تبليغاتX
همشهری جوان

همشهري جوان


دوستان سلام
خب عصبانیت ندارد که...
رفتید دم دکه باز هم دیدید پنج شنبه خبری از مجله نشد(البته برای تهرانی ها) گفتید حتما مثل بقیه جاها شنبه قدم رنجه می کنند اما امروز هم رفتید و باز دیدید که خبری نیست که نیست. خب با زبان روزه به کی دارید حرف های بالای ۱۲ سال می زنید؟ جنبه های مثبت ماجرا را ببینید. چی؟ «مگر این ماجرا جنبه های مثبت هم دارد؟» کی بود این را پرسید؟ خب خداییش یه کم دقت کنید جنبه های مثبتش را هم می بینید. چی؟ «مثلا چی؟» من اگر بفهمم کی این سوال ها را مطرح می کند؟ مردی خودت را نشان بده؟ حالا زن هم هستی با حفظ حجاب اسلامی خودت را نشان بده؟ نکن برادر من نکن! خواهر من شما هم ایضا!
فکرش را بکنید نبود مجله می تواند کمک کند ما یاد بگیریم چگونه می توان یک هفته را بدون همشهری جوان گذراند و وقتی دیدید که راهی ندارد که یک هفته بدون همشهری جوان بگذرد لااقل متحول شده و دیگر اینقدر گیر سه پیچ به مجله نمی دهیم.

اما اصل خبر:
شنیده ها حاکی از این است که مجله تا پایان ماه رمضان چاپ نخواهد شد. این عدم انتشار احتمالا (این حدس خودمان است) از تیر و ترکش های قضیه توقیف قبلی بوده و به زودی برطرف می شود. پس نگران نباشید و بچه های خوبی باشید و به کسی دری وری نگویید. خیر سرمان روزه ایم.
اما چون هیچ وقت دوست ندارم که خبرهای بد را بدهم برای جبران این خبر چند خبر خوب هم از دفتر مجله شنیده ایم که بد نیست شما هم بشنوید:

۱. حول و حوش عید سعید فطر مجله همشهری جوان با یک ویژه نامه ی توپ به میدان باز خواهد گشت. به قول شاعر: «همشهری جوان آمد و ماه رمضان رفت/ صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت» البته جنس این شاعر اندکی مخلوط با پشم شیشه بوده و جنس اصلی نیست.

۲. به زودی... به زودی... به زودی... (خوب آب از لب و لوچه تان راه افتاد یا ادامه بدهم؟) سایت مجله همشهری جوان راه اندازی خواهد شد.

۳. یک خبر دیگر هم فکر می کنم بود که الان یادم نمی آید و ممکن است اگر یادم آمد بعدا جای این شماره ۳ را بگیرد.

این هم تمت نامه:
به قول یک یارویی (البته متن اصلی حرف هایش را نداشتیم اما یک چیزی توی همین مایه ها از خودش در کرده بود):
«...مدتی است که احساس ضعف می کنیم و برای بهبود نیاز به استراحت داریم...» لذا برای مدتی در این دنیای مجازی گم و گور می شویم. در این مدتی هم که ما نیستیم باکس نظرات پذیرای شما خواهد بود. در صورتی که مثل آن یارو عاقبت به خیر نشدیم که هیچ اما اگر عاقبت به خیر شدیم با توپی هر چه پرتر باز می گردیم.

فعلا علی الحساب بابت تمام بدی ها و کاستی های این مدت که وبلاگ راه افتاده بود حلالمان کنید. از خواننده های وبلاگ اسم نمی برم چون مطمئنم در هر صورت اسم چند نفر را از قلم خواهم انداخت.
اما...
از خانم زینب مقدسی که آن اوایل من را در راه اندازی وبلاگ کمک کردند ممنونم. راستی زینب خانم تولدتان هم مبارک!
از خانم فریبا شریفی بابت اینکه با تمام حرف های نا امید کننده بعضی خواننده های وبلاگ و غیره همچنان و با تمام قوا بودند که اگر نبودند فکر نمی کنم دوام می آوردم هم ممنونم و بابت تمام کوتاهی هایم از ایشان معذرت می خواهم.
از خانم بهاره استاد شریف معمار ممنونم بابت تمام همکاری های صادقانه و بدون توقعشان در این مدت که همچنان هم ادامه داشت.
از امیر یاشار نسل سومی و فرانتس کافکا (البته این اسم مستعار است نه خود آقای کافکا!) و خانم فاطمه کیا هم بابت زحمتی که برای اسکن طرح جلد ها کشیدند هم ممنونم. راستی خانم کیا تولدتان هم مبارک!

خوش باشید.

۲۳ شهوریور ماه سنه ۱۳۸۷ هجری شمسی

نوشته شده توسط ابوالفضل ناظمی در ساعت 9:49 | لینک  | 

همشهري جوان

 یاد ایام...

سري به اين وبلاگ بزنيد: وبلاگ رسمي جشن همشهري جوان
http://www.jashnejavan.blogfa.com

۱۶ شهریور ۱۳۸۷ (۱۸۲) همشهري جوان 182 با تشكر از خانم فاطمه كيا
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ (۱۳۳) همشهري جوان 133
۱۸ شهریور ۱۳۸۵ (۸۴)   همشهري جوان 84 بخوانید
۱۹ شهریور ۱۳۸۴ (۳۵)   همشهري جوان 35 بخوانید

به نظر شما توي اين چهار شماره از چهار سال بهترين طرح جلد كدام يكي بوده است؟

بيگانه: باز هم فکر می کنم جلد همین شماره بهتره اما جلد شماره ی 133 هم بد نیست. ولی کلا چند وقته که جلدها خیلی بهتر شده.

زاغچه: طرح جلد این شماره بهتر بود البته طرح شماره 35 هم خوب بود. ولی این شماره بهتر بود.

عطيه آل حسيني: در ضمن بین طرح جلد شماره 35 و این شماره، به نظرم شماره جدید (182) بهتر بود.

!!!!!!!!: حالا که شماره 182 مجله به من نرسیده یه همچین طرح خوشکلی داشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پرستو: ببین من اصلاً با شماره 133 خیلی حال کردم خیلی اون مصاحبه با رامبد جوان و اشکان خطیبی فوق العاده بود .
یادمه جلوی روزنامه فروشی بعد از دیدن طرح روی جلد قیافه ام دیدنی شده بود

ارغوان: طرح جلد شماره 182 (همین شماره) معرکه بود و توی این 4 تا جلد بهترینشون.


 ب بسم الله

شنبه
سلام. چه مي كنيد با روزه ها؟ اگر پست قبلي را زير و رو كرده باشيد حتما قسمت نقداغ را هم یک نيم نگاهي بهش كرده ايد. بايد بگويم كه پيشنهادمان از طرف مجله و شخص آقای جباری با استقبال روبرو شد و قرار شد با اعلام قبلي هر هفته يكي از نويسندگان مجله در اينجا به پرسش هاي شما پاسخ بدهند. اما هنوز در نحوه برنامه ريزي در اين قسمت نياز به كمك فكري شما داريم پس لطفا يك كمي فسفر بسوزانيد و بگوييد كه چكار كنيم كه بهتر از آن را نشود! پيشنهاد خود من اين است كه يك هفته قبل در اينجا اعلام كنيم كه هفته آينده فلان نويسنده در وبلاگ حضور خواهد داشت و از آغاز هفته آینده بچه ها (یعنی خواننده های مجله) سوالاتي كه به نظرشان مي رسد را مي پرسند. نویسنده مذکور هم روز شنبه با یک یادداشت، حضور خودش را در وبلاگ اعلام می کند (که این یادداشت می تواند به شناخت هر چه بیشتر بچه ها از ایشان کمک کند) و به سوالات مطرح شده پاسخ می دهد. اما مطمئنا بهتر از اين هم مي شود برنامه ريزي كرد كه اين به نظر شما بستگي دارد.


 نظرات خوانندگان

يك شنبه

آبجي فريبا: 1- خیلی خوبه که جدیدا مجله پنجشنبه ها میاد
2-مهمان هفته ی این شماره که دو صفحه بود عالی بود.
3-ستون گوی و تمشکا هم که فقط تمشک درو کرده بود و عالی بود

محسن: از اینکه یه مجله با بودجه عمومی منتشر می شه ولی این مزخرفات رو علیه دولت می نویسه و هر شماره به بهانه های مختلف به تمسخر می کشه دولت رو متاسفم.
چرا فکر می کنید اون چیزی که تو فکر و ذهن شماست درسته و بقیه دارن سوتی می دن ! و کار نابلدن ؟
چرا فکر نمی کنید توی این دولت هم بالاخره چهار تا کارشناس وجود داره و تصمیماتشون همینطوری روی هوا نیست ؟
چرا فکر نمی کنید یه عده آدم با نفوذ و زالو صفت نشستن که این دولت بخوره زمین و برای رسیدن به این هدف هر کاری هم علیه دولت می کنن ؟ حتا اگر کارهاشون پدر مردم رو در بیاره.
گذشته از اینها می خوام بدونم از نظر شما خشکسالی هم تغصیر این دولته ؟!! قطع برق فقط توی این دولت بوده و تا حالا ندیده بودید به چشمتون ؟!!

دوشنبه

هادي: تو گزارش اشاره شده بود : تو یه دوره پنج ساله ( از سال 1375 تا 1385 ) . تا اونجایی که ما می دونیم دوره 5 ساله از سال 75 تا 80 هست نه 75 تا 85.
تو صفحه اول راهنما هم دایره زنگی رو نوشته داریه زنگی. اقایون و خانمهای همشهری جوان ، درسته ماه رمضونه و گشنگی و تشنگی بهتون فشار میاره اما این دلیل نمیشه ...

دوم: مجله قبلا پنج شنبه چاپ می شد ولی الان چند هفته است شنبه میاد.من ار نظرات اقای محسن تعجب می کنم.واقعا این طوری که میگن نیست.

آتقي: سوتی میدید دیگه خودتونم ! اونم از نوع زیاد و خرابش !!!! من اگه بودجه ای که در اختیارم بود ، اندازه بودجه جارو بدستان عزیز بود که الان یه مجله میزدم توش فقط به همشهری جوان تمشک میدادم !!!!
شاکی شدید؟؟؟ به دفم نائل آمدم شکراًلله !!! خوب اینا همش شوخی بود شما اصلاً قیافتون به تمشک نمیخوره ! کلی هم کم سوتی میدید کارتونم عالیه درجه یکه مثله برنجه محسن (آثار مخرب ناشی از تبلیغات تلویزونی بر ذهن جوان بدبخت)

اینجانب آ تقی اعلام میدارد با داش محسن کل کل نکنید که شما را از عواقبه وخیمش گویا به هیچ عنوان اطلاعی نیست !
خوب راس میگه داداشمون دیگه کشور بهتر از اینجا گیر میاد مگه؟
برق ندارید تقصیره خودتون بود واسه چی کم تظاهرات کردید واسه حق مسلمتون !!!
واسه چی بنزین که سهمیه بندی شد گیر دادید بنزین آزاد اعلام بشه هان؟
اصلا مگه تقصره دولته خدمت گذاره که با هواشناسی پیش بینی بلد نیست ؟!!
الانم سریع برید فر پر کنید بوی پول میاد...
بابااین دولت بدبخت 3-4 تا کارشناس داره مگه کم حرفیه؟؟؟
شما زالو صفتان دارید مثله گربه رو صورت دولت چنگ میندازید با این کاراتون
بسه دیگه...
رعایت کنید خوب دولتم یه دفه یه حشره کش میزنه همه زالو ها رو میفرسته دیاره باقی...
تازه این مجله داره با بودجه قالی بافی اموراتش رو میگذرونه بیخود میکنه انتقاد کنه مگه ماله بابایه ملته؟
ای زالو صفتان بترسید از خشم ....
یه دفه تو این دولته آقا امام زمان ، نائب آقا میزنه یه نفرینه مشتی میکنه این قوم ضالین رو اون وقت سرویس میشیدا !!!!
اوه...
اوخ...
فکر کنم نباید دیگه ادامه بدم ...

مريم فشندي به آقاي محسن: به نظر من این مجله زیاد انتقادی نیست البته همین انتظار رو هم ازشون می ره ولی به هر حال انتقاد عادلانه و منصفانه هم کم نیست.
این دولت داره برای مردم کار می کنه..تا به حال اقدام خلاف منفعت مردم هم انجام داده..اگر این کارها داره برای من انجام میشه من حق دارم که به ضررهایی که به من زده می شه اعتراض کنم..یعنی همین طوری ساکت بشینیم و مطیع, هر ضرری که به ما می رسه رو تحمل کنیم ؟؟؟ چون که شاید دولت کارشناس داشته باشن...یعنی عقل ما کمه و باید بذاریم هر تصمیمی که گرفته بشه تمام و کمال اجرا بشه
در ضمن باید بگم که قطعی برق به این شکل در زمان جنگ وجود داشته..البته که وجود داشته..ولی نه در دولت های قبلی که به این صورت انجام بگیره و حتی از برنامه رمان بندی هم خارج بشه و کل مردم رو کلافه کنه..
بعلاوه باید اقدامات لازم برای مقابله با خشکسالی صورت بگیره..باید با کارشناسان خوب خارجی و داخلی هواشناسی مشورت بشه تا بتونن خشکسالی رو مهار کنن.
یه چیز دیگه اینکه مثل اینکه خشکسالی وحشتناک چند سال پیش رو فراموش کردید... قطعی برق داشتیم؟

!!!!!!!: سلام یه خواننده ی عاشق همشهری جوانم دانشگاه قبول شدم اومدم دزفول اینجا مجله نمیاد من باید چیکار کنم

سه شنبه

حسین جعفریان: به رمان‌های "جنگ و صلح" و "آناکارنینا" فکر کنید: چه جهان شورانگیزی! چه عظمت و نبوغی! چه فهم والایی! و کمی آن‌ورتر، به نویسنده‌ی این رمان‌ها – تولستوی – فکر کنید. زندگی‌نامه‌اش را بخوانید. حرف‌ها و عقاید ادبی و فلسفی‌اش را بخوانید: چه آدم مزخرف و پرتی! چه‌قدر حسود و کوته‌فکر!
همین را میخواستم بگویم که این آقای تولستوی اینقدر ها هم بزرگ نبود !!!فقط خالق شاهکار بود همین

زاغچه:
صفحه نامه ها:
با وجود تاکیدات مکرر اینجانب مبنی بر عدم ویرایش متن ارسالی؛ این یداداشت جرح و تعدیل!! شد که جای بسی تشکر دارد! گرچه این موضوع ناراحت کننده نیست؛ در جایی که با رویداد در هفته های این شماه متوجه شدم این ویرایشات ناجوانمردانه تنها به یادداشت های خواننندگان محدود نمی شود و در همه قسمت های مجله اعمال می شود که امیدواریم کمی مهربانانه تر و با سخاوت بیشتری نسبت به ویراستاری مطالب اقدام کنند البته زین پس!
یادداشت
البته این نقد نیست!
زیر ستون دعوت به مراسم فضاسازی نام بنده را هم بنویسید!
خانم مرشد زاده راست می گویند. نخبگی با تست بیشتر زدن نباید به دست بیاید ولی متاسفانه می آید! تازه اگر همان علم را هم درست و حسابی از استادش بیاموزی؛ یعنی یک چیزی تو مایه های فوت وو فن کوزه گری؛ این می شود یک چیزی! رتبه اول کنکور آوردن و معدل الف شدن که دیگر توی این دوره و زمانه تکلیفش معلوم است! کاش می شد بگویم همین استادی که در یادداشت حسابی هایی که نمی بینیم ازش حرف زدم چه خاطره هایی داشتند برایمان از زمان دانشجویی!
با یادداشت خام جعفریان حسابی حال کردم .آخر یادداشت بود! در یک کلام واقعا جالب.
حرف جناب به پژوه هم که احتیاج به این نیست که بگویم درست است. دو سال پیش( قضیه اش را در وبلاگم مفصل تعریف کرده ام قبلا!!) بلوتوثی با عنوان برق را به طور زنده دیدم و .....
او یک اسطوره نیست جناب بارنجی! باور کنید! حداقل از وقتی که سرمربیگری تیم ملی را قبول کرد! اگر نمی کرد و جایش تلاش می کرد یک مربی باتجربه خارجی ( دقت دارید که اینجا ایران است؟!) سرمربیگری تیم ملی را بر عهده می گرفت آن وقت اسطوره می ماند. با توضیح اینکه اگر شما هم معتقدید اینجا ایران است!؛ پس چگونه یک مربی با سن دایی و تجربه ایرانی او به استثنای چندسالی که آلمان بوده می تواند مورد قبول واقع شود؟!
نوستالژی است دیگر! کاریش نمی شود کرد.
چهره های هفته بدک نبود بهتر از شماره های پیش بود.
موضوع ویژه که....!! فرهنگمان را عوض کنیم؛ به نفع خودمان است! هم این همه حرص بیخودی نمی خوریم؛ عمرمان زیادتر می شود!؛ هم این همه بابت جنجال سر چیز های بدیهی هزینه نمی کنیم! گرچه این از محالات است! اگر می گویند امکانات همه دانشگاه ها مثل دانشگاه های تهران است هم لابد یک چیزی می دانند! فقط طرح این صفحه خیلی خوب بود. با تشکر از آقای دوست محمدی
گزارش ها خوب بود حرف خاصی در موردشون ندارم!
سبک زندگی هم امتیاز بالایی کسب می کنه!
سینما هم .
جهان:
باعث کم اشتهایی شدید! در لحظات پس از افطار گردید! گرچه شنیدن این حرف ها و دیدن برخی از عکس هایش چیز تازه ای نبود ولی خوب تا حالا از نزدیک به پای سوسکی که در حلق آقای چینی رفته!؛ دقیق نشده بودیم!
روزها مثل همیشه خوب.
انتقاد ویژه از صفحات راهنما:
اعتراض شدید اللحن به حذف قسمت پاتوق در هفته!!
بازی موبایل در هفته!!: یک سایت درست حسابی که بی درد سر بشه بازی موبایل از نوع پازلیش! دانلود کرد معرفی کنید. اخیرا از خیلی از سایت ها دیگه نمیشه دانلود کرد.
راز های سرزمین من:
بد نبود یک جایی درست و حسابی می گفتید این گنبد سلطانیه در کجا قرار دارد!! البته محض اطلاع ناآگاهان ناگرشگری چون من!
گالری:
لطفا کمی بیشتر به شعور مخاطب احترام گذاشته ؛ این قدر توضیح پای این عکس ها ننویسید! نمی گویم ننویسید ولی کمتر بنویسید!
کلا:
مجله این هفته عالی بود.
لطفا متن ها را در قسمت های پررنگ بالای صفحه ننویسید چشممان دیگر سو ندارد آنجاها را بخواند!

