تبليغاتX
همشهری جوان

 سال پيش در چنين ايامي

با سلام

ايام سوگواري سرور و سالار شهيدان تسليت باد

* عكس روي جلد واقعا توي ذوق مي‌زنه يعني آدم برفي زشت تر از اين جايي سراغ نداشتند كه ازش عكس بگيرن؟ از آقاي دوست محمدي بعيده! هر چند بك گراندش حرف نداشت.

* خيلي از دوستان ميگن صفحات رويداد دچار روزمرگي شده هر چند نوآوري‌هايي هم توش شده اما مثل اون قديم‌ها به دل نميشينه درست مثل ستون گوي و تمشك.

* گزارش علم‌ها خوب بود اما كاش انواع علم را همراه با شكل معرفي مي‌كردند. به نظرتون اينجوري بهتر نبود؟

* آقاي رضايي بابت بخش مقتل خواني واقعا ازتون ممنونيم.

* گزارش مربوط به نامزدهاي مجلس هم كه خيلي باحال بود اما آدم جيگرش كباب ميشه وقتي مي‌بينه همه مي خواهند از شهرتشون نزد مردم به نوعي سوء استفاده كنند، فكر مي‌كنم اين جمع كانديدا فقط رضا عنايتي را كم داره تا كامل بشه!

* نحوه پرداختن به موضوع سبك زندگي خيلي عالي بود به طوري كه اگه كسي توي استوا هم زندگي بكنه از خوندنش لذت مي‌بره.

* راجع به آقاي رجبي هم فقط بايد بگم كه خيلي كارش درسته، چهار صفحه مجله نوش جونت!

* گزارش مربوط به رئيس فدراسيون هم عالي بود اما دقت كرديد عكس اعضاي هيئت رئيسه چقدر بد بريده شده خصوصا عكس آقاي بهروان

* نمي‌خوام همه‌اش تعريف كنم اما آقاي ا- ن- ب واقعا گل كاشتيد توی صفحه جهان.

* نمي‌خواستم اين پست طولاني بشه اما واقعا داغ شدم وقتي سايت رجانيوز را ديدم و اين نظر من در مورد سوء برداشت اون‌ها از مجله است كه حدس مي‌زنم كمي هم مغرضانه بود: دوست مغرض من سلام. اولا كه مجله 68 صفحه دارد نه 66 صفحه. دوما قرار نيست مطالب را كيلو كنيد و بعد راجع بهش نظر بديد كه در صورتي هم كه اينطور باشد اگر دوباره صفحات عاشورايي اين شماره را بشماريد مي بينيد كه 15 صفحه راجع به محرم است (صفحات بسم الله - يك صفحه از يادداشت ها - دو صفحه گالري و صفحه اول روزها را انگار صلاح نبوده كه ببينيد. ثالثا مجله به غير از تهران در بقيه شهر ها به خاطر تعطيلي روز شنبه يكشنبه به دست خواننده هاي پر و پا قرص خودش مي رسد. رابعا فكر نمي كنم مشكلي باشد اگر به شماره قبلي مجله كه همزمان با سوم محرم چاپ شده بياندازيد و مطالب مربوط به محرم آن شماره را هم كيلو كنيد!!! خامسا اشكال از شما نيست تمام افرادي كه سري توي سياست دارند حتي اگر صف نانوايي هم ببينند به ديد يك تجمع سياسي به آن نگاه مي كنند پس واقعا متاسفم!!!

اين هفته تمام گوي تمشك‌ها را به مطالب مجله مي‌ديم:

 گوي طلايي اين هفته را ضمن تشكر از احسان ناظم بكايي تقديم ميشه به دكتر احسان رضايي به خاطر مطالب فراوان و بدون كم و كسرشون واسه اين شماره از جمله: گزارش مقتل‌خواني و زمستان است و قرارداد گمشده در صفحه روزها

 اون دماغ گنده آدم برفي روي جلد هم به خاطر زشت بودنش لايق تمشكه و هم به خاطر مصادف بودن با ايام عاشورا كه به قول خيلي از خواننده‌ها مي‌تونست مناسبتي باشه

 نمي‌دونم من دوزاري ندارم يا مشكل از جاي ديگه‌ايه گرماي آسفالتي براي خانه‌ها چه ربطي به اون دست آدم خواب آلود و فنجون داره ما نمي‌دونيم اما ميشه حدس زد كه عكس مربوط به خبر اول باشه پس تمشك نوش جون صفحه دانش

