نامه ها - خط دوم از صفحه دوم
«...حالا اگر هر یه همشهری جوانی باشند که دیگر هیچ...»صفحه نامه ها - كوتاه از ميان نامه ها - خط دوم جواب آقاي جباري
«...چیزهای دیگری که ربطی دغدغه های تو نداشت.» - یادداشت - آدم های زیر پل - خط ۲۲
«بعد هم از اینکه حملات به بمب گوگلی غزه افزایش پیدا کرد...» صفحه ۲۳ پاراگراف هک کن روشن شی! خط ۱۱
«...چنین مطلبی بی پایه و اساسی را شایعه کرده بود...» - باکس کناری صفحه ۲۳ - شبهه اول چهار خط مانده به آخر.
mp۳ (ام پی سه)- صفحه ۲۷ قسمت تقویت زبان
KNO۳ - صفحه ۴۲ - قسمت نیترات پتاسیم - خط ۳
H۲SO۴ - صفحه ۴۳ - قسمت اسید سولفوریک - خط ۴