چهارشنبه

بنده خدا: منم هر هفته مجله همشهری جوان رو می خرم و ازش خوشم می آد. ولی یه مشکلی هست . من چند بار بهشون ایمیل زدم. ولی نه جوابی دادن نه توی مجله چاپ کردن نه ......

ارغوان:
سلام. بدون مقدمه می رم سراغ نقد این شماره.
تحلیل کلی :
کیفیت مطالب مجله این هفته هم در مجموع خوب بود. به عبارتی می شه گفت یک ماهی می شه مطالب خواندنی مجله به نحو محسوسی زیاد شده و تعداد صفحاتی که به دلیل عدم جذابیت سوژه ، فقط می شد ورقشون زد ( مثل بعضی صفحات اجتماعی، بعضی از صفحات ورزشی و هچنین در بعضی شماره ها صفحات موسیقی) کمتر شده و حالا اکثر صفحات، خواننده رو درگیر می کنه. و این یعنی اینکه مجله مدتی می شه یه تکون اساسی خورده. این نکته مهمیه.امیدوارم این روند رو به رشد ادامه داشته باشه و هر شماره شاهد پرداختن به سوژه های بکر و اساسی باشیم.
انتقاد + پیشنهاد:
چرا همشهری جوان جریان سازی نمی کنه ؟ چرا مجله ما باید همیشه دنبال اخبار باشه و دنبال سوژه هایی نمی ره که اختصاصی باشه و خودش تبدیل به جریان و خبر بشه ؟
طبیعیه که این کار سخته اما مجله ای در جایگاه همشهری جوان باید کارهای بدیع و سخت انجام بده.
تاکید میکنم رفتن به دنبال سوژه هایی که خود مجله کشف و به عبارتی خلقشون می کنه جذابیت و جایگاه مجله رو بالا می بره.
اما درباره این شماره:
یادداشت ها:
یادداشت آقای رضایی:
بسیار موشکافانه و خوب نوشته شده بود. یه نقد علمی و اساسی به سریالی که جذاب ترین قصه قرآن رو به مضحک ترین سریال سال های اخیر تبدیل کرده.
یادداشت خانم مرشد زاده:
هم سوژه ای که انتخاب کرده بودند خوب بود و هم خیلی خوب بهش پرداخته بودن. غصه ام گرفت با خوندن این یادداشت. مهارت – این معیار باستانی سنجش – چه عجیب و ناجوانمردانه دفن شده این روز ها و نخبگان حقیقی ما – یک کاشی کار، قالی باف یا لوله کش ماهر- چه غم انگیز به گوشه های فراموشی پرتاب شدند....!!!
یادداشت خانم جعفریان:
عالی بود. لذت بردیم از خوندنش. زاویه نگاه این یادداشت چیزیه که این لذت رو در آدم به وجود میاره.
یادداشت آقای به پژوه:
حقیقتی محض و تلخ و البته وحشتناک !! نحوه مواجهه و استفاده ما از فن آوری های روز دنیا همیشه مزخرف و حال به هم زن بوده.
یادداشت آقای بارنجی:
عجیب ، تا حدودی بی منطق و صد البته توهین آمیز تر از صحبت های آقای دایی !
آقای بارنجی فکر نمی کنم کسی منکر اسطوره بودن آقای دایی باشه. حرف منتقد ها هم که شما تلویحا گفتید "حرف می زنند که کسی فکر نکنه لال هستند !!!!" نوع برخورد ایشونه. درست همون برخوردی که بعد از بازی با عربستان داشتند و در جواب سوال مزدک میرزایی درمورد اینکه آیا مهدوی کیا دعوت می شه یا نه به جای آرامش و پاسخ منطقی باز توهین کردند. نه به مزدک میرزایی بلکه به همه اونهایی که همین سوال رو داشتند و انتظار داشتند پای تلویزیون جوابشون رو بگیرن. آقای بارنجی، آقای دایی می تونن در جواب هر سوالی بگن" این کار رو کردم یا نکردم چون دوست داشتم" اما نمی تونن بگن" ...به کسی مربوط نیست!!!" . پس می بینید که بحث، سر ادبیات توهین آمیز ایشون و ماجرای معروف بفرما ، بشین و بتمرگه!
آقای بارنجی، خیلی ها رو می شناسم که از همون روز اول شیفته شخصیت آقای قطبی شدن. از همون روز اول تا روزی که داشت از ایران می رفت. فقط هم به خاطر شخصیتش، نوع حرف زدنش و اخلاق و منشش. چیز هایی که متاسفانه آقای دایی به شدت از اونها بی بهره اند. به آقای راوندی بر خورده بود که آقای دایی کلمه ایران رو توهین آمیز به کار می برند و من اصلا کمتر به یاد میارم که ایشون کلمه ای رو مودبانه به زبون آورده باشند !! و مشکل همینه. آقای بارنجی، اگر این آدم با این شخصیت و رفتار می خواد به فوتبال ما هویت بده همون بهتر که فوتبال ما اصلا هویت نداشته باشه.
آقای بارنجی – که به نظر میاد تعصب خاصی به آقای دایی دارید - اسطوره ای که اخلاق نداشته باشه – اعم از اخلاق نقد پذیری که موضوع نقد این روزهای آقای داییه و اخلاق به طور کلی - خودش خودش رو میشکنه نه مردم و یا دشمنانش.
یادداشت آقای بی نیاز:
نظرم درمورد این طور یادداشت ها همونیه که هفته پیش درباره یادداشت های آقای ناظم بکایی و آقای غضنفری نوشتم.
نمی دونم چرا یادداشت هایی که کاملا شخصیه و من نمی تونم چیزی در اونها برای خودم پیدا کنم، چیزی که ذهنم رو درگیر که، بهم نمی چسبه.
رویداد در هفته ها:
اجتماعی: غیر از مردان هال، بقیه اش عالی بود. به خصوص قصه های پاناگولا، نامزد ناگهانی و ببخشید به هیچکس مربوط نیست.
سینمایی: صفحات سینمایی هم خرسه خوابیده، بیدار شو بابا و گوی و تمشک ها عالی بودند.
ورزشی: داور گر زهمت ( که تیترش اصلا مفهوم نبود و نفهمیدم یعنی چی؟!) و دیگه مارو تو این استادوما نمی بینن ، معرکه بودند.
به طور کلی صفحات رویداد در هفته هم چند وقتیه حرکتشون صعودیه.
چهره در هفته ها هم خوب بودند. به خصوص مشاحبه با جهانگیر کوثری که کلی خندیدیم باهاش!
صفحات اجتماعی:
از اون تکونای اساسی خورده بود و سوژه ها نمی ذاشت از صفحات رد بشیم.
سبک زندگی :
باز هم کاربردی و خوب. و این کاربردی بودنش ما رو کشته مرده خودش کرده. به امید همیشه همینطوری بودنش.
صفحات سینمایی:
خیلی خوب.
صفحات ورزشی:
این سوژه ها و البته این نحوه پرداختن از همون چیزهاییه که مجله ، لازمش داره. باید بگم محشر و جسورانه بود. آگاهی دهنده و ماندگار در تاریخ. یک دنیا ممنون.
صفحه جهان:
این یکی هم محشر بود. اختصاصی و خوش خون. بهتر از این نمی تونم توصیفش کنم.
صفحه موفقیت:
باور کنید جو زده نیستم و بی خود از مجله تعریف نمی کنم. نظراتم رو کامل بخونید حرفم رو تصدیق می کنید که به جاش انتقاد هم هست. اما چه کنم ! همون اول هم گفتم چند شماره ایه صفحات خوندنی مجله دوباره زیاد شده. و آدم نمی تونه از صفحات بگذره. نمونه اش همین صفحات موفقیت. با تشکر از آقای بی نیاز و مطالب خوبشون.
مهمان هفته:
از صفحات به یاد ماندنی بود برای این صفحه.
مابقی نظرات !
- چیزی که در باره این شماره خیلی برجسته بود و باید بابتش یه تشکر اساسی کرد، طراحی های مجله – به طور کلی – بود. از طرح جلد بگیرید که واقعا محشر بود تا طراحی صفحات اجتماعی( موضوع ویژه)، صفحات سینماعی، طرح صفحه اول ورزشی(کاراته کاری که داشتبا توپ فوتبال بازی می کرد!!!!!!). خودش جای 10 تا مقاله و گزارش بود انصافا.
- چرا صفحات موسیقی حذف شده بود ؟!!
- صفحه بسم الله خیلی تامل برانگیز بود.
- عکس صفحه ادبات فوق العاده بی کیفیت بود.

پنج شنبه

پویان زمانی: سلام به همگي دوستانم، طرفداران سرسخت همشهري جوان
يه سؤال دارم از بچه هاي تحريريه و شخص آقاي غضنفري. چرا اين هفته صفحه موسيقي مجله نداشت؟ ما چي رو نقد كنيم حالا؟ آيا ربطي به ماه مبارك رمضان داره اين كه صفحه موسيقي نيست؟! بعيد مي دونم اين طوري باشه!

توده کشت: تو وقت اضافه اومدم تمشک بدم.
مطلب مربوط به فیلم ریسمان باز یه تمشک جغرافیایی داشت.تو شهرک غرب پاساژ گلستان تو خیابون ایران زمینه نه پاساژ ایران زمین تو خیابون گلستان.شایدم برای اینکه تبلیغ پاساژ نباشه عمدا اینطوری نوشتن!

شاهرخ محمدی قلعه تکی: من نتونستم تو زمان مقرر شده ثبت نام كنم ديگه راهي نيست منظورم جشنه!

م. رجبی: به آقای حسین جعفریان: آقای حسین، اگه شما هم کتاب اعتراف و سرشماری در مسکو تولستوی و همچنین کتاب تولستوی نوشته رومن رولان رو بخونی متوجه می شی که تولستوی نمونه کامل یک انسان سرگردانیه که در سال های آخر عمر می شه اون چیزی که خودش می خواد نه آدم مزخرف و پرت حسود و کوته‌فکر!


 من ميگم...

يك شنبه

آخ كه عجب بحثي شده اين سهميه بندي جنسيتي! ما كه از الان قيچي دستمان گرفته ايم و ايضا ناخن بر هم مي كوبيم تا نظر و در نهایت دعوای شما دوستان را در اين قسمت به نظاره بنشينيم.

كلوچه خانم: کم بخاطر این کنکور غصه خوردیم. تازه با خوندن این شماره ی مجله هم فهمیدیم عجب کلاه گشادی که سرمون نرفت و انقدر وضع پذیرش جنسیتی خرابه که خودتم بکشی و یه رتبه ی خوب بیاری اخرش میشه: زرشک!و هر چی خونده بودی با این کاری کردن فنا شد. من درد دلمو به کی بگم.

فاطمه كيا: ما که دانشگامونو قبول شدیم.کاریم به کار این پذیرش جنسیتی نداریم.مشکل خودتونه! خودتون حلش کنید به ما هم ربطی نداره!! البته اون سال (=پارسال) ازین حرفا نبود.

ابوالفضل ناظمی: اگر چهار سال دوره دانشجویی را با نسبت ۳ به ۲۷ و در اقلیت به سر می بردید جد و آباد مسئولین را برای این کارشان دعا می کردید. نمی دانید چه سخت است وقتی وارد دانشکده می شوی احساس کنی رفته ای دبیرستان دخترانه (ر.ک. دانشکده کشاورزی نزدیک ترین دانشگاه به محل زندگی تان). آنقدر باید چشم بیندازی تا تک و توکی موجود ذکور مشاهده کنی که با اینکه هیچکدام هم رشته ای ات نیستند اما حکم لنگه کفش کهنه را دارند. نمی دانی چقدر ضد حال است که اکثریت کلاس با خودشان هم وعده شوند که فلان کلاس یا امتحان لغو شود و در روز موعود فقط تو و آن دو نفر موجود معلوم الحال عین ... جزوه را زیر و رو کنی یا توی روز تعطیل برای کلاس اضافه بیایی بعد فردای آن روز متوجه شوی که جماعت اکثریت کلاس یا امتحان را لغو کرده اند. خانم های محترم خودتان جنس خودتان را بهتر از هر کسی می شناسید نمی دانید چقدر سخت است وقتی وارد کلاسی می شوی حس کنی ۲۷ ضرب در ۲ تا چشم منتظر یک سوتی از تو اند تا بساط خنده امشبشان جور باشد. بیشتر از خودم دلم برای آن دختری می سوخت که مهندسی مکانیک بود اما نسبت جنسیتی ورودی اش یک به خیلی بود!

هادی: وقتی جدول نظرات موافقان و مخالفان پذیرش جنسیتی رو مقایسه کردم دیدم دلایل موافقین منطقی تره . در ضمن داش ابوالفضل خیلی دلم برات کباب شد وقتی نظرت رو درباره این طرح خوندم . چه مصیبتهایی که نکشیدی  یه تشکر هم می کنم از خانم مصطفی زاده واسه این گزارش خوبشون . اما یه تمشک طلایی باید داد به ایشون به خاطر ...