 اگه يادتون باشه توي شماره 124 صفحه جهان گفته شده بود چهار بار اسم ايراني‌ها توي كتاب گينس اومده اما توي صفحه رازهاي سرزمين من گفته شده ركورد بزرگترين گليم ايران هم توي اين كتاب مربوط به خانم فاطمه پايدار است

 خودتون مقايسه كنيد تا علت اهداي تمشك بهش را متوجه بشيد. براي رويت اصل عكس‌ها مي‌تونيد از لينك مطلب كه در زير اومده كمك بگيريد

 ←

 يه تمشك كوچولو هم به صفحه جهان كه كنار مطلب مربوط به آلمان به اشتباه نوشته بود فرانسه

فهرست

رازهاي سرزمين من - گويي نبود از اول

گالري - يادگار خون سرو

ورزش - دور باطل در 500 روز

اين هم شمايي ديگر از آدم برفي روي جلد كه انسيه خانم بهم رسوندند

نوشته شده توسط ابوالفضل ناظمی در ساعت 9:23 | لینک  | 

پيش درآمد - ابوالفضل ناظمي:

به مباركي و ميمنت بلاخره نويسندگان وبلاگ همگي واسه اين شماره مطلب نوشتند و اين جانب به عنوان مدير وبلاگ در حال زدن به تخته و دود كردن اسفند و فوت كردن  به نوشته‌هاي اين صابخونه‌هاي عزيز مي‌باشم...

 

فريبا:

"من صبحگاهان کوچ ميکنم . هرکه حاضر است خونش را در راه خدا بدهد  خود را آماده کند."

همشهري جوان اين شماره هم با اين جمله شروع شده بود. يه عکسم پايينش زده بودن که يه تعدادي گوي قرمز داشت .  وقتي شمردمشون  و ديدم دقيقا ۷۲ تاست ارتباطش رو با جمله ي بالاش فهميدم. از اونجايي که عادت دارم هميشه زاغ سياه احسان‌ها(1)رو چوب بزنم بايد خدمتتون عرض کنم که از ميان اين جماعت فقط يادداشت آقاي ناظم بکايي به چشم مي‌خورد که خيليم کوتاه بود. دقت کردين جديدا  رويداد در هفته ي اجتماعي يکم بي مزه شده؟ نميدونم والا  شايدم توقع من بالاتر رفته و سخت‌تر خندم مي‌گيره.

به هر حال از رويداد در هفته‌ي اجتماعي «حالي نشد نصيبمان»(2)

گزارش اين هفته هم در نوع خودش هم بي‌نظير و تك بود و هم بد. بي نظير از اون جهت كه دست گذاشته بودن رو موضوعي که خيلي کم بهش توجه ميشه و همه ازش فرار ميکنند: مرگـــــــــــــــــ . و بد به اون جهت که مطمئنم هرکي بخونه حالش بد ميشه . همين خود من از بس به عکسايي که از محل شستشوي مرده انداخته بودن نگاه کردم تا ۲-۳ ساعت حالم بد بود( آخه يکي نيست بگه بچه مگه مجبوري نگاه کني ؟ ) ۲ صفحه ي آخر گزارش رو که ديگه اصلا  حرفش رو نزنيد  همينجوري اون گزارشي که از بهشت زهرا و کارمنداش بود حالم رو خراب کرده بود چه برسه به بقيش که اگه بخونين عمرا با دانشگاه برين اردو.

"سبک زندگي" اين شماره خيلي با مزه بود. از  احسان ناظم بکايي هم به عنوان مدل استفاده کرده بودن . اگه به صفحه ي ۲۵ مراجعه کنين متوجه منظورم ميشين . البته اين کارا از برو بچه‌هاي مجله اصلا بعيد نيست همونطور که يه بار عکس صورت حامد حدادي رو مونتاز کرده بودن رو بدن محمد جباري و انداخته بودن رو جلد(3)به جز اين بخش‌هايي که توضيحش رو دادم تنها فرصت کردم که بخش مهمان هفته رو بخونم  و در آخر يه چيز با مزه : مهمان هفته اين بار که  آقاي روحاني (فيلمنامه نويس و منتقد سينما ـ  البته وقتي اين مطلب رو خوندم فهميدم ايشون در اصل تخصصشون بيهوشيه و دکترن ـ بودن  در  يه قسمتي از مصاحبه به آقاي لطفي و خانم جعفريان عينا اين رو گفته بودند" شما مگه به توصيه هاي پدر و مادرتون گوش ميدين؟ شک دارم . به قيافتون که نمياد..."