زهرا: قراره سالی که من کنکور میدم آخرین سال کنکور باشه ولی از این سهمیه بندی جنسیتی بسیار راضیم و از دادن کنکور هم راضیم.چون معلوم نیست بدون کنکور چه طوری میشه وارد دانشگاه شد؟! در مورد سهمیه بندی جنسیتی به نظر من بعضی شغل ها واقعا به درد زنها نمی خورن پی چرا باید بیخود جای یک نفر دیگه رو اشغال کنند؟

زاغچه: دیشب حدودا تا ساعت دو و سه نیمه شب و مدت ها بعد از تمام شدن بازی جذاب ایران_ عربستان داشتم در کمال عصبانیت و جوگیری با خودم مباحثه می نمودم و کلی دلیل و نتیجه ردیف کرده بودم و کلی توپم پر بود و کلی ...... اگر همان دیشب جای قدم زدن توی اتاق ها عین روح سرگردان و صدای بقیه را درآوردن می آمدم اینجا می نوشتم به گمانم بهتر بود! چون الان کمی سرد و در نتیجه تعدیل شده ام. به بهتربن نتیجه ای هم که رسیدم این بود: تا فرهنگ گل و بلبل قشنگمان که کلی با همه زوایا و خفایایش حال می کنیم عوض نشود؛ اوضاع همین است. می شود اولش تاسف خورد برای مملکتی که تویش افزایش دانشجویان دختر بحران!! تلقی می شود! و پرسید کجای این دنیا چنین چیزی بحران محسوب می شود؟! خوب است که توی همین مجله مدام دارید از زیادتر شدن تعداد دختران دم می زنید و به نظر معقول نیست اگر با این وجود تعداد دختران شرکت کننده در کنکور سراسری و به تبع آن تعداد دختران پذیرفته شده بیشتر از پسران باشد؟!
یادداشت خانم ایزدی منصفانه ترین یادداشت این موضوع ویژه بود. یادداشت آقای حاجی پروانه که به ظاهر مثبت بود!! هم عنوان می کرد که اگر آقایان محترم بخواهند با یک تکان!! می توانند آمار را از این رو به آن رو کنند!! حالا این که چرا افتخار نمی دهند و آن یک تکان را هم نمی خورند ! دیگر بر می گردد به این که صلاح کار خویش بیشتر می دانند و کار را بیشتر می پسندند خسروان!! اگر اینست که پسدیگر چه جای دایه مهربان تر از مادر شدن وقتی این بحران!! خواسته خود این بزرگواران است!!. یادداشت جناب بارنجی که حرف خوبی هم زده بود!: "فقط 12درصد بازار کار ما را زن ها تشکیل می دهند. می دانم که می خواهید بگویید این وضعیت ناشی از جامعه مردسالار ماست اما خب این واقعیت جامعه ماست(!!!!!؛ این علامت تعجب ها را خود به این قسمت افزودم!) همین آمارهایی که در بالا خواندید، خیلی هایش از سال 83 به 84 کاهش داشته اند و این یعنی خیلی جاها هم خود زن ها تمایلی به حل ماجرا ندارند" جالبه. این که خود دست اندر کاران مجله بارها و بارها از آمار های غیر قابل اعتنای سازمان های مختلف گله کرده اند و حالا دارن با تکیه بر همین آمارها استدلال می کنند! و خنده دار تر از همه شیوه نتیجه گیری و تفسیر این آمارهاست! این که کم شدن تعداد مدیران زن در سال 84 نسبت به سال 83 نشان دهنده عدم تمایل خانم ها برای تصدی پست مدیریت است! بسیاری از مدیران زن در سال 83 ممکن است بازنشست شده باشند و مدیرانی که جای آنها را گرفته اند، آقایان محتذمی باشند که برای بازنشست شدن این عزیزان روزشماری می کرده اند! انصافا تا به حال چند بار این جمله را از مردها شنیده اید که من جایی که رئیس زن باشد کار نمی کنم!! و لابد این هم خودش یکی از دلایل بیکاری جوانان رشید و شاخ شمشاد ماست که باید برطرف شود!
اگر رئیس سازمان سنجش قبل از صحبت در مورد اعمال محدودیت جنسیتی رو ی رشته های دانشگاهی لفظ کلمه بحران!! را به کار نمی برد و دوباره پای حرف های مرتجعانه تربیت فرزند و وظیفه خطیر خانم ها!! را پیش نمی کشید و یکراست می رفت سر اصل مطلب که تعداد دختران در بعضی رشته ها بیش از پسران و تعداد پسران هم!! در برخی رشته ها بیش از دختران است و این با تقاضای بازار کار و نیازهای جامعه هماهنگ نیست و این در برخی رشته ها به نفع دختران است و در برخی دیگر به نفع پسرها؛ و دوباره پیش نمی کشید بحث نخ نما شده تناسب به جای تساوی را!؛ الان شاید این همه حساسیت برانگیخته نمی شد. باید بگویم آن چه بیش از همه آزارم می دهد همین حرف های اضافیست. همین تعیین تکلیف کردن ها و ..... حرف در این مورد زیاد دارم که حتما مفصل خواهم زد. عجالتا همین ها را داشته باشید.

مريم فشندي: به نظر من این سهمیه بندی کاری بسیار نا مفیده..
اون رشته هایی که فقط به درد پسرها می خورن کاملا تفکیک شده اند و دخترها حق ورود به این رشته ها رو ندارند مثلا تکنسین هواپیما
وقتی پسری با رتبه کمتر وارد دانشگاه می شه یعنی داره سطح علمی دانشگاه رو پایین می یاره. یعنی از علم کمتری برخورداره و داره مدرک می گیره..بعد وارد بازار کار می شه و با همون علم پایین سطح تولید محصولات یا ارایه خدمات رو پایین میاره..و بگیرید تا آخر..
اگر پدری به دخترش اجازه نمی ده که طرح پزشکیش رو در شهری دوردست بگذرونه بهتره از همون اول معلومات راجع به این رشته رو کسب کنه و نذاره دخترش وارد این رشته بشه..این مشکل خانواده است نه مشکل نظام آموزشی...
آقای ناظمی بهتره آقایان بیشتر تلاش کنن تا بتونن وارد دانشگاه بشن..این دیگه معضل نظام آموزشی نیست که شما وارد دبیرستان دخترانه شدید. باید با فرهنگ سازی پسرها رو به درس خوندن تشویق کرد. چرا باید دخترهای سربه راه و درس خون در رشته مورد علاقه شون قبول نشن تا آقا پسرهای درس نخون برن مثلا مهندسی برق بخونن؟؟؟
یه سهمیه بندی وحشتناک دیگه هم که امسال اعمال شده همین سهمیه بندی بومی شدن دانشگاهه... که رتبه های بالا از شهرهای دیگه نمی تونن در رشته مورد علاقه شون در دانشگاه (مثلا) شریف درس بخونن
راستی به یاد یه نکته مهم افتادم:
آیا سازمان سنجش هر آینه پسران را به دختران ترجیح می دهد؟!

عطیه آل حسینی: خدا را شکر زمانی در دانشگاه پذیرفته شدم که اثری از این طرحها نبود. گرچه آن زمان هم قبولی در دانشگاه و رشته قبولی به اندازه کافی هیجان انگیز و غافلگیر کننده بود. ظاهراً از این به بعد علاوه بر خود رشته، مسئله «قبول شدن یا نشدن» هم می شود جزو نگرانیهای ناتمام داوطلبان. بدینوسیله اعلام می کنم که با این طرح مخالفم، به دلایل زیر:
از بعضی دلایلی که موافقان این طرح عنوان کرده اند، شاید بتوان نتیجه گرفت که این افراد برای حل این مسئله به ساده ترین راه علاقه دارند. دلایلی مثل کمبود خوابگاههای دخترانه، کمبود نیروی کار در بعضی زمینه ها که در آنها خانمهای بیشتری تحصیل کرده اند امّا جذب بازار کار نمی شوند، و مانند آن. شاید پاسخ مخالفان به این چند مورد احساسی به نظر برسد؛ امّا مگر درست نیست؟ گرچه به شخصه معتقدم این پاسخها احساسی هم نیستند. واقعاً برای کمبود خوابگاههای دخترانه راهی جز کاهش پذیرش خانمها نیست؟ یعنی نمی توان ظرفیت خوابگاهها را افزایش داد یا محلهای جدیدی برای اسکان دانشجویان غیر بومی انتخاب کرد؟ طی چند سال اخیر بوده اند مدارسی(اغلب دبستان) که به علت استیجاری بودن و تمام شدن مدت اجاره، یا فرسوده بودن ساختمان مدرسه تخلیه شده اند و تعداد بسیاری دانش آموز مانده اند بی مدرسه و اگر هم بین مدارس مختلف تقسیم شده اند، مشکلاتی برای مدارس جدید پیش آمده. پس اگر اینطور است، چند سال تحصیلی دیگر اعلام شود بدلیل کمبود مدارس، تعداد دانش آموزان ثبت نام شده در مدارس هم باید کاهش یابد! (این مقایسه درست نیست؟ امّا بعید نیست در آینده بعنوان مشکل جدیدی مطرح شود؛ اصلاً چطور در این مورد چنین تصمیماتی اتخاذ نمی شود؟ چون دانش آموزان را نمی توان حذف کرد امّا دانشجویان را می توان؟).. در مورد بعدی که بازار کار و کمبود نیروی کار بدلیل کاهش تعداد تحصیلکرده های دانشگاهی در میان آقایان و عدم جذب خانمها در مشاغل مربوطه، بعنوان دلیل منطقی برای موافقت با طرح مذکور عنوان شده است.
بازار نیروی کار در کشور ما در شرایط عادی هم قادر نیست تمام نیروهای آموزش دیده را برای کار جذب کند، حالا چه خانمها چه آقایان. در عین حال اینکه خانمها نمی توانند در بعضی مشاغل فعالیت کنند، تمامش به عدم توانایی خانمها بر نمی گردد، یکی از دلایل غیر از این هم می تواند دید جامعه ما باشد که «صلاح می داند» یا «صلاح نمی داند» خانمی در رشته بخصوصی مشغول به کار باشد. چیزی که در مورد پزشک زن سالهای سال وجود داشت. چیزی که در مورد خود رشته پزشکی و واژه ای به نام «پزشک» بجای حکیم و... وجود داشت. قبول که خانمها در بعضی رشته های خیلی مردانه نمی توانند کار کنند، امّا نه تمام رشته هایی که بعنوان مثال عنوان می شود و ترجیحات منطقی و غیر منطقی ما حکمش را صادر می کند.
کسانیکه از تک بعدی شدن دانشگاهها به دلیل اکثریت مطلق حضور خانمها در رشته ای در برابر آقایان صحبت می کنند، یک درصد (نه بیشتر) احتمال بدهند که دلیل وجود تعداد بسیار بیشتر دانشجویان دختر به پسر در بعضی رشته ها، خود آقایان هم بوده اند که تحصیل در بعضی رشته ها را به دلایلی نمی پذیرند. شاید علاقه ندارند(جدا از بحث دخترانه یا پسرانه بودن رشته). در حالیکه در بسیاری از رشته ها مانند حسابداری، مدیریت، اقتصاد و مانند آن تعداد آقایان نسبت به خانمها نه تنها کمتر نیست، بلکه برابر و گاهی بیشتر هم هست، یک دلیل هم می تواند بازار کاری باشد که بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه ورود به آن آسانتر خواهد بود. فکر نمی کنید بازار کار هم می تواند دلیل تعداد کمتر آقایان باشد؟ و واقعاً راه حل مسئله بازار کار، حذف نسبی خانمها یا آقایان از دانشگاه و بدنبال آن بازار کار است؟
و امّا؛ یکی از مسئولین سازمان سنجش عناون کرده اند که «بومی کردن» قبولی در دانشگاهها هم امسال اعمال شده و معتقد هم هستند که امکانات دانشگاههای دیگر در سراسر کشور هم مانند دانشگاههای تهران است. جداً؟! غیر از چند دانشگاه شناخته شده ی کشور، واقعاً امکانات و شرایط تحصیل در تمامی دانشگاههای کشور برابر است؟ هیچ وقت نمی توانم این موضوع را بپذیرم. در خود دانشگاههای تهران و حتی بین دانشکده های یک دانشگاه، امکانات و شرایط برابر نیست. چه برسد به دانشگاههای دیگر سراسر کشور. بهتر نیست شرایط تمام دانشگاههای کشور(در تهران و غیر از تهران) واقعاً برابر شود؟
یکبار دیگر این جملات را بخوانید(مربوط به جدول نظرات موافقان و مخالفان و از دید موافقان):«سهمیه بندی در بعضی رشته ها به نفع خانمها و در بعضی به نفع آقایان است. پس اتفاق خاصی رخ نمی دهد.» انگار موافقان در تمام مدت در حال پاسخ دادن و دلیل آوردن فقط برای خانمها یا فقط برای آقایان بوده اند که خواسته اند دلشان را خوش کنند که اگر به ضرر شما شد، به ضرر گروه دیگر هم شده! و نتیجه آنکه چون هر دو گروه از این طرح "ضرر" می بینند، یعنی اتفاق خاصی نمی افتد! (این تکاپو ها هم که بی دلیل است!) و در عین حال عنوان کرده اند که «غیر از دانشگاههای دولتی، دانشگاه آزاد، پیام نور و غیر انتفاعی و شبانه هم هستند که بدون سهمیه بندی دانشجو بپذیرند...» واقعاً مسئولین نمی دانستند که دلیل رقابت بالا برای رشته های دانشگاههای دولتی روزانه شرایط، شهریه ها و مواردی مانند آن بوده؟ پس این همه داد و قال بر سر شهریه های دانشگاه آزاد میان دولت و دانشگاه آزاد برای چه بود؟ هنوز هم معتقدند شرایط در تمام کشور و تمام دانشگاهها و دوره ها برابر است؟

زهرا: به نظر شما این مزخرفاتی که به عنوان کتاب درسی به ما میدن و هر کی بیشتر این کتابا رو بجوه رتبه بهتری میاره دلیلی برای اطلاعات بالاتر اون فرد با رتبه بالا داره؟ من نمی خوام به رتبه های بالا توهین کنم ولی به نظر من رتبه های بالا ملاک خوبی برای سنجش علم افراد نیستن.

دوم به زهرا: مطمئنا ملاک این کتاب های چرند و درسای فسیل نیست زهرا خانم.ان هایی هم که رتبه بالا میارن نخبه نیستن.


 نقداغ

دوشنبه

من هويج پخته! از كي بپرسم؟

با توجه به اينكه بحث دعوت از نويسنده هاي مجله در وبلاگ جدي شده فكر ميكنم بايد با دقت بيشتري روي اين موضوع فوكوس كنيم. لطفا با گفتن عباراتی مثل«هر جور خودتان صلاح مي دونيد» و «همینطوری خوبه» و این ها خیال خودتان را راحت نکنید و شما را به جدتان قسم کمک فکری بدهید.
فکر می کنم بهتر باشد یکسری سوالات عمومی داشته باشیم که از تمام نویسنده ها پرسیده می شود. این سوالات را از همین الان تا پایان هفته آینده با کمک شما در همین قسمت جمع آوری می کنیم. هر سوالی که فکر می کنید باید از خواننده ها پرسیده شود را به ما هم بگویید.
یکسری سوالات اختصاصی هم باید داشته باشیم که با توجه به اعلامی که از هفته قبل می کنیم شما می توانید از مهمان هفته آینده وبلاگ بپرسید (لازم به ذکر است که از یک هفته قبل معلوم خواهیم کرد که هفته آینده کدام یک از بر و بچ مجله جواب شما را خواهند داد) که این سوالات را می توانید بعد از اعلام وبلاگ بپرسید که ما هم در این قسمت بازتاب خواهیم داد.
راستی طوری عمل نکنیم که هم خودمان و هم چیپس و ماست خورهای مجله از فرصت بدست آمده پشیمان شویم.
در آخر امیدواریم با توجه به حجم سوالات مطرح شده، اول هفته آینده يعني ۲۳ شهريور مهمان هفته بعد را معرفي كنيم و هفته بعد از آن يعني ۳۰ شهريور نويسنده معرفي شده پاسخگوي شما باشد.

و اما سوالات عمومی:

- از کی و چطور به اعضای تحریریه مجله اضافه شدید؟

- بهترین شماره ای که از مجله تا الان بیرون آمده به نظر شما کدام شماره بوده است؟ ایضا بدترین شماره؟

- کدام شماره برای شما حکم بیخ نوستالژی را دارد؟

- با رفتن کدامیک از نویسنده های مجله از بین اعضای تحریریه واقعا احساس کردید که مجله ضربه خواهد خورد؟

- بهترین مطلبی که تا الان برای مجله تهیه کرده اید کدام بوده؟

- سه انتخاب اولتان برای بهترین کتاب هایی که خوانده اید کدام است؟ همینطور بهترین فیلم بهترین موسیقی

- الگوی شخصیتی شما کیست؟

- یک آرزو که دوست دارید آخرین آرزویی باشد که به آن می رسید؟

کمک کنید سوالاتمان کامل بشود.


 نقد حجیم

سه شنبه

طرح جلد: عطیه آل حسینی (۱)- یاقون (۱) - بهناز (۱)- زاغچه
یادداشت ها: مهدی خانعلی زاده (۲۲)  - دروغگوی خوش حافظه (۱۲)
رویداد ها: عطیه آل حسینی (۱۱) - بهناز (۱)- زاغچه (۱۱) - مهدی صالح پور (۱) - دروغگوی خوش حافظه - زهرا
گزارش ها: زاغچه(۱۲)
سبک زندگی: عطیه آل حسینی (۱۱) - بهناز (۱)- زاغچه - سبک زندگی
سینما و تلویزیون: فاطیما - مانی میرجلالی - حامد
ورزش: هادی - فاطیما (۱) - یاقون - حامد
موسیقی: مانی میرجلالی - پویان زمانی(۱۱) - حامد
جهان: مریم فشندی (۱۱)
ادبیات و کتاب: حسین جعفریان (۱)
گالری: تیرمن!
رازهای سرزمین من: تیرمن!
موفقیت: زاغچه (۱۰)
میهمان هفته: مانی میرجلالی (۱)
اعداد داخل پرانتز: یکان آن تعداد نقد های ماه مرداد و دهگان آن تعداد نقدهای شهریور ماه است.
پایه های عزیزی که تا الان دست به کیبورد نشده اید! نمی خواهید شروع کنید؟

 رویداد در هفته

زاغچه:
قصه های پاناگولا کمی تا قسمتی بنده را به یاد قصه های ماندانائو! می اندازد و جفتش را هم دوست ندارم!
گلچین رویداد ها : نامزد ناگهانی، پلی استیشن ،....؛ ببخشید به هیچ کس مربوط نیست!؛ سوژه های هفته: بدون شرح هفته!؛ طلاق به سرعت نور؛ خرسه خوابیده بیدار شو بابا! به توان زیاد!!؛ آیا با 10 میلیارد..؛( سینمایی این هفته خوب بود کلا)؛ سریال ترانه مادری این تعداد تمشک کمش بود!؛ داور گرز همت؛ مار را غمی است؛سوژه های هفته: فهمیدی یه ندا هم به ما بده هفته؛باز خوبه حسنی نگو..؛ از جمله من

 موفقیت

زاغچه:

روی موضوع خوبی دارید کار می کنید. خصوصا طرح شکاف نسلی بین زیر بیست ساله ها با بیست ساله ها. اینجانب گاهی گمان می کنم شکاف نسلی بین من و برادر 17 ساله ام به مراتب بیش از من 21 ساله و پدر و مادرم است! تا به حال زیاد به این موضوع فکر کرده بودم و متعجب! و گمان می گردم خودم لابد زیادی سالخورده به نظر میرسم و مشکل از من است و تا به حال جرات نکرده بگویم این حرف را جایی!!( عجب جمله خفنی شد!) اما خوب حالا آگاه شدم و فهمیدم این پدیده عمومیت دارد. روی این موضوع بیشتر کار کنید. در ضمن کاریکاتورهای صفحه موفقیت هم این هفته عالی بود. با تشکر!


گوی ها و تمشک ها

 بین مطالب این شماره تشکر ویژه خودمان را از صفحه بسم الله داریم و گوي خودمان را تقديم مي كنيم به صفحه يادداشت ها.
 گوي خوانندگان (كلوچه خانم)
نمیدونید چقدر ذوق داره با دهن روزه یه نگاه به وسط مجله بندازی و یک چشم بادومی رو با یه سوسک تو دهنش ببینی و چشمات گرد بشه و دلت اشوب! بعدش با چه ذوق و شوقی ببری نشون بدی به مامانت و اونم نه بزاره نه برداره با دمپایی هیجانشو از دیدن این صحنه نشون بده. اونوت میفهمی تمام هنر این چشم بادومیا ساختن بازی های کامپیوتری نیست و وقتی میری تو جمعشون میتونی به سیخ کشیده شدن این حیوانات لگد مال شده زیر دمپایی های خودتون ببینید و یکمی هم به این فکر کنی که اینجوری هم میشود از منابع در دسترس کمال استفاده رو برد!!!!!
فکر کنم سوپرایز این شماره ی مجله اونم تو ماه رمضون کلی به روزه دارا حال داد
 قضیه طرح جلد یک کمی بودار بود! به نظر شما قصد این دو نفر از بلند کردن این گاو طفلکی چی بوده؟ اگر شما هم مثل ما فکر می کنید که قرار است آن ها این حیوان زبان بسته را با این روش جابجا کنند پس چرا هر دو طرف رو به سمت هم ایستاده اند؟ خب اینطور که به هیچ جا نمی رسند که.
 به قول هادی یک دوره پنج ساله قاعدتا باید پنج سال باشه در حالی که طبق گفته خانم مصطفی زاده در صفحه ۱۹پاراگراف «۷۰سال پیش در چنین روزی...» خط چهارم دوره پنج ساله داشته ایم از سال ۱۳۷۵ تا سال ۱۳۸۵!
 خانم مصطفی زاده در همان پاراگراف در بین رشته هایی که قرار است سقف ۵۰ درصدی برای آن ها رعایت شود مثال هایی آورده اید از جمله کشاورزی، آبياري، باغباني و ... در حالي كه آبياري و باغباني دو تا از گرايش هاي كشاورزي است ضمن اينكه اوج خفني اين ماجرا در گرايشي مثل گياهپزشكي است نه آبياري!
 صفحه اول سبك زندگي را نگاه كنيد و به ما حق بدهيد به خاطر فشاري كه به چشم و چارمان وارد آمد تا مقدمه اين سبك زندگي را بخوانيم يك تمشگ نثارتان كنيم.
 در توضيح كنار عكس بالاي صفحه ۳۱ آمده: «...خیابان ایرامهرشاد کارخانی بیش از همه چیز به خاطر عکس هایش ار پشت صحنه و جلوی صحنه فیلم ها شهرت دارد...» خب ترجمه آن را هم کنار آن می نوشتید. (راستی ممنون از آقای دوست محمدی به خاطر این همه ایده نابشان.
 بنده خدا مراد محمدی اینقدر زور زد توی این قحطی مدال توانست المپیک امسال برای ایران مدال بیاورد آن وقت شما جلوی اسمش در صفحه ۳۹ فقط نوشته اید (مدال جهانی)؟
 راهنمای عزیز سینما و تلویزیون بخش تلویزیون در هفته الان چند قسمت از سریال شبکه یک با نام روز حسرت پخش شده اما ما دلیل اصرار شما را بر اینکه نام این سریال را همان نام قبلی یعنی «خواب زده» بنویسید را متوجه نمی شویم.
 طبق گفته ستون تلویزیون در هفته شبکه ۳ ای ها دوشنبه ساعت ۲۰ و ۱۵ دقیقه بزنگاه را پخش خواهند کرد و در ساعت ۲۰ و ۳۰ دقیقه روزگار قریب را!!! (این ستون هم برای ما حکم جوا خیابانی برای ستون گوی و تمشک مجله را پیدا کرده است هر کاری می کنیم نمی توانیم دست از سرش برداریم)
 پیدا کنید ارتباط بین متن ستون «پرواز بالای هفت شهر عشق» را در صفحه اول راهنمای کتاب و هنر و رایانه با عکس زیر آن!!!
 

خواندن این قسمت را به هیچ وجه توصیه نمی کنیم!
تمشک های لوس و بی ربط


 در اولین نامه هفته خط هشتم «حادثه دیدگان» «حاثه دیدگان» نوشته شده است.
 در باکس «در شهر خبری نیست» هم یک بار حروف انگلیسی در کنار اعداد فارسی آمده است.
 در صفحه ۴۰ ستون اول هم حروف انگلیسی کنار اعداد فارسی آمده است.
 در صفحه جهان هم ستون دوم از صفحه ۴۳ خط پنجم «تحویل» را «تحول» نوشته اید.
 در ستون «بی خیال دغدغه» در صفحه دوم راهنمای سینما و تلویزیون «نمایشنامه» در خط اول «مایشنامه» نوشته شده است.
 در ستون چهارم از صفحه اول میهمان هفته خط دوم یک گیومه الکی باز شده است یا شاید غیر الکی بسته نشده است.

نوشته شده توسط ابوالفضل ناظمی در ساعت 9:6 | لینک  | 

 همشهري جوان

 یاد ایام...

سري به اين وبلاگ بزنيد: وبلاگ رسمي جشن همشهري جوان
http://www.jashnejavan.blogfa.com/

۹ شهریور ۱۳۸۷ (۱۸۱) همشهري جوان 181 با تشكر از خانم فاطمه كيا
۱۰ شهریور ۱۳۸۶ (۱۳۲) همشهري جوان 132ممنون از خانم فاطمه كيا
۱۱ شهریور ۱۳۸۵ (۸۳)   همشهري جوان 83 بخوانید
۱۲ شهریور ۱۳۸۴ (۳۴)   همشهري جوان 34 بخوانید

به نظر شما توي اين چهار شماره از چهار سال بهترين طرح جلد كدام يكي بوده است؟

بيگانه:‌طرح جلد همین شماره ی جدید فکر می کنم از بقیه بهتر بود.

فاطمه كيا: کاریکاتور فرزاد حسنی که بد نیست.تمام ریز نکات راجع به ابروانش رعایت شده.مرسی از آقای دوست محمدی که حسابی ریز بینه!

زاغچه: طرح روی جلد همین شماره 181 رو بیشتر پسندیدیم!

ارغوان: بهترین جلد از میان این 4 شماره: قطعا جلد همین شماره.

بهناز: همین طرح جلد آخری خوبه. ولی من طرح اولی رو هم دوست دارم در عین حال که ساده است ولی پیام را خوب میرسونه .

زهرا: طرح جلد آخری از همه بهتر بود.دست آقای دوست محمدی درد نکنه.تصاویر سبک زندگی عالی بودن.

وحید: من هیچ کدوم از این 4 طرح جلد رو دوست ندارم . از همه بدتر شماره 34 بود.

دروغگوی خوش حافظه: کاریکاتور فرزاد حسنی را به این خاطر می گویم که روز تولدم بود!!! ولی این شماره محشر بود!!

عطیه آل حسینی: طرح روی جلد، بهترینش به نظرم همین شماره است.


 ب بسم الله

شنبه
سلام. پيشاپيش فرا رسيدن ماه رمضان را به همه تان تبريك مي گويم. هفته گذشته انگار براي باكس نظرات اتفاقي افتاده بود چون بعضي از دوستان از اينكه نمي توانستند نظراتشان را ارسال كنند شاكي شده بودند. اميدواريم كه تكرار نشود اما هر زمان يك همچين مشكلاتي را ديديد ممنون مي شويم يك تك ميلي، تك آفي، چيزي به ما بزنيد تا يك كاري برايش بكنيم.
از اينكه تيم نقد اينقدر مشتاقانه! انتخاب هاي خودشان براي بهترين تا معمولي ترين مطلب ماه گذشته را به ما رساندند ممنونيم!
نكته: انگار دوباره نوع كاغذ روزنامه همشهري عوض شده!


 نظرات خوانندگان

یکشنبه

ياقون: کار کرده بودند! طرح جلد و موضوع و تیترش هم عالیه! برگه های مجله هم که به حالت اولیه برگشته! در ضمن! بی خبر هم اومدن تو محله ما (کوی اسلام) واسه پرونده حمید سوریان! اون آقا مهدی آرایشگر مغازش روبروی خونه ماست! (همین طوری گفتم که گفته باشم)! یه چیز دیگه: ماشین حمید سوریان 206 نوک مدادیه نه نقره ای . تازه جدیدن هم زانتیا خریده!!!!
واقعا توی چند شماره اخیر سبک زندگی این شماره بترکون بود چه از نظر متن چه از نظر کاریکاتور!
واقعا داشتم 2 ساعت میخندیدم وقتی کاریکاتور هارو میدیدم ! دمت جیز آقای دوست محمدی! همین طور یاسر مالی....

نگران: این شماره کاملا عکس شماره قبلی بود.خیابانی تمشک خور

بيگانه:‌من اون دفعه هم می خواستم بگم که اون یک باری که دچار توهم گلاسگی شدیم احتمالا روغن چیپس بوده !!!

فاطمه كيا: یافتم یافتم!
سه تا سوتی یافتم!
همین الان دمرو افتاده بودم رو تخت و ه.ج میخوندم و کلی می خندیدم و سوتی پیدا می کردم البته خنده هام واسه سوتی ها نبود واسه پرونده ماه رمضون یاسر مالی بود خستگی یه هفته رو از تنمون دراورد. دست و پنجولت درد نکنه آقا یاسر!
اینم از سوتی ها:
1)اولی:آقا فطار همون افطاره؟
دومی :آره اگه قطار منظورشون نباشه همون افطاره!
تایپیست محترم محض رضای خدا یه بار برنگشته دست رنج خودشو ببینه!(با تمام احترامی که براش قائلیم)
2)آقا نمره عینک بالای 18 هم داریم؟؟ مگه این که طرف موش کور باشه!تازه در اون صورت که دیگه احتیاج به عینک نیست.این بابا عین نداره که عینک بخواد!(تو همون پرونده ماه رمضون کشفش کردم!)
3)تو پرونده المپیک 2008 یه جا عکس هادی ساعی هست که یه فوتی از تکواندو اومده با کت و شلوار. این بنده خدا این کارو تو شیراز و تو تخت جمشید کرده(کلیپ کاملشو از تلویزیون پخش کرده) ولی به اشتباه چشمه علی شهر ری نوشته شده.باید به عکاس خاطر نشون می شد که عکس رو پشت نویسی کنه با ذکر دقیق مکان عکاسی!

دوشنبه

دروغگوی خوش حافظه: ولی این شماره عالی بوده. تا این جاش. جلد. رویداد در هفته. چهره ها!!(تا اینجا خوندم هنوز!! می گم که گرفتارم) فقط بسم الله به دلم نچسبید.

هادی: این شماره نسبت به شماره های قبل بهتر شده .

عطیه آل حسینی: تا اینجا سبک زندگی، طرح روی جلد، یادداشتها خیلی خوب بودند.. ضمناً هم بابت طرحهای سبک زندگی هفته پیش و این هفته و زحمت آقای دوست محمدی، یک کمی بیشتر از بقیه خوشحال شدیم..

ارغوان: سلام.
این شماره به نظرم از اون شماره های خوندنی بود. واقعا مطالبی که بتونی با افتخار به غیر همشهری جوان خوانها هم توصیه کنی که بخونن زیاد داشت.
بسم ا...: بعد از چند شماره که طرح ها خیلی به دل نمی نشست، این شماره طرح و متن واقعا گیرایی داشتن.
یادداشت ها هم این هفته خوب بودند. یادداشت آقای حداد رو نفهمیدم زیاد. اینکه برای بچه های مجله نوشته بود یا برای همه ؟! یادداشت آقای ناظم بکایی هم بد نبود . فقط اینکه به نظرم خیلی شخصی بود ! واقعا این یادداشت برای مخاطب چی داشت جز اینکه با حال و روز این روزای یکی از نویسنده های خوب مجله مورد علاقه اش آشنا بشه ؟
یادداشت احسان لطفی معرکه بود. واقعا هنر می خواد اینطور تصویر کردن ویژه برنامه های مزخرف تلویزیون...
یادداشت آقای راوندی هم خیلی خوب بود. واقعا نوع حرف زدن آقای دایی بی احترامی محضه به طرف مقابل و مخاطب های حرف هاش. نکته دیگه این یادداشت هم این بود که معلوم شد آقای راوندی عصبانی هم می شن !!
درباره یادداشت آقای غضنفری هم ( با وجود لذتی که از خوندن بعضی از خاطرات پدرشون بردم و ضمن آرزوی سلامتی برای ایشون) نظری رو دارم که درباره یادداشت آقای ناظم بکایی داشتم !
خدا سایه صفحات رویداد در هفته رو از سر ما کم نکنه ! از اینکه هر هفته طنز های به این خوبی توی این صفحات می خونیم از رویداد در هفته نویس ها سپاسگذاریم.
از رویداد در هفته اجتماعی بیشتر. انتخاب از بین مطالبش هم سخته. جز اینکه مطلب چهار گزینه ایش اصلا خوب نبود ولی در بقیه موارد، خداییش به اوضاع شلم شوربای کشور کلی خندیدیم !!
توی رویدادهای سینمایی پیام های مردمی خیلی خوب بود. ستون گوی و تمشک ها هم حسابس راه افتاده. فقط اینکه چرا اسم آقای ناظم بکایی پای صفحه نبود ؟
توی رویداد های ورزشی هم مصاحبه با دایی و شعر رویداد ایکس ورزشی خیلی خوب بود.
صفحات چهره ها خیلی خوب بود و از همه خوب تر حالی بود که به یزدانی خرم داده شده بود.
گزارش از شهربازی هم گزارش جذابی بود.
اما درباره مصاحبه با آقای شریعتمداری !
البته اینکه رفته بودید با ایشون مصاحبه کنید و درباره انجمن حجتیه بپرسید و "نیمه پنهان" این انجمن و "بعضی اصلاح طلب ها"یی که به تعبیر آقای شریعتمداری "از همون قماش" هستند ! و نیمه پنهان عمادالدین باقی(نویسنده کتاب حزب قاعدین زمان) و ... رو افشا کرده بودید متشکریم !!!! اما آیا اگر بر فرض محال !!!!! سراغ یک اصلاح طلب رفته بودید و اون اصلاح طلب اینطوری به اصولگراها توهین کرده بود باز هم همینطوری چاپش می کردید ؟!!!
سوال من از آقای ناظم بکایی و یا هر کسی که ایده این مصاحبه رو داده اینه: وقتی خیلی ها هستند که با دیدگاه های آقای شریعتمداری و روزنامه کیهان و مشی "نیمه پنهان افشا کنی" این روزنامه مشکل دارند ( با احترام به طرفداران این جریان) آیا رفتن سراغ چنین آدمی نمی تونست حداقل بهانه دیگه ای هم داشته باشه ؟
نمی تونست به بهانه نقد های اخیر کیهان به دولت و یا هر چیز دیگه ای(هم) باشه ؟ حداقل دو تا سوال در این باره نمی شد پرسید و مثلا توی یه ستون جداگانه ای کار می شد ؟
مگر اینکه فرض بگیریم "باید این مصاحبه چاپ می شد" و طی اون به اصلاح طلب ها توهین می شد و خلاص !!! بهر حال به نظر من شما خیلی حساب شده اسم اصلاح طلب ها رو آورده بودید و از دهان ایشون به اونها توهین کرده بودید که از این بابت متاسفم براتون...
و اما سبک زندگی این شماره که نمره اش بیسته. محشر بود . هم اطلاعاتی که آقای مالی داده بودند و واقعا کاربردی بود و هم نحوه نوشتنشون.
ممنون آقای مالی.
ویژه نامه المپیک و پرونده افشاگرانه هم خیلی خوب و خوندنی بود. دست آقای شادمانی درد نکنه. باز هم از این کارا بکنید و بعضی وقتا اینقر ساده نگذرید از کنار مسایل این ورزش و مدیریتش. همیشه همینطوری باشید که اینبار بودید !
و یک نمره بیست دیگر اینبار به صفحه جهان با با مطلب بسیار خوب آقای رضایی.
ممنون آقای رضایی.
صفحات روزها و مطالب مربوط به امام موسی صدر، صفحه موفقیت و هرم مازلو و صفحه میهمان هفته هم نمره های بیست داشتند که ضمن تقدیم این نمره، از نویسندگان این صفحات تشکر و قدردانی می شود. دست همتون درد نکنه.