فکر نميکردم قيافه‌ي خانم جعفريان و آقاي لطفي اينقده شر و شيطون باشه... عجب... بسيار خوب ..من که تا اينجا هرچي دستگيرم شده بود ريختم رو دايره .. خودتون برين بخونين بقيش رو ديگه

توضيحات:

۱-احسان رضايي- احسان ناظم بکايي- احسان لطفي- احسان عمادي . تازه شايد بازم باشن و ما خبر نداشته باشيم

۲-استناد به اين مصراع از يکي از شعرهاي امام (ره) :

حالي نشد نصيبم  از اين رنج بي حساب.....

۳- رجوع شود به شماره ي ۱۵۰ مجله- صفحه ي ۵۱

 

زينب:

مجله اين بار قدري غمناک شده بود به خاطر :

يادداشت خانم مصطفي زاده به در مورد کانون اصلاح و تربيت دختران. خيلي دردناک بود.

گزارش مجله در مورد کسايي که شغلشون با مرده ها سر و کار دارد. اونا از نگاه بد مردم آزرده بودن. گزارش در مورد مرگ دانشجوها در جاده ها و ما (خودم رو ميگم)چقدر فراموشکاريم. يکي دو روز ناراحتيم به خودمون قول ميديم حتما نوع نگاهمون عوض ميکنيم ولي بعدش به کل همه اينا رو فراموش ميکنيم. بايد اينا رو هر چند وقت يه بار به يادمون بيارن.

سبک زندگي هم خوب بود ولي هر کي ميخواست کاپشن بخره حتما تا الان خريده

اين روزا چيزاي عجيبي مي‌شنويم يکيشم همين فروش ماه!!!! من فقط نميدونم کي اين ماه رو به نام اونا کرده ملت خوشحال هم خوش و خندون رفتن خريدن واقعا آدم به اينا چي بگه؟؟؟

واي دستشون درد نکنه منوي کتاب زمستوني عالي بود.مخصوصا سيمين دانشور

فرارسيدن ايام عزاي حسيني را به همه شما تسليت ميگم.

 

بهاره:

سلام!

اولا تاسوعا و عاشوراي حسيني رو به همه تسليت عرض ميکنم!

اولين باره دارم واسه اين وبلاگ مينويسم!

پس جا داره يه خير مقدم به خودم بگم!و يه تبريک به شما که يه چنين نويسنده‌اي(منظورم خودمم!!!)تويه اين وبلاگ هست!!!(بابا شکسته نفسي!!!)

اول درباره ي اين شماره اينکه رويداد ×هفته ها مثه هميشه عالي بودن! يعني کمتر از اين انتظار نميره اصلا «نو ريسپانس تو پيجينگ!»

بعد اينکه گزارشات! سريال هاي ماه محرم خوب بود مخصوصا اينکه طرح روي جلد يا يه جورايي عکسش از ليلا حاتمي جان! بود و علي مصفا! و تقارن! داشت با سريال پريدخت که شاهد پخشش از شبکه 2 هستيم. و البته غيره ي سريالها....

سبک زندگي مثه هميشه عالي بود!

منوي زمستوني کتاب هم اِي بد نبود!

بقيه اش هم خوب بود....

امّا يه انتقاد اونم اينکه جديدا پخش و توزيع به طور نافرم و در پاره اي از اوقات بد فرم بد شده، مجله اينجا اکثرا 2شنبه ها ميرسه من اين شماره رو از اهواز خريدم که اونجا هم يک شنبه اومده بود(يعني تودي!)،دوما شماره 150 اصلا نيومممممممممممممممممد من اين شماره رو ميخوام يالّا يه کاري کنين!

ولي با همهءاين اوصاف؛همشهري جوان:

دنيا ديگه مثه تو نداره.......

و اگه انتقادي هست براي اينه که ما دوس داريم مجله از ايني که هست بهتر بشه...

شاد باشين

يا علي....