پیک سحر: سلام. مطلب این شماره در باره اما موسی صدر و خصوصا معرفی اجداد و منسوبین به ایشون خیلی جالب بود.

زاپاتا: در صفحه جهان نکات ارزنده ای درباب کودتا نوشته شده. چند وقتی است انگار این صفحه تکان خورده در ضمن اینجانب کله خر نمی باشم

سه شنبه

فاطمه کیا: و بازهم اشتباه! اگه چین 15 تا مدال طلا می گرفت که کسی به ایران یه مدال گرفته گیر نمی داد!
آقای رویداد x هفته نویس, چین 15 تا طلا نگرفته بیشتراز50 تا گرفته. حواست کجاست! روزه های پیشواز بردتتا!

زاغچه: یادداشت های جناب حداد معمولا نشان از این واقعیت انکارناپذیر دارند که فرم فکری ایشان با دیگر اعضای مجله متفاوت است. دید پدرانه ای!! که ایشان در یادداشت هایشان آن را به رخ می کشند شدیدا با اعصاب و روان خواننده ها بازی می کند و باعث تعجب مخاطب می شود از این موضوع که چگونه مجله ای با داشتن چنین سردبیری با این دیدی!! می شود همشهری جوان! که البته کمی تا قسمتی احساس شخصی بنده حاکی از این است که مجله بعد از ماجرای توقیف دارد به سمت محافظه کار شدن پیش می رود. که خدا کند نرود.
در مورد گفت و گو با جناب شریعتمداری! ( شخص اول مملکت!) با ارغوان تا حدودی مخالف و تا حدودی موافقم. مخالفتم برمی گردد به این که ایشان فرموده اند : توهین به اصلاح طلب ها از زبان شریعتمداری و این که این توهین را مصاحبه کنندگان در دهان جناب شریعمداری گذاشته اند! باید بگویم جناب شیعتمداری در کل با اصلاح طلبان مشکل دارند! و توهین یا بهتر بگوییم رد صلاحیت اصلاح طلبان از طرف ایشان کاملا قابل پیش بینی و بر واقعیت های وجودی ایشا ن منطبق است!
موافقتم هم به این برمی گردد که متعجبم از این که چرا همشهری جوان برای صحبت در مورد این موضوع باید به سراغ شریعتمداری می رفت؟! جز این است که جناب شریعتمداری از کلیه اتفاقاتی که در جمهوری اسلامی می افتد به شدت خرسندند و از نظر ایشان همه چیز بر وفق مراد است و نوشته های لج درآر! فصل آخر کتاب انقلاب اسلامی و ریشه های ان!! هم به شدت با حرف های ایشان در مورد ایران پس از انقلاب هماهنگ است؟!
البته ارغوان عزیز هم شک نداشته باشد که چندی از اصلاح طلبان از این جریان حجتیه طرفداری می کنند و در این مناظرات سیاسی اصولا به کسی توهین نمی شود! و دو طرف خوب از خجالت هم در می آیند! ضمن آن که اصول گرایی هم چند فرقه شده و اتفاقا اصحاب قالیباف و اصحاب شریعتمداری و یا رئیس جمهور محترم تا چندی بعد علنا در مقابل یکدیگر صف آراییی خواهند کرد و اصلاح طلبان هم همچون گذشته با شعارهای نخ نمایشان گوشه ای برای خودشان کف می زنند و هورا می کشند!! خدا آخر و عاقبت مملکتمان را ختم به خیر کند!
حالا بعد از این همه گفتار ناصواب! بد نبود کمی از ایدئولوژی بهایت و تاریخ شروعش می گفتید تا معنای مبارزه با بهاییت توسط حجتیه روشن شود ( نمی گویم روشن تر!!) از این فرقه های التقاطی جدید هم کمی بگویید که من جوان نوعی! وقتی در اینترنت به جندالله برمی خورم ( که نمی دانم جدید است یا قدیمی!) ؛ دهانم از تعجب باز نماند که اینها دیگر کیستند و از کجا پیدایشان شده؟! و چرا رسانه مردمی! این قدر اخبار را پاستوریزه تحویل ملت می دهد؟!
وقتی کل اخبار ما سخنرانی های فلانی و بهمانی را پخش می کند و ذره ای از آن چه بر وفق مراد نیست بر زبان نمی آورد و اخبار منتقد و جنجالی تلویزیونمان! بیست و سیست!!، چطور از مردم انتظار دارند به هبچ فرقه انحرافی نگروند؟!

چهار شنبه

دروغگوی خوش حافظه: این شماره خیلی خوب بود. خیلی خیلی خوب. گزارش وسایل شهربازی عالی بود. مصاحبه ها خوب بود. هرچند کمی کار کارشناسی کم داشت (نسبت به نمونه های مشابه). ولی خب بدجور مرا برای برنامه آینده ام (که رفتن به یکی از این شهربازی ها بود) به شک انداخت.
.
.
مصاحبه با شریعتمداری خیلی می توانست بهتر باشد. کاش تاریخچه بهتری از حجتیه قبلش می گذاشتند. ضمن اینکه نظرها این قدر یک طرفه نمی بود. در انحرافی بدون این گروه شک ندارم. اما با شمشیر از رو بسته به بررسی موضوع پرداخته شده بود
سبک زندگی متفاوت این شماره خیلی به کار می آید. همه چیزش. حتی آن لقمه جادویی برای خواهر کوچیکه!!! رمضان متفاوتی خواهم داشت!!
.
.
چون کلا تلویزیون نمی بینم نه از سه در چهار چیزی می دانم نه از سریال ها چیزی خواهم دانست (کاش یادداشت هفته قبل می رسید!!!) فرزند خاک را هم هنوز ندیده ام.
.
.
طرح جلد استثنایی انتظار یک گزارش کاملاز هادی ساعی را تداعی می کرد. اما به خود هادی نپرداخته بودند. ولی کار قشنگی بود. رفتن به شهرری و تقابل دو محله دو قهرمان. یکی سربلند و دیگری...
.
.
طرح جلد به خوبی گواه تمام واقعیت امروز ورزش بود. اینکه همه پشت هادی ساعی قایم شده اند. علل ناکامی ایران خیلی زیاد بوده. آنقدر که حتی نشریه ذیل فقط چهار عنوان چندین دلیل مختلف را عنوان کرده و همین باعث شده به هیچکدام درست پرداخته نشود. این وسط سراغ امیدهای اصلی مدال رفتن هم کار خوبی بود. در ورزش ما که بیشتر روی فرد می گردد تا جمع . دلیل ناکامی افراد هم می تواند جالب باشد. هر چند خیلی اش به همان جمع لعنتی بر می گردد.
.
.
عنوان سرشار از نوستالژی صفحه جهان هم شاهکار بود. گزارش هم از آن بهتر. تصورش را بکن. هر نه ماه یک کودتا!! واااااو!!! واقعا عالی بود.
.
.
به تفرش پرداختن خوب بود. ئلی کاش به خاطر سالروز دکتر حسابی این شماره به خود زندگی دکتر می پرداختند بهتر بود. واقعا چقدر به فکر شخصیت های علمی بوده ایم؟؟ حتی ما که به مرده پرستی (خوب یا بد) متهمیم!!
.
.
.
روزها!!! یک برگ برنده دیگر. واقعا غصه خوردم که مردی به این عظمت را این قدر کم شناخته ام. شاید بیشترش تقصیر این همه لوس بازی بیش از حد مسئولان در باره فلسطین و لبنان است که ما را حتی از مظلومیت مردمشان بیزار کرده. دلم آقا موسی خواست!!

توده کشت: فقط رویدادها رو خوندم و یادداشتها.رویداد سینمایی یه تکونی خورده

مریم فشندی: طرح جلد و هم چنین تیتر خیلی خیلی عالی بود..رویداد در هفته ها کمی تا قسمتی خنده دار بودند که جای شکرش باقیه...
سبک زندگی بد نبود.
عکس های هادی ساعی خیلی خیلی فوق العاده بود..
در ضمن موضوع صفحه موفقیت خیلی جالب بود...من که به شخصه زیاد از این مسایل اطلاع نداشتم. در ضمن نقاشی های این صفحه هم خیلی خیلی عالی بود

پنج شنبه

مریم:یک تمشک هم بدهید به صفحه راهنما (56 و 57) که بین اسم نویسنده ها اسم آقای ناظم بکایی هم هست، اما بین یادداشتها نوشته ای از ایشون نیست

توده کشت: یکی به من بگه گاردی که هادی ساعی تو طرح جلد گرفته مال کدوم ورزشه؟

سایه: من شماره این هفته رو زیاد دوست نداشتم. کلا وقتایی که خیلی تلویزیونی یا ورزشی میشه، حال نمی کنم باهاش

بیگانه: یک تمشک سوخته :توی صفحه ی 43 توی یادداشت محسن فائقی نوشته شده "در بازی های المپیک 2008 آتن "تا اونجایی که من یادمه امسال المپیک تو پکن بود نبود؟

فاطمه کیا: سلام توده کشت!
اون گاردی که هادی ساعی گرفته گارد ورزش خاصی نیست به تعبیر من یه جور دفاع کردنه.یعنی داره با طلاش از بقیه ورزشکارها دفاع می کنه.فکر می کنم منظور آقای دوست محمدی این باشه. البته شاید هم مال ورزشی خاص باشه ما بی خبر باشیم!


 من میگم...

یکشنبه

بابا نه به هفته اولی که این قسمت را راه انداختیم که سر نظر دادن دعوا می کردید نه به این چند هفته اخیر. این روند نشان از ناکارآمدی این بخش دارد و در صورتی که تداوم داشته باشد این قسمت حذف خواهد شد.

نظر شما در مورد عملکرد ایران در المپیک چی بوده؟ مقصر این عملکرد را چه کسی می دانید؟ پرداختن مجله به این موضوع را چطور ارزیابی می کنید؟ و ...

دوشنبه

مانی میرجلالی: ناکامی المپیک تقصیر همه بود از فدراسیون گرفته تا کمیته المپیکو بازیکنان.وگرنه اینقدرراحت جودوکارمون نمی باخت و نمی گفت اماده نبودم وگرنه همه رو ضربه فنی می کنم.

فاطمه کیا: عملکرد ایران؟؟!!
خوب (با تمام احترامی که واسه اون دو عزیز مدال گرفته قائلم)باید بگم که....
خوب نبوده.
بد بوده.
یه چی تو مایه های افتضاح.
یه جورایی حال به هم زن.
فقط از سر باز کنی.
تو این 4سال جای آمادگی مثل اینکه کمیته ملی المپیک ثبت نام می کرده واسه تور پکن. بلیط و ویزا و بهترین هتل, مفت مفت.اینا هم گفتن هم فاله هم تماشا چرا نریم؟ تازه افتتاحیشم که همه سر و دست میشکونن واسش ببینن, ما زنده میبینیم.
این شده که چمدونارو بستن و راه افتادن طرف فرودگاه امام خمینی. به خانواده هم قول سوغاتی های چرب و چیلی شرقی رو دادن.
این شد که رفتن.بدون هیچ تعهدی.
به خدا منم بودم با سر می رفتم. بالغ بر30 میلیارد هزینه از بیت المال برای یه مسافرت چند هفته ای و خرج اردو و مثلا آمادگی قبلش و.... . همین هر مسلمونی رو مسئول می کنه.مگه کمه30 میلیارد خرج هیچی کردن...؟؟؟
یه جماعت توریست با خودشون برده بودن.انگار رفته بودن دیوار چین رو ببینن, روش یادگاری بکنن با تاریخ و اسم رفیق رفقا یه قلب و یه تیر و بیان.
وقتی پرتاب کننده حرفه ای ما میره تو سه حرکت سه تا خطا میکنه اوت میشه,وقتی شناگرمون از فرط(ظاهرا) استرس, درد آپاندیسش نمیذاره که شنا کنه, وقتی تیر اندازمون از n نفر n-1 میشه,وقتی دوندمون از 8 نفر 6ام میشه,وقتی کشتی گیرهای تاپمون میرن فقط واسه آب و هوا عوض کردن,وقتی از مربی می پرسی چرا اینجوری شد آخه, میگه امکانات کم بود.(30 میلیارد خوب امکان کمیه واسه مدال گرفتن حق بدین به اون مربی(!)) تازه از همه مهم تر وقتی هنوز ورزشکارهای ما نمیدونن که المپیک جای تجربه جمع کردن نیست جای نشون دادن تجربه هاست که وقتی ازش می پرسی چرا باختی نگه که تجربه ی خوبی بود واسه میادین ورزشی دیگه و هزار وقتیه دیگه........
حالا با این اوصاف آقای ناظمی می خوای ما راجع به المپیک نظر بدیم؟؟ راجع به هیچی هم مگه میشه نظر داد؟یه چیز بگید که وجود خارجی داشته باشه.
اگر هم بهونه مصدومیت و آماده نبودن و وقت نذاشتن و مربی نداشتن و زمین تمرین نداشتن و دکتر تغذیه نداشتن و نبود کفش اسپرت مناسب و نرم نبودن تشک تخت تو هتل پکن و مشکلات مالی و پاس نشدن چکها و نرسیدن حقوق و خونه ی اجاره ای و شهریه مدرسه بچه ها و مریضی خانوم و هزار دلیل موجه غیر موجه دیگه بیارن, من صدامو می برم بالا و با هوار بهشون می گم اون زیمباوه ای سیاه بخت ننه مرده لاغر چغر پیزوری پوست و استخوون که واسه نجات خواهر کوچیکه از گشنگی اومده المپیک, مگه اینارو داره که اون مدال میگیره تو دست خالی و سر پایین و دست از پا درازتر میای با 30 میلیارد امکانات میگی امکانات نبود؟؟
به خدا ماها یعنی همه ی ایرانیها خیلی صبور و خودداریم که هیچی بهشون نمی گیم
وگرنه باید یه غرامت پرو پیمون ازشون بگیریم که اینجوری با احساسات و پول جماعت ساده ایرانی بازی نکنن.
البته خدا رو هم باید شک کرد که نه بازیکن پاسخگوئه نه مربی نه مدیر فنی نه سرپرست و از همه مهم تر نه کمیته ملی المپیک و گنده تر از اونا سازمان تربیت بدنی.
احتمالا همه ی ما مقصریم که دعای کافی براشون نکردیم و موقع اومدن حلقه گل گردنشون ننداختیم!!
شما ها هم باید به اندازه من عصبانی و قاطی باشید ولی فعلا گرمید متوجه نشدید کاروان ورزشی ایرن چی به سرتون اورده.منم هنوز کامل نفهمیدم چی شده فقط یه چیزایی شنیدم,ببینم بالاخره مدال گرفتیم یا نه؟!! اصلا چندم شدیم؟ اول تا سوم که مطمئنم نشدیم!
اگه هر ورزشکاری اومدو گفت غیر ازین بوده ازش می خوام منو حلال کنه و از سر تقصیراتم بگذره که پام رو پل صراط نلرزه!