گوي و تمشك - ابوالفضل ناظمي:

قراره توي وبلاگ يه ستون گوي و تمشك داشته باشيم و اين اولين گوي و تمشك وبلاگه به سبك مجله ارائه ميشه:

 «اين اولين باريه كه سايه يه قهرمان هم توي مسابقه شركت مي‌كنه...» غير ممكنه اين تبليغ خزعبل را نديده باشيد. اگر هم نديديد سعي كنيد ببينيد تا متوجه بشيد چرا اولين تمشگ وبلاگ را از ما دريافت كرد. در صورتي هم كه رابطه اون با پف‌فيل را  متوجه شديد به ما اطلاع بديد تا تمشكمون را پس بگيريم.

 يارو بد جور چسبيده به كيفش و همينطور روي زمين كشيده مي‌شه از بازار ميوه رد ميشه از توي پارك مي‌گذره و همينطور در مزاياي وجود يك جاي امن براي پول صحبت مي‌كنه تا اينكه به بانك مي‌رسه، به نظر شما اين ايده جالب مستحق دريافت گوي نيست؟

فهرست

ادبيات و كتاب - تمام زمستان مرا گرم كن - اين 10 كتاب رونق و گرماي تازه‌اي به بازار نشر ما بخشيده‌اند

دانش و فناوري - افسانه‌هايي كه در باشگاه ياد گرفتم - 9باور نادرستی که در سالن‌های بدنسازی دهان به دهان‌می‌شوند

رازهاي سرزمين من - بهشت در كف دست - حنا پاي ثابت مراسم و آيين‌هاي مختلف بود و خيلي‌ها آن را هديه‌اي آسماني مي‌دانند

نوشته شده توسط ابوالفضل ناظمی در ساعت 15:40 | لینک  | 

 سال پيش در چنين روزي

زينب:

و 3 ساله شد مجله عزيز من

به اندازه زماني که سالگرد تولد بهترين دوستمه خوشحالم. اميدوارم از اين که هست بهتر بشه.

چقدر ابتکار!

خيلي جالب بود اينکه تو سالگرد مجله خودشونو به صورت طنز نقد کنن.

البته من فکر مي‌کردم جلد اين بار مربوط به 3 ساله شدن مجله باشه ولي اينطور نبود.

وقتي نويسنده‌ها از حسي که توي اين 3 سال داشتند صحبت مي‌کردن همه از عشقي مي‌گفتن كه به کارشون داشتند. به نظرم جدا از زيبايي و متفاوت بودن جلد و بي‌نظير بودن مطالب مجله، اون عشقي که نويسنده‌ها داشتند به ما هم منتقل شده و باعث شده ما اين قدر دوستدار مجله باشيم.

به هر حال دستشون درد نکنه .خيلي زحمت کشيدن تو اين 3 سال .به قول يکي از دوستانم دمتون داغ!

پي‌نوشت نويسندگان – ابوالفضل ناظمي

با سلام

سعي مي‌كنم اين پست مثل پست قبلي طولاني نشه

1. اولين سورپريز شماره 150: امروز شنبه است و مجله هنوز به اينجا نرسيده!

2. توي عكس روي جلد دقت كرديد اشك‌هاي بچه‌هه از نيروي جاذبه تبعيت نمي‌كنه؟!

3. آخ كه چقدر دوست داشتم جاي بر و بچ توي عكس داخل آرشيو مجله بودم و تمام شماره‌هاي آرشيوم را كه از دست داده بودم را كش مي‌رفتم!

4. فكر مي‌كنم علت موفقيت مجله اينه كه هم نويسنده‌هاي مطالب با دقت حرف خواننده‌ها را مي‌شنوند (ر. ك. به اون قسمت كه معلوم كرده بودند چند درصد نامه ها مربوط به چه بخشيه) و هم خواننده‌ها جيك و پوك مجله را مي‌ريزند روي دايره (ر. ك. راهنماي تلويزيون × هفته كه بالاخره «روزگار غريب» «روزگار قريب» شد).