هادی: در مورد عملکرد ایران تو المپیک هم باید بگم افتضاح بودیم افتضاح

زاغچه: از این که کنار گود بنشینم و بگم لنگش کن خوشم نمیاد ولی عملکرد کاروان اعزامی ایران به المپیک شرم آور بود!! پرداخت مجله هم فکر کنم خوب بوده! با یک نگاه اجمالی که انداختم.

ارغوان: عملکرد ایران در المپیک : افتضاح عظیم ! مقصر: شخص آقای علی آبادی به عنوان پدر این ورزش !

ابوالفضل ناظمی: دقت کرده اید هیچ کس با تیم هایی که به المپیک راه پیدا نکردند کاری ندارند؟ کسی آن ها را سرزنش نمی کند. اما می خواهیم سر به تن رشته های راه یافته به المپیک نباشد. قبول دارید اگر رضازاده بود و سوریان هم مدال می گرفت کمتر کسی چیزی می گفت؟ به نظر من تنها تفاوت این المپیک با المپیک های قبلی هیچی نبود. در المپیک های قبلی هم تا جایی که راه داشت به جای مربی ها، نور چشمی ها را می بردند! و اولویت حضور در المپیک با عزیز کرده ها بود. وضعیت آماده سازی ورزشکاران هم یک چیزی در همین مایه ها بود! بلاخره یک جایی باید گندش در می آمد که در آمد.
در آخر هم اینکه من نوعی که نمی دانم یک نفر مثل علیرضایی برای حضور در المپیک چه سختی هایی کشیده و هیچ وقت اخبار او را دنبال نمی کردم نمی توانم به خودم اجازه دهم که هر چه دلم خواست به او بگویم همانطور که از قهرمانی هایش بی خبر بودم و چیزی نمی گفتم.
راستی وقتی یکی از ورزش های ما غیر از فوتبال جایی مقام می آورند خبرشان را کجای صفحه اول روزنامه هایمان می بینیم؟ یک سوال دیگر! کسی نمی داند تیم ووشو کی به ایران آمد؟

زهرا: عملکرد تیم ما در المپیک افتضاح بود و به نظر من همه مربی ها روسای فدراسیون ها و... مقصر بودند.

فاطمه کیا به ابوالفضل ناظمی: آقا ابوالفضل حرف شما قبول.اصلا ما چیزی راجع به گذشته و حال و آینده ورزشکارامون نمی دونیم. از وضعیت آماده سازی ورزشکاران هم بی خبریم و نمی دانیم تیم ووشو کی به ایران اومده.کاری هم به نور چشمی ها و مربی ها و... نداریم.
همه ی اینها قبول.
اما برادر من از هنگفت پولی که از خزانه بیت المال رفته بیرون که با خبریم.از آبروی رفته ی ایران و پایین اومدن تو رنکینگ های مختلف که مطلعیم.
شما هر جور که بخوای حساب کنی متوجه میشی که مقصر دست اندر کارای ورزش و ورزشکاران و کم کاری هاشونه. هر مدل که بگی دو دو تا جواب آخر همون چهاره.
اینو که قبول دارید؟
درضمن اینم مشخصه که اگه یه چنتایی طلا میگرفتیم, خوب اعتراضا کمتر میشد.
داستان اونایی هم که اصلا نرفتن پکن فرق می کنه.احتمالا اونا بر خلاف اینا دیر خبر دار شدن که کمیته ملی المپیک واسه تور پکن ثبت نام می کنه تا اومدن به خودشون بجنبن در آژانس بسته شده!
سه شنبه

فاطمه کیا: تازه بدبختی ما اینه که تیم طلا گرفتمون(ووشو) تو مسابقات غیر رسمی مدال میگیره.
حالا اگه مدال نمیاوردیم مسابقات کاملا رسمی بود! توروخدا میبینی؟!
من که میگم بی خیال همه ی اینا بشیم.این پرونده المپیک 2008 هم دیر یا زود مصداق ضرب المثل "این نیز بگذرد" میشه.میگی نه, ببین ماه بعد کسی چیزی از المپیک یادش میاد.

مریم فشندی: عملکرد ایران در المپیک می تونم بگم غیر قابل باور بود. از دیدگاه من ضعف مدیریتی دلیل عمده تمام این شکست هاست. کشتی ایران کاملا مفتضحانه باخت..اون هم کسانی که همواره در میادین جهانی مدال آور بودند..پس ضعف در ورزشکار نیست..در آماده سازی این ورزشکارانه..
نکته دیگه اینکه بعضی از ورزشکاران کم تجربه بودن..المپیک میدانی برای کسب تجربه نیست..کشتی ما ضعیف شده...اگر مسابقات کشتی رو دیده باشید حتما دیدید که ورزشکاران چینی..فرانسوی و در کل اروپایی ها..استرالیایی ها و.. در کل کسانی که تا چند سال پیش هیچ ادعایی در کشتی نداشتند این چنین پیشرفت کرده بودند و ما که ادعای همه چیز را داریم این چنین مفتضانه باختیم.
دو و میدانی هم همین طور...قهرمان آسیا چرا باید مصدوم باشد..چرا باید به رکوردش نرسد..
6 مدال دفعه پیش ما تبدیل به 2 مدال شد..دو مدالی که تنها از استعداد دو ورزشکار به دست آمد نه برنامه ریزی اصولی و درست


 نقداغ

من هویج پخته! ببخشید شما؟

خب تقصیر خودتان است. نه دیگر مگر غیر از این است؟ عادتمان داده اید به اینکه وقتی مطلبی را می خوانیم حتما تصویر نویسنده هم در کنار آن در تخیلمان بازسازی شده باشد و تمام جیک و پوک اخلاقیات او هم مثل موم در دستمان باشد. خیلی کار خوبی است باور کنید ولی خب می دانید چه مدت است توی کفیم بدانیم آقای یاسر مالی که جای پایشان در اغلب صفحات به چشم می خورد چه جوری است؟ یا تحصیلات فلان نویسنده چقدر است؟ یا نویسنده مورد علاقه فلان نویسنده مجله چه کسی است؟ یا هر کدام از نویسنده های مجله اگر مجبور شوند تبعید شوند به ناکجا آباد انتخاب فیلم و کتاب و آهنگشان چی است؟ لذا اینجانب هویج پخته! یک پیشنهاد دست اول دارم (هر چند همان اوایل آغاز به کار وبلاگ از طرف یکی از دست اندر کاران مجله این پیشنهاد ارائه شد اما پشتش ول شد!) اینکه هر کدام از دست اندر کاران مجله در یک متن از طرف خودشان یا از طرف مجله به ما خوانندگان معرفی شوند و طی یک یا دو هفته بچه ها اگر سوالاتی از آن ها دارند بپرسند. آخ که چه می شود اگر بشود!

نگران: خیلی عالی است .اوایل که عکس نویسنده ها در صفحه یاداشت چاپ نمی شد از هر کدامشان یه تصویر داشتم ولی حالا نه.حالا ببینیم چه قدر با تصویرمان ازشان یکی است.


 نقد حجیم

سه شنبه

طرح جلد: عطیه آل حسینی (۱)- یاقون (۱) - بهناز (۱)- زاغچه
یادداشت ها: مهدی خانعلی زاده (۲۲)  - دروغگوی خوش حافظه (۱۲)
رویداد ها: عطیه آل حسینی (۱۱) - بهناز (۱)- زاغچه (۱) - مهدی صالح پور (۱) - دروغگوی خوش حافظه - زهرا
گزارش ها: زاغچه(۱۲)
سبک زندگی: عطیه آل حسینی (۱۱) - بهناز (۱)- زاغچه - سبک زندگی
سینما و تلویزیون: فاطیما - مانی میرجلالی - حامد
ورزش: هادی - فاطیما (۱) - یاقون - حامد
موسیقی: مانی میرجلالی - پویان زمانی(۱۱) - حامد
جهان: مریم فشندی (۱۱)
ادبیات و کتاب: حسین جعفریان (۱)
گالری: تیرمن!
رازهای سرزمین من: تیرمن!
میهمان هفته: مانی میرجلالی (۱)
اعداد داخل پرانتز: یکان آن تعداد نقد های ماه مرداد و دهگان آن تعداد نقدهای شهریور ماه است.
پایه های عزیزی که تا الان دست به کیبورد نشده اید! نمی خواهید شروع کنید؟

 طرح جلد

عطیه آل حسینی:
در مورد طراحی صفحه که ایده بسیار عالی بود و این از ویژگیهای کار آقای دوست محمدی است که از کوچکترین جزئیات هم غافل نمی شوند.(خصوصاً دستکش های هادی ساعی)..

بهناز:
این بار هم دستپخت آقای دوست محمدی بود. و انصافا قابل قبول. همونطور که بیشتر بچه هادر نظرات گفته اند ، این طرح جلد نسبت به طرح جلدهای سالهای قبل بیشتر ، مورد قبول واقع شده. استفاده از رنگهای شاد خیلی به مناسب بوده و کلا طرحی است که به تیتر موضوع یعنی (پسر طلا ، سپر بلا ) خیلی می خوره. طرح های افراد پشت سر هم جالبه ولی در نگاه اول فقط هادی ساعی به چشم میاد و اگر کسی بیشتر دقت کنه می تونه متوجه تصاویر افراد پشت سر بشه . نمی دونم این یه حسنه یا عیبه ؟ و اینکه چشم های هادی ساعی را یه کمی درشتتر می کشیدند ، خیلی بهتر بود.

 یادداشت ها

مهدی خانعلی زاده:
نقد یادداشت آقای راوندی :
جناب آقای موسی راوندی عزیز ، از قدیم الایام گفته اند که ((یک سوزن به خودت بزن ، یک جوالدوز به دیگران)).خیلی خوب میشد که قبل از اینکه به یگانه افتخار تاریخ فوتبال ایران بتازید و او را مورد هجمه قرار دهید ، یک نگاه کوتاه هم به مطلب همکارتان – آقای کامران بارنجی عزیز – می انداختید که دقیقا همان موضوع مورد اشاره شما را به صورت تام و تمام اجرا کرده است.ایشان در مطلبی که راجع به شهربازی ها است اینگونه نوشته اند : ((...سفینه فضایی دستگاهی است که اصولا برای بالای 15 سال طراحی شده است اما چون اینجا ایران است ، با من بمیرم و تو بمیری ، مسئول باجه راضی می شود که نوجوانان پایین تر از این سن هم وارد دستگاه شوند)).کاش ما ایرانی ها یاد می گرفتیم که هر آنچه که برای خود می پسندیم برای دیگران هم بپسندیم و هر آنچه برای خود نمی پسندیم برای دیگران هم نپسندیم.به نظر شما انتظار نابجایی است که درخواست داشته باشم تا یک یادداشت دیگر هم در وصف آقای بارنجی بنویسید؟! البته ترجیح می دهم که درخواست کنم با شهریار فوتبال ایران مهربان تر و منصفانه تر برخورد کنید.

دروغگوی خوش حافظه:
مثبت 1 براي مديري كه دوستش داريم:
اولش مي خواستم از دو ديدگاه (يك مدير و يك زيردست!!) به نوشته آقاي حداد نگاه كنم(چون تجربه هر دو را دارم). ولي (به دليل يك مسئله شخصي كه اين روزها با آن درگير بودم) ترجيح دادم به روي كلمه دوستي بيشتر متمركز شوم. خلاصه بگويم. تازگي ها دوست دارم فكر كنم خيلي وقت ها "نه" گفتن و شايد يك ذره "به زحمت انداختن"‌يك دوست، صداقت و عمق آن را بيشتر كند و نشان دهد. اين روزها به خاطر رك بودني كه نتيجه اش دلخوري دوستانم شده، هرچند آماج حمله هاي گوناگون هستم، ولي هم خودم راحت ترم و هم از اينكه به دوستانم دروغ نگفته ام خوشحالم. اميدوارم نتيجه كارم براي دوستانم در آينده، همان احساس رضايتي باشد كه آقاي حداد الان نشان داده.
منفي 2 براي نمره اي كه واقعا مثبت 2 است:
واقعا مثبت دو است. فقط از سر بغض (شما بخوانيد عقده) منفي اش كردم. آخر احسان جان!! خدا خيرت بدهد!! فكر چهارتا بچه اين ور را هم بكن و يادداشت بنويس. تصورش را بكن!! توي جمعي زندگي كني كه 70 درصدشان حج را تجربه كرده اند و وقتي screen saver كامپيوترت را –كه عكس 360 درجه مسجدالنبي است- مي بينند خاطره گفتن شان گل مي كند. يادداشت تو هم رويش!!!! اگر بيايم دفتر مجله مي زنمت!!! (تجربه بيداري پس از سحر يك ماه كامل را من هم دارم. مي خواستماز سر همان بغض آرزو كنم از دستش بدهي، دلم نيامد. خودم اين رمضان مي خواستم تكرارش كنم. اين سه شب كه برعكس شده!!! تا اذان بيداريم، بعدش تا ظهر خواب!!!!)
صفر!!! هارموني كجا بود احسان؟!!
نفهميدم!! يا باز دز فلسفه آقاي لطفي بالا زده بود يا من خيلي گيجم. كاري به هماهنگي دو هزار و بلكه بيشتر چيني ندارم. اما هر چه گشتم بين اين همه موضوع هيچ رابطه منطقي پيدا نكردم. نه به زيبايي و عظمت جشن افتتاحيه، نه به سانسور تلويزيون، نه به بي برنامگي برنامه تلويزيون، نه به اختلاف مديريتي و فني كاروان ورزشي و نه به خياباني!! ما كه نفهميديم!!!
مثبت 1 آقاي راوندي!!
معتقدم اشتباه بود. علي دايي و انتخابش به سرمربيگري تيم ملي!! دايي آدم ززرنگ و هوشياريست. اما براي خودش. لااقل تا الان. تنها كار مثبتش جوانگرايي است. نتيجه اش را هنوز نديده ايم. او كاريزماي اجباري يك عده شده كه فقط حرف خودش را مي شنود. بله آقاي دايي!! اينجا ايران است!! ايراني كه قبل از هر چيز نجابت مردمش را حتي هزار گل ملي ياراي برابري نيست!!
؟؟؟؟؟:
انگار هميشه قرار است يادداشتي اين وسط باشد كه نتوانم چيزي در موردش بگويم. نمونه اش همين يادداشت خانم الوندي. من هم از پخش مسابقه تكو.اندو بانوان خوشحال شدم. (خودم هم مدتي تكواندو كار كرده ام). ولي آنچه خانم الوندي به آن اشاره كرده حس زنانه ايست از شوقي كه من نمي فهممش. نه اينكه بگويم مخالف اين دلخوشكنك ها هستم. نمي دانم!!‌شايد بايد يك مدتي مسابقات آقايان هم پخش نشود تا من هم درك كنم!!
آخ!! 3 تا مثبت:
يادداشت هاي شخصي را دوست دارم. نويد غضنفري خوب اين كار را مي كند. طوري كه حتي اگر نمونه مشابه اش را نداشته باشي راحت با او همذات پنداري مي كني. سبك رواني كه شايد از خود واقعيت هم جاري تر است. راستي راستي موقع خواندنش صداي افكت گاز و ترمز آميگا 500 را مي شنيدم. و پايان بندي شاهكارش. كه مرا ياد يادداشت وبلاگ (مرحوم!!) ‌ايمان جليلي انداخت كه بد جور شرح حال زندگي من است: " دلم يك تصادف جدي مي خواهد...پر سروصدا... امبولانس ها سراسيمه شوند... و ... كار از كار بگذرد"

 رویداد در هفته

عطیه آل حسینی:
کلاً در مورد رویداد هفته ها نمی توان یک نظر کلی داد، چون به هر حال خبر رسانی است آن هم با شیوه طنز. اما می توان گفت بعد از یک دوره افت همه صفحات رویداد هفته، این چند شماره قبل خوب بوده اند و تقریباً روی یک روال ثابت و خوب پیش رفته اند. و حداقل بین همه خبرها در کل شش صفحه، مواردی هست که خواننده را تقریباً راضی کند. و در این شماره هم رویدادهایی بودند که بتوان از آنها بعنوان نقطه روشنتر این صفحات یاد کرد؛ مواردی مثل «پاناگولا!» در صفحات اجتماعی که ایده ی جالبی دارد، در کنار «مواضع جدید رویداد هفته» که واکنش جالبی در برابر خبرها و اتفاقات اخیر در مورد توقیف نشریه به حساب می آید؛ هم چنین «اعدام با عکس و امضاء»، پیش بینی فعالیت بازیگران ایرانی با سیستم فوتبالیستها در خارج از کشور (چه تیتر طولانی زدیم!) در صفحه سینمایی که از ایده صفحات همسایه هم استفاده کرده؛ و در صفحات ورزشی، تیتر جالب خبر اوّل (البته بدون متن توضیح خبر).. البته در مورد صفحات سینمایی و گیر دادن های دائمی اش به جمله «پدر هر آینه یوسف را بر ما ترجیح می دهد» و تکرار آن در هر شماره با شیوه های مختلف، کم کم دارد جای خود فیلم و دیالوگهای عجیبش را پر می کند و بعید نبود اگر آقای سلحشور هنوز در حال ساخت مجموعه یوسف پیامبر بود، جای رویداد هفته سینمایی و این مجموعه با هم عوض می شد! یعنی مخلص کلام اینکه: آقای ناظم بکایی، بی زحمت دست از سر این ایراد مجموعه بر دارید؛ حداقل برای یک مدت خیلی کوتاه.. با تشکر.

 گزارش

زاغچه:
اولش عکس درشت محمد سمیعی به نظرم آشنا آمد، کمی بعد بی خواندن گزارش و با دیدن عکس ها شصتم خبردار شد که این عکس متعلق به کیست. مخلص کلام این می شود: خیلی خوشحال شدم. از این که گزارشی توی مجله ای منسوب به جوانان کار می شود و فایده ای دارد. از این که مسئولی پیدا می شود و این سوژه های گزارش را از سوژه محض بودن در می آورد و سعی می کند در رسیدن به مقامی که شایسته آنهاست قدمی بردارد. خوشحالم که هنوز نمی شود با قاطعیت گفت: فاتحه مدیران این مملکت خوانده است!

به جناب آقای حاجی پروانه:
قصد اینجانب زاغچه! به هبچ وجه توهین به گزارش گر محترم گزارش این کثیف های خوشمزه نبود و در ضمن در عجبم که چرا خود ایشان پاسخگوی انتقاد بنده نبودند. منظورم را از صفحه پرکن بودن به گمانم توضیح داده ام. اصلا برای چی همچین سوژه ای باید کار می شد؟! جالب بود آیا؟! از نظر من پرداختن به شخصیت جذاب و لوطی آقا داوود! بهتر بود به همان سبک زندگی یکی دوسال پیش محدود می شد. نثر این گزارش به شدت دل زننده! است و حرف خاصی برای گفتن ندارد. سوژه اش به هیچ عنوان جالب نیست و ساندویچ های فری کثافت هم به هبچ وجه خوشمزه نیستند! در کل هیچ کجای این گزارش جالب نیست! در ضمن گمان می کنم خوانندگان این مجله آن قدر فهیم و مطلع باشند که نیازی نباشد کسی برایشان مطلبی در مورد ضرر و زیان این فست فودها برود! مقصود این بود که چنین چیز به درد نخوری ارزش سوژه شدن ندارد. ما که با کسی دعوا نداریم!

 سبک زندگی

عطیه آل حسینی:
اگر اصلی ترین خصیصه سبک زندگی را ، کاربردی بودن آن بدانیم، موضوع سبک زندگی این شماره و شماره قبل، دارای چنین خصوصیتی بودند، با این تفاوت که شماره قبل، موضوع ، کاربردی بود، اما چندان نکات جدیدی را عنوان نمی کرد. به هر حال در مورد پول تو جیبی و مدیریت آن -ضمن تشکر از نویسندگان آن شماره- شاید همه ما به شکلی (کم یا زیاد) با تجربه شده ایم و بنابراین سبک زندگی شماره قبل، با وجود نکات ریز و بسیارش، زیاد جدید و تازه نبود(لااقل برای خوانندگانش)؛ البته نمی توان منکر طراحی عالی و ایده های خوب طرحها شد.. اما در مورد سبک زندگی این شماره که واقعاً حق مطلب را ادا کرده بود. هم موضوع (با وجود تکراری بودن)، هم پرداخت موضوع و هم نکات و طراحی ها عالی بودند. با وجود آنکه روزه و روزه داری ماه رمضان و شرایط و قلق های خاصش، چیزی نیست که تا بحال به آن پرداخته نشده باشد، به نظرم این سبک زندگی و پرداختش، علاوه بر توصیه های همیشگی، نکات تازه هم با خود داشت. به اضافه یک پرداخت درست و حسابی در مورد نکات پزشکی که اصل کاربردی بودن برای مخاطب را به شدت رعایت کرده بود. بررسی باورهای نه چندان صحیح در مورد روزه و شرایط خاص آن هم جزو نکات مثبت کار به شمار می آمد. با تشکر از آقای یاسر مالی و تخصص شان.
و البته باز هم تاکید می کنم که نباید از طرحهای سبک زندگی این شماره نیز غافل شد که بعد از مدتها، با ایده ها و اجرای خوب، مجموع کار را دوست داشتنی تر کرده.

بهناز:
یکی از بهترین سبک زندگی هایی که واقعا مورد توجه خواننده ها واقع شد . این هم چند دلیل داره ، دلیل اول به نظرم موقع مناسب چاپش بود. دلیل دوم دسته بندی جالب بیماریها و برنامه ی روزانه بود که امکان خواندن و جست و جورا برای کسانی که فقط دنبال موضوع یا بیماری خاصی بودند ، خیلی راحت کرد. دلیل سوم کاریکاتورهای خیلی خنده دار و قشنگ آقای دوست محمدی بود که انصافا بعضی از تصاویر، واقعا قشنگ بودند و به نظرم تصویر دونده ای که آماده ی حمله به سفره ی افطار بود ، باحال ترین بود .من کلی بهش خندیدم . دلیل چهارم هم به نظرم نثر خنده دار و جالب آقای یاسر مالی بود که کلی مطلب را جذاب کرده و باعث شد بعضی قسمتها را بیشتر از یک بار بخوانم.
در مورد برنامه ی روزانه ای که ارائه داده بودند باید نکته ای را بگم ، طبیعی است که خیلی از افراد نمی توانند برنامه شان را با برنامه داده شده تنظیم کنند . پس برنامه عمومیت چندانی ندارد . بهتر بود به جای ایده برنامه ، نکات مطرح شده در آن را به صورت دیگری بیان می کردند. مثلا یک بخش را به میزان خواب اختصاص می دادند و توضیحات و پیشنهادات لازم را بیان می کردند . وهمینطور برای نکات دیگر هم همین کارا را می کردند . کلا قضیه ساعت و ساعت بندی به نظرم کار بیهوده ای بود.

 موسیقی

پویان زمانی:
هفته پيش نقدي ننوشتم به خاطر اين كه زياد با موضوع و به طور كلي موسيقي سنتي آشنا نيستم و راستش به نظرم خسته كننده اومد اما اين هفته...
شاهكار. اولا كه سوژه بسيار درست انتخاب شده بود و خيلي بجا و هم زمان با اومدن كار جديد پيمان يزدانيان. مصاحبه هم خيلي خوب انجام شده بود و درست رفته بود سر اصل مطلب كه همون موسيقي فيلم و علاقه هاي يزدانيان. من كه مصاحبه رو همون اول كار بلعيدم فقط حيف كه كم و كوتاه بود ما بازم مي خوايم!
يادداشت ها هم خيلي خوب نوشته شده بود و درست روي موج اصلي صفحه حركت مي كرد يعني موسيقي فيلم. فقط بازم مي گم كاش آقاي غضنفري به اين موضوع هاي جذاب 4 صفحه اختصاص بدن نه بحث شيرين و كمي خسته كننده موسيقي سنتي! و ضمن تشكر از ايشون به خاطر يادداشت زيباشون كه بعضي جاها واقعا اشكمون رو درآورد و آرزوي سلامتي براي پدر گراميشون. ممنون



 گوی ها و تمشک ها

 با توجه به اینکه به خودمان قول داده ایم گوی وبلاگ را فقط به صفحه ای بدهیم که نتواند از ما تمشک بگیرد (حتی تمشک لوس و بی ربط) خب کاندید های گوی این هفته یکی یکی از میدان به در رفتند تا ما هم با تشکر از صفحه بسم الله و موسیقی و میهمان هفته، گوی خود را تقدیم کنیم به طرح جلد و آقای دوست محمدی که حرفی برای گفتن نگذاشته بودند، همینطور به خاطر تیتر اصلی صفحه اول.
 گوی خوانندگان (بهناز):
خوشحالم که تونستم فرصت گوی دادن به مجله رو به دست بیارم ، گرچه طرح جلدو صفحه ی بسم الله و عکسهای هادی ساعی هم شایسته گوی بودند ولی به نظرم نمی شه از طرح های زیبا و خنده دار آقای دوست محمدی و متن قشنگ و دسته بندی جالب توجه آقای یاسر مالی وانتخاب موضوع جذاب و به موقع سبک زندگی ، گذشت . پس گوی رو هم تقدیم می کنم به سبک زندگی این هفته . 
 هفته پیش که صفحه رویداد سینمایی گروهی پر شد این هفته هم که نویسنده اش گمنام بود. نکند الف نون ب...؟
 آقای عمادی اغلب مردم خودشان را یا «به کارون پرت می کنند» یا «در کارون غرق می شوند» اما صیغه ی «در کارون پرت کردن» دیگر چه جورش است نمی دانیم.
 آقای مظاهری بلاخره اسم این بنده خدا چی است؟ محمد علی آهنگر (طبق نوشته صفحه مقدمه) یا محمد علی باشه آهنگر (طبق متن بالای تیتر مطلی صفحه ۳۲) یا محمد علی بامشه آهنگر (طبق نوشته کنار عکس بالای صفحه ۳۳)؟
خواندن این قسمت را به هیچ وجه توصیه نمی کنیم!
تمشک های لوس و بی ربط

 در دومین یادداشت خوانندگان در صفحه ۵ خط سوم «هر روز» با کسر یک «ر» «هروز» نوشته شده بود.
 در قصه های پاناگولا ۷ خط مانده به آخر «خانومه:» «خانونه:» نوشته شده بود.
 در خبر«گ.ف. چرا تو؟» کنار اسم «گیس بریده» یک ستاره بود که باید بالای کلمه زده می شد نه روی خط!
 تنها دلیلی که باعث شد به سبک زندگی گوی ندهیم همین «افطار» بدون «الف» آن بود در بالای پاراگراف مربوط به «ساعت ۲۰» (ممنون از یادآوری خانم کیا)
 این هفته از نظر املایی واقعا شاهکار بودید!!! خوب است هنوز روزه ها شروع نشده بوده! در نهمین خط از دومین سوال ستون کناری صفحه ۳۱ «شناخته» را «شتاخته» نوشته اید.
 در پاراگراف «ضعیف ترین کشتی مقصر» خط ۱۲ «والیبال» را «واالیبال» نوشته اید! احیانا روزه های پیشوازی فشار آورده!
 در صفحه ۴۳ در متن «رکوردشکن میلیون دلاری» ۱۰ خط مانده به آخر «باز ماند»، «زماند» نوشته شده است.
 در نمایه صفحه روزها پاراگراف مربوط به «گروگانگیری در المپیک مونیخ» باز هم کنار حروف انگلیسی اعداد فارسی آمده است.
 علت اینکه در خط ۹ از متن «موسی مسیح» صفحه ۵۲ «قصد» به تنهایی یک خط را گرفته را هیچ مهم نیست که بدانیم چون مهم نیست!
 در متن کنار تصویر بالای صفحه ۵۶ سمت راست خط چهارم «بهترین»، «بهتری» نوشته شده است.
 در متن کنار عکس «شاعر شش دست» در صفحه ۶۵ بلاخره «سوررئالیست» درست است یا «سورئالیست»؟ (اگر قرار بود به این شماره از مجله نمره دیکته بدهیم حدود ۱۲ می شدید!)

نوشته شده توسط ابوالفضل ناظمی در ساعت 9:44 | لینک  | 

 همشهري جوان

 یاد ایام...

۲ شهریور ۱۳۸۷ (۱۸۰) همشهري جوان 180 با تشكر از خانم فاطمه كيا
۳ شهریور ۱۳۸۶ (۱۳۱) همشهري جوان 131
۴ شهریور ۱۳۸۵ (۸۲)   همشهري جوان 82 بخوانید
۵ شهریور ۱۳۸۴ (۳۳)   همشهري جوان 33 بخوانید


 ب بسم الله

شنبه
سلام. بلاخره شايعه ها تمام شد و حالا با خيال راحت مي توانيد مثل هر هفته منتظر مجله باشيد.
با توجه به اعلام قبلي اعضاي تيم نقد مي توانند در آغاز هر ماه از بين مطالب چاپ شده در ماه قبل قوي ترين تا معمولي ترين مطالب را انتخاب كنند. اولويت انتخاب هم با كساني است كه حداقل يك نقد در طي ماه گذشته داشته بوده اند.
اين هفته طبق پيشنهاد يكي از دوستان روز به روزرساني نقداغ و گوي و تمشك ها را عوض كرديم تا ببينيم چه پيش مي آيد.


 نظرات خوانندگان

شنبه

مریم فشندی: خدا رو شکر که همه چیز تموم شد!
نگران: واقعا خدا را شکر که این بلا از سر ما رفت.ولی نگرانی توقیف مجله همیشه با ماست
ارغوان: از اینکه مجله خوبمون از توقیف شدن نجات پیدا کرده بی نهایت خوشحالم... امروز مثل قحطی زده ها از رو کیوسک خریدمش و یه نفس 10 صفحه هش رو خوندم..
برای نظر دادن هم بر می گردم. اما تا اینجای کار :
رویداد در هفته اجتماعی خیلی خوب بود. واقعا دست مریزاد داره به آقای راوندی. "قصه های پانا گولا" و "پیام ها" و"ایستاده با گفتمان" و "یا زن یا آلزایمر" و "تعبیر خواب ها" معرکه بودن. کافه رویداد هم ستون جالبی از آب در اومده. بعد اجتماعی هم با ورزشی هاش حسابی خندیدم. رویداد سینمایی هم افت کرده بود.
نوشته آقای یاسر مالی هم توی صفحات چهره، درباره ماجرای احسان حدادی خیلی خوب بود و تیترش هم (راستی، آخ کتفم !)شایستگی دریافت یه گوی اساسی داره. انتخاب جواد خیابانی هم به عنوان چهره ، یه تمشک برای خودتون داره انصافا !!!! کاش عملکرد کلی این آدم رو در نظر می گرفتید تا چهره یک این هفته رو حرومش نکنید ! خلاصه اینکه تحلیلتون درباره عملکرد اعصاب خورد کن این آدم مسخره بود و بیشتر، سفارشی به نظر میومد !

یک شنبه

فاطیما: اشکم در اومد از خنده وقتی دیدم به جواد خیابانی هم گوی دادید و هم به عنوان چهره هفته انتخاب کردید!!! الحق و الانصاف این دوتا حقش بود ولی تا قبل از طلا گرفتن هادی ساعی ...! چون بعد از اون با دست زدن های مکررش هم اعصاب مارو خورد کرد هم اعصاب کرمی و بی باک و خداداد!
فقط یک چیز جشن چه روزیه؟! ماه رمضون اومد ها! نکنه فقط برا تهرانی هاس این جشن و ما شهرستانی ها هیچی به هیچی؟!
زهرا: این هفته رویداد نویسا افزایش قابل توجهی داشتند!
پاناگولا و سوژه های هفته عالی هستند.
سبک زندگی هم خوب بود به خصوص بعضی تصویرهایش خیلی قشنگ بودند.
بهناز: خب خدا را شکر ایضا
من هم دقیقا با ارغوان موافقم . مطلب آقای یاسر مالی در مورد احسان حدادی با تیتر (آخ کتفم ) خیلی قشنگ بود و خوشم اومد ولی در مورد جواد خیابانی خیلی پاچه خارانه است که اینقدر ازش تعریف کردید.

دوشنبه

ساکاشویلی: صفحه جهان این هفته خوب بود اما با غرض ورزی نوشته شده بود خودتان دیدید در قاراشمیش قفقاز اوضاع از این بهتر نمی شود.
مریم فشندی: ساکاشویلی جان شما باید بدونی نباید پا توی کفش روسیه کرد...اون هم با حمایت آمریکا.. فکر کردی دیمیتری مدودف و پوتین همین طوری می شینن تو هر کار خواستی بکنی؟؟؟ از اول هم من گفتم تو هنوز برای ریاست جمهوری خیلی جوونی..


 من میگم...

یک شنبه

یک خبر نیم خطی: «همشهری جوان توقیف شد»
چند روز بعد (یعنی حدود یک هفته بعد) یک خبر نیم خطی دیگر: «خبر توقیف همشهری جوان در حد یک شایعه بود»
در این بین یک هفته اعصاب درب داغون ماند برای یک عده جوان از همه جا بی خبر.
طی این دو هفته کلی درد دل در قسمت نظرات داشتیم که گاهی همراه با خالی شدن دق دلی تان بود. اگر احساس می کنید چیزی ته دلتان مانده که ممکن است در دوران میانسالی و کهولت بصورت عقده بروز کند! همین جا و البته بصورت محترمانه خالی کنید.