5. يادداشت‌هاي اعضاي تحريريه همه قشنگ بودند اما من با يادداشت آقاي بي‌نياز خيلي حال كردم شما با كدوم يادداشت؟

6. «خاطرات اعضاي مجله در سال 3007» بيشتر براي خود اعضا جالب بود تا خواننده‌ها

7. دقت كرديد اون مين كذايي روي جلد شماره 145 با چه تكنولوژي جالبي ساخته شده بود؟

گزارش -- قند تلخ قند شيرين - گزارشي از انجمن آموزش جوانان مبتلا به ديابت

گزارش - بلوتوث خاموش حرکت کن - هکرها حالا ديگر به موبايل هاي شما هم رحم نمي کنند

ادبيات و کتاب - مجمع الجزاير خنده - بهترين‌هاي طنز يك دهه اخير، به انتخاب دفتر طنز حوزه هنري

نوشته شده توسط ابوالفضل ناظمی در ساعت 11:59 | لینک  | 

 

 

فريبا:

ديگه کم مونده خودمو آتيش بزنم از بس که به مجله ايميل زدم . نميدونم مشکل از ايميل من يا ايميل مجله ... اي بابا..اصلا بيخيال نبايد مسائل شخصيم رو اينجا دخالت بدم .

در يادداشت‌هاي اين هفته هيچ کدوم از احسان‌ها مطلب ننوشته بودن اما اين داداش احسان ما که از نوع ناظم بکاييه عجب فعال شده‌ها . داره ديگه فوران ميکنه چون هم تو صفحه‌ي رويداد در هفته مطلب نوشته بود و هم در قسمت سينما .

رويداد در هفته‌ي اين شماره چنگي به دل نميزد و زياد نخنديدم. راستي يه چيزيو دقت کردين؟ در ستون گوي و تمشک خواننده‌ها معمولا عاشق تمشکن و بيشتر مواقع تمشک ميدن . خوب حق هم دارن تمشک هم خوردنيه و هم خوشمزس اما گوي به چه درد ميخوره جز گذاشتن تو ويترين و پزش رو دادن؟

گزارش اين هفته ادامه‌ي همون بحث ازدواج بود. بابا اينا چقده به اين موضوع گير دادن. اين بار يه مشت حرف تکراري که مطمئنم شما تا حالا ۱۰۰ بار از زبون فلان جامعه‌شناس و بهمان روانشناس تو برنامه ي "تصوير زندگي" و "به خانه برميگرديم" و.. شنيدين رو براي بار ۱۰۱ام تکرار کرده بودن...اما سبک زندگيش که ادامه‌ي همون بحث ازدواج بود واقعا بامزه و جالب بود . يه عکس زده بودن وسط صفحه که از سماور و قابلمه بگير تا يخچال و تلوزيون توش بود. آدم رو ياد اين تبليغاي لوازم خانگي مينداخت

happy tree friendsها رو يادتونه؟ همين فيلماي فلش که هميشه Giggles و Flaky و Toothy پايه ثابت فيلماشه . همينايي که روده‌هاشون ميترکه و چشماشون از کاسه در مياد و مغزشون منفجر ميشه. فکر نميکنم کسي نديده باشدشون خود من که شخصا همه‌ي فيلماش رو ديدم . اگر هم احيانا کسي هست که تا حالا نه اسمشون رو شنيده و نه ديدتشون اين مطلب شروع خوبيه واسه آشنايي با اونا.

در قسمت ورزشي هم يه مصاحبه‌ي کوچيک با معدنچي کرده بودن که خوندنش خالي از لطف نيست.

اي بابا... خسته شدم از بس توضيح دادم . خودتون پاشين برين بخرين اين شماره رو ديگه. يه ۳۰۰ تومن ميدي و در عوض تا آخر هفته شارژي . آخه جيفه‌ي دنيا که اينقده ارزش نداره ...پس فردا هممون ميريم و تو يه وجب خاک مي‌خفيم ( ساخته شده از بن فعل خفت . مثلا خفتم . خفتي. خفت . خفتيم ...) مثلا همين خود من امروز مجله رو دادم به دوست دختر داييم واسه اينکه هم تبليغ مجله رو بکنم و هم تشويقش که از اين به بعد بخوندش . ميبينين چه دست و دل بازم؟ خجالت بکشين و برين از من ياد بگيرين

 

پي‌نوشت نويسندگان – ابوالفضل ناظمي

وقتي آشپز يه وبلاگ دو نفر باشه مطمئنا بايد منتظر نظرات شور و شيرين هم بود چه برسه به اين وبلاگ كه بزنم به تخته چهار تا نويسنده داره!!!

1. در ابتدا يادآوري مي‌كنم تقريبا يا دقيقا يه سال از زماني كه طرح روي جلد مربوط به برادران نيكخواه بهرامي بود (برج‌هاي تقريبا دوقلو) مي‌گذره و الان در سالگرد اون شماره يكي از اين برادران دوست‌داشتني ديگه كنار ما نيست.