سه شنبه

ابوالفضل ناظمی:
همه چيز از يك خبر نيم خطي شروع شد: «همشهري جوان توقيف شد» خبري كه تك تك خواننده هاي مجله را در جاي خودشان ميخكوب كرد. خبري كه قبول آن نه تنها غير قابل تحمل بود بلكه هيچ دليل قانع كننده اي براي خوانندگان پر و پا قرصي كه هر هفته تمام صفحات مجله را زير و رو مي كنند نداشت. دليلي كه باعث شد همه خواننده ها به دنبال منابعي باشند با خبر تكميلي تا به اينجا برسند كه: «هنوز چيزي به طور رسمي ابلاغ نشده است ... علت توقيف گزارش عاشقي هركي هركي شد، بوده است ... مجله به خاطر انتشار مطالب غير اخلاقي توقيف شده است ... و ...»
خبرهاي تكميلي اي كه باعث سردرگمي بيشتر خواننده ها شد و سوالاتي كه براي همه پيش آمده بود اينكه مگر آن گزارش چه چيزي داشت كه مسئولين آن را به عنوان وصله «مطالب غيراخلاقي» به مجله چسبانده اند؟ اينكه چرا بعد از چندين شماره يكباره متوجه غيراخلاقي بودن اين مطلب افتاده اند؟ اينكه چرا ابلاغ رسمي نشده است؟ اينكه چه بازخوردي بين خوانندگان مجله ديده اند كه حس كرده اند اين مطلب غير اخلاقي بوده است؟...
و اما گزارش «عاشقي هركي هر كي شد» كه از ديد مسئول محترم «غير اخلاقي» شناخته شده است
گزارشي كه تمام تيتر ها و عكس هاي آن هشدار دهنده بوده است.
گزارشي كه قسمت اعظم آن را نظرات يك روحاني و يك روانپزشك و يك جامعه شناس  به خود اختصاص داده است.
گزارشي كه تماما به نكوهش اين نوع ارتباط پرداخته بود كه اين مهم در تمام يادداشت هاي نويسندگان كاملا به چشم مي خورد. (براي اطمينان بيشتر مي توانيد به صفحه يادداشت هاي اعضاي تحريريه هم سركي بكشيد)
گزارشي كه شما به آن انگ «غير اخلاقي» زديد باعث شد كه در اين وبلاگ به عنوان يكي از وبلاگ هاي طرفداران مجله همشهري جوان تا چندين هفته خوانندگان مجله به بيان نظرات خود در مورد اين معضل بپردازند كه به شما مسئول محترم پيشنهاد مي كنم براي شناختن هر چه بهتر اين نسل چند تا از اين نظرات را مطالعه كنيد تا متوجه بشويد كه ما بر خلاف شما نه تنها به اين گزارش به ديد يك مطلب «غير اخلاقي» بلكه به جاي شما ما نگران شديم! نگران اينكه آينده ما با هم نسلي هايي كه اينطور با چيزي به نام عشق برخورد مي كنند چيست؟
مسئول محترم بخشِ توقيف غير رسمي! اين بيان شما شايد به عنوان پيدا كردن دليلي براي حرفتان براي خودتان قابل هضم باشد اما براي هر كدام از خوانندگان اين مجله توهيني محسوب شده است. اينكه به تنها دلخوشي اين همه خواننده در عرصه مطبوعات انگ «غير اخلاقي» بزنيد. به مجله اي كه براي خيلي ها تنها دليل رغبت به مطالعه مطالب تاريخي بوده. به مجله اي كه هر هفته خواننده را منتظر نگه مي دارد تا دوباره نقطه اي زيبا از ايراني را كه شما مسئول محترم بعيد مي دانم حتي اسم خيلي از آن ها را شنيده باشيد به آن ها معرفي كند. به مجله اي كه هر هفته با باز كردن آن كلامي از معصومين را جلوي چشم خواننده قرار مي دهد و به بهترين نحو ممكن آنرا طراحي مي كند. به مجله اي كه ... قرار نيست تك تك صفحات مجله را معرفي كنم بلكه به خاطر توهيني كه به تمام خواننده هاي مجله كرده ايد بدينوسيله مراتب انزجار خودمان را از شما بيان مي داريم و اميدواريم كمي سرتان از زير برف در بياوريد قبل از اينكه همه برف ها آب شوند و ديگر برفي نباشد كه سرتان را زير آن كنيد.
در آخر هم اين شايعه با يك خبر نيم خطي خاتمه پيدا كرد: «خبر توقيف همشهري جوان در حد يك شايعه بود» و در اين ميان تنها احساسات هزاران خواننده مجله همشهري جوان بود كه به بازيچه گرفته شد!


 نقداغ

دوشنبه

هویج پخته جان! خب حتما کاری از دستشان بر نمی آید!
آقای جباری سلام و خسته نباشید هم شما و هم تمام دست اندرکاران مجله به خاطر تمام زحماتی که این چند روزه برای رفع آن شایعه کشیدید. با توجه به اینکه فلسفه وجودی این قسمت از پست نق زدن است و هویج پخته بودن کاری برای ما جز نق زدن نمی گذارد ما هم این هفته یک نق تکراری داریم:
ممنون که برای آسفالت کردن دک و پوز معاندان، مجله را نه شنبه که پنج شنبه به روی دکه ها رساندید (طبق گفته خودتان). واقعا نشان از عزم جزم شما برای این مهم داشت اما بهتر نبود به جای این کار فکری برای توزیع بد مجله در سایر استان ها می کردید؟ نگویید دست شما نیست چون وقتی می توانید پنج شنبه توزیع کنید حتما می توانید کاری هم برای سایر قسمت های توزیع بکنید. اینکه به اصفهان شنبه می رسد به یزد یکشنبه و به استان های دورتر از شما مثل خوزستان در یک رنج زمانی بین سه شنبه تا شنبه هفته آینده!!! واقعا صبر ایوب می خواهد که خواننده های شما تا الان داشته اند و چیزی نگفته اند اما خب ایوب های این دوره زمانه هم آخرش کم می آورند ، كم هم نیاورند حتما سکته را خواهند زد! خیلی از خواننده ها تا یک جایی تحمل می کنند این را مطمئن باشید ولی بعد از آن چه؟ برای مجله ای که قرار است بهترین مجله حال حاضر روی دکه ها باشد این مشکل، مشکل کوچکی نیست. به عنوان يك خواننده با امید به حرف شما (هر چند مطمئن بودم که حرفتان برای تهران مصداق داشت و لا غیر) پنج شنبه هم نیم نگاهی به دکه ها داشتم اما زهی خیال محال! شنبه هم تا خود ساعت ۱۲ ظهر چندین دکه را زیر و رو کردم تا در آخر یکی از آن ها بلاخره مجله را داشت اما آن هم تمام مجلاتش فقط یک سوزن منگنه داشت بدون استثنا! اما باز هم از اينكه به دستش آوردم ذوق كردم.
قرار نیست تمام مشکلات را بگویم چون می دانم اغلب آن ها دست شما نیست! اما اين يكي هم ته دلم خيلي سنگيني مي كند. آقای جباری نمی دانم متوجه شدید یا نه اما خیلی از خواننده ها چند شماره قبل از اینکه تصور کرده بودند مجله گلاسه شده بود داشتند بال در می آوردند اما نگو که نه تنها گلاسه نشده است که کیفیت مجله با کیفیت روزنامه همشهری هیچ فرقی ندارد! اگر روزنامه شبيه گلاسه باشد شما هم هستيد و اگر كاغذ روزنامه  پر از خطوط عمودي به موازات عرض كاغذ باشد شما هم همانطوريد...
سخن را کوتاه می کنم. قدر خوانندگان خود را بدانید. همانطور که اضافه شدن یک نفر به جمع خوانننده ها شما را آنچنان خوشحال می کند و باعث دلگرمي تان می شود، به آنهایی که بوده اند و مانده اند و تحمل می کنند هم نیم نگاهی داشته باشید به همه آن هایی که حتی اگر مجله سه شنبه یا حتی شنبه هفته بعد هم به دستشان برسد باز هم با ذوق می خرند و آن را روی چشمشان می گذارند.
ما از اين انشا نتيجه مي گيريم كه:
۱. ما نبايد مجله را روي چشممان بگذاريم چون ممكن است گرد و خاكش داخل چشممان برود.
۲. چه پر رو! مي خواهيد وقتي داريد مجله را مي خوانيد بياييم بادتان را هم بزنيم؟ (یکی از نویسنده های تخیلی مجله)
۳. کاغذ به این خوبی! می توانی چهار تا تا بهش بزنی و بچپانی داخل جیبت دیگر چی می خواهی؟
۴. هر چه مجله دیرتر برسد دیر تر هم تمام خواهد شد و در نتیجه شما در این ظل گرما بیکار نخواهید ماند.
۵. کارتون های ماه رمضان بخورد توی سر من! بورخس چرا فقط یک عکس بود بعد از آن همه وعده و وعید؟
پ.ن.: ابوالفضل: اوا هویج پخته جان انگار حالت خوش نیست ها! چرا هی کانالت عوض میشه؟؟؟


 نقد حجیم

سه شنبه

طرح جلد: عطیه آل حسینی - یاقون (۱) - بهناز - زاغچه
یادداشت ها: مهدی خانعلی زاده (۱۲)  - دروغگوی خوش حافظه (۲)
رویداد ها: عطیه آل حسینی (۱) - بهناز (۱)- زاغچه (۱) - مهدی صالح پور (۱) - دروغگوی خوش حافظه - زهرا
گزارش ها: زاغچه(۲)
سبک زندگی: عطیه آل حسینی (۱) - بهناز - زاغچه - سبک زندگی
سینما و تلویزیون: فاطیما - مانی میرجلالی - حامد
ورزش: هادی - فاطیما (۱) - یاقون - حامد
موسیقی: مانی میرجلالی - پویان زمانی - حامد
جهان: مریم فشندی (۱۱)
ادبیات و کتاب: حسین جعفریان (۱)
گالری: تیرمن!
رازهای سرزمین من: تیرمن!
میهمان هفته: مانی میرجلالی (۱)
اعداد داخل پرانتز: یکان آن تعداد نقد های ماه مرداد و دهگان آن تعداد نقدهای شهریور ماه است.

 یادداشت ها

مهدی خانعلی زاده:نقد یادداشت خانم مصطفی زاده:
خانم مصطفی زاده عزیز ، ترجیح من و دیگر دوستان جوانم این است که همه چیز را صفر و یک نبینیم.تلویزیون می تواند به همان اندازه ای که مخرب و بازدارنده است ، موثر و فعال کننده هم باشد.به نظر شما تاثیر سریال استثنایی ای مثل صاحبدلان را می توان با تاثیر بسیاری از کتابهای مذهبی مقایسه کرد؟ علت اینکه تلویزیون به یک عامل مخرب تبدیل می شود نحوه استفاده ما از آن است.اگر همگان برای استفاده از تلویزیون برنامه داشته باشند و به تناسب علایق خود از برنامه های آن استفاده کنند ، این وسیله جادویی تبدیل به موثر ترین وسیله تمام زندگی ما می شود ، حتی موثر از تمام کتابهایی که خوانده ایم.اگر هنوز هم در این مورد شک دارید ، می توانید فکر کنید که کارتون بابالنگ دراز بیشتر در خاطرتان مانده است یا کتاب بابالنگ دراز؟!

 جهان

مریم فشندی: موضوع صفحه جهان اين هفته به زيبايي انتخاب شده بود. با توجه به اينكه بحران اوستياي جنوبي در همين روزها صورت گرفت دانستن مطالبي راجع به منطقه قفقاز از ضروريات بود. نثر مطلب هم جالب بود. جناب آقاي ناظم بكايي با نثري صميمي به بيان مطلب پرداخته بودند كه اين به جذاب كردن موضوع براي كساني كه به حوزه سياست علاقمند نيستند كمك مي كرد.
به نظر من بحران اين روزهاي گرجستان و اوستيا هشداري بود براي همه كشورهاي جهان. تا اينكه همه بفهمند روسيه، قدرت تاريخي خود را از دست نداده و باز هم چه در مسائل منطقه اي و چه در مسايل جهاني در برابر قدرت هاي بزرگ جهان مقاومت مي كند. گرچه پايان اين جنگ نيز به نفع جدايي طلبان اوستياي جنوبي و آبخازيا صورت گرفت. چون همان طور كه مي دانيد چند روز پيش مجلس دوماي روسيه استقلال كامل اين دو منطقه را به رسميت شناخت. حال نظر گرجستان در اين باره چيست؟! احتمالا با اين بلايي كه پوتين و البته مدودف سر ساكاشويلي آوردند او نيز چاره اي جز موافقت نخواهد داشت.
مساله زيباي ديگري كه در اين گزارش به آن شاره شده بود، موزه اقوام بودن اين منطقه است. كه به دليل جدا شدن مناطق هم فرقه و هم فرهنگ نظير جدا شدن مسلمانان از يكديگر و ..آشوب بوجود ميايد و از اتحاد مردم و سير به سوي توسعه جلوگيري مي كند.
مطمئنا نبود ثبات در قفقاز آرزوي خيلي از قدرتمندان جهان است.


 گوي ها و تمشك ها (خواندن اين قسمت به همه توصيه نمي شود!)

چهارشنبه

 این هفته ضمن تشکر از گزارش ورزشی «فشنگ بالتیمور» و صفحه جهان و ادبیات گوی خود را تقدیم می کنیم به صفحه میهمان هفته و مطلب جذاب این هفته اش.
 گوی خوانندگان: دو هفته ای می شود که بانیان گوی خوانندگان دست به قلم نمی شوند این هفته هم ارغوان خانم این افتخار را به ما ندادند. لطف کنید و اگر فرصت نمی کنید در این زمینه کمک کنید زودتر خبر کنید!
 فکر می کنم بیشترین تمشک های ما را تا الان همین ستون گوی و تمشک مجله گرفته! آخر برادر من «جدول جدال ها» دیگر چه صیغه ای است که شما نوشته اید؟
 صفحه ۲۳ زیر عکس مربوط به نظام مالیات پس از اصلاح «مالیات» را «مالیت» نوشته اید. کامران خان انگار خفن حواستان را پرت کرده این اصلاحات!
 چقدر مطالب کاربردی و جدیدی از سبک زندگی این هفته یاد گرفتیم! به به!!!
 این تمشک هم تقدیم سورپریزتان به پاس تمام تمشک هایی که قبل از این به کامران نجف زاده داده بودید به خاطر تکرار موضوعات مکشوفه شما در گزارش های خودش. چون قبل از شما ایشان به سراغ علی کوچولو رفته بود. نشان به آن نشان که بچه علی کوچولو بابایش را دو کیلو دوست داشت!
 باز هم از متن همرنگ با زمینه در صفحه ۳۰ استفاده شده: شلوار امیروی بزرگ شده را ببینید!
 این «ذاش مهدی» دیگر کی است که شما در خط پنجم ستون کناری صفحه ۳۵ ازش اسم برده اید؟ خداییش این املای نویسنده ها دارد بد معضلی می شود ها! یک فکری برایش بکنید لطفا!
 به این نکات توجه کنید: ۴۲٪ مبلغ ۲/۲۳۶ میلیون پوند طبق صفحه ۳۹ می شود ۹۹/۲ میلیون پوند نه ۲/۹۹ میلیون پوند، همچنین ۲۶٪ همان مبلغ می شود ۶۱/۴ میلیون پوند نه ۴/۶۱ میلیون پوند، تازه ۸٪ آن هم می شود ۲۱ میلیون پوند نه ۹/۱۸ میلیون پوند!!! اگر قرار شد کری برای دیکته بچه های نویسنده بکنید یه دستی هم به سر و روی صفحه ورزش هم بکشید چون طبق گفته این صفحه کل در آمد رئال یک چیزی حدود ۶/۸۴ میلیون پوند است نه بیشتر!!!
 تا جایی که ما تلویزیون مان کار می دهد! «طلاق در وقت اضافه» را از شبکه پنج می بینیم نه شبکه ۲. قابل توجه ستون تلویزیون در هفته.
 در سومین پاراگراف ستون «بد نیست بدانید» صفحه رازهای سرزمین من، آن پرچم داخل پرانتز چه نقشی داشت؟
خواندن این قسمت را به هیچ وجه توصیه نمی کنیم!
تمشک های لوس و بی ربط

 در ستون اول صفحه ۱۹ خط ۳ قبل از «خانه شهریاران جوان» یک گیومه الکی باز شده بود!
 در جواب پنجمین سوال شما از مهدی باقر بیگی آمده است: «...برای خودم من هم به نوعی می افتاد...»

نوشته شده توسط ابوالفضل ناظمی در ساعت 11:24 | لینک  |