 

بهاره: نميدونم چرا صدا و سيما به فوت آيدين اهميت نداد بي نظير بوتو که مرد خودشونو خفه کردن ولي واسه آيدين تره هم خورد نکردن تا واسشون قهرماني مي اورد که همه اش اسمش رو مياوردن ولي حالا که رفته....

2. نمي‌دونم نظر شما راجع به تغيير نوع كاغذ مجله چيه اما من تا 2 ساعت مجله جلوم بود و رغبت نمي‌كردم بازش كنم.

3. بر خلاف دوست خوبم فريبا خانم من كه كلي با صفحه رويداد حال كردم اما انتظار نداشتم وقتي خود مجله يه يادداشت در مذمت گذاشتن نام «حسن» براي شخصيت انيميشني اداره گاز رفته بود حالا براي يكي از خبرهاش از اصطلاح «خطرناكه حسن!» استفاده بكنه.

4. توي پست قبلي در مورد صفحه رازهاي سرزمين من به علت كمي اطلاعاتم يه ايرادي به روز جشن مهرگان گرفته بودم كه دوست خوبمون پريسا خانم اين نقيصه را بر طرف كردند و اين كامنت را براي وبلاگ گذاشته بودند:

اون مطلب دهم و شانزدهم ماه اصلاً اشتباه نبوده! در واقع منظورشون شانزدهم ماه به قدیم و دهم ماه به جدید است! چون اگر خاطرتون باشه بعداً یکی از دانشمندان ما (شاید ابوریحان) اومد و تقویم را درست کرد، برای همین روزها جا به جا شد، یعنی اون روزی را که قبلاً 16م ماه می گرفتند، افتاد دهم ماه، چون ماه ها را به 6 تا 31 روز و 6 تا 30 روز که یکی از 30 روزها هر 4 سال یک بار 29 تایی میشه تبدیل کردند (در تقویم جدید) !

... یا یه چیزی تو همین مایه ها!

5. واقعا جاي تاسف داره كه آدم تازه بفهمه چه پشت پرده كثيفي داره اين فوتبال.

6. راستي صفحه جهان و ادبيات را اصلا از دست نديد

7. هيشكي نمي‌دونه شراگيم (اسم پسر نيما) به چه معناست؟

8. اين دوتا جمله را از صفحات روزها انتخاب كرده‌ام: «هرگز نبايد در محيطي قدم بزني و تظاهر كني آن شرايط را بهتر از مردم آنجا مي‌شناسي - كوفي عنان» «براي در آوردن نقش هانيبال لكتر يك روز به اسپانيا رفتم تا يك مسابقه گاوبازي را تماشا كنم. من براي نزديك شدن به نقشم نه به گاوباز نگاه مي‌كردم و نه به گاو؛ من داشتم دختر 14 ساله‌اي را تماشا مي‌كردم كه از قصابي شدن آن گاو لذت مي‌برد - آنتوني هاپكينز»

9. تصور مي‌كنم هدف مجله حذف قسمت معرفي كتابه كه كم كم داره اين كار را انجام ميده. نه به اون زمان كه كرور كرور كتاب معرفي مي‌كردند نه الان كه ...

10. با خوندن صفحه موفقيت اين هفته تازه ميشه به اين نتيجه رسيد كه زلزله تازه اول مصيبت‌هاي عزيزان بمي بود، از صميم قلب دعا كنيم كه خدا به اين عزيزان صبر بده.

11. در آخر اگه خواستيد فقط يه صفحه از مجله را بخونيد و اون را از بين ببريد اون صفحه ميهمان هفته است

داخل پرانتزي‌ها:

 (در صفحه تلويزيون يك جا گفته شده سريال 32 قسمت داره و يك جا 63 قسمت)

 (عجيب نيست كه مجله گزارش و راهنماي تلويزيون را به سريال «روزگار قريب» اختصاص داده باشه ولي براي چندمين هفته متوالي توي ستون تلويزيون × هفته اون را به اشتباه «روزگار غريب» تايپ كنه؟ آدم حس مي‌كنه اين ستون سالي يكبار به روز ميشه!)

(اين جمله هم يه چيزي كم داره «تام استاپارد فيلمنامه قطب‌نماي طلايي را نوشت اما وقتي قرار شد كريس وايتز را بسازد»!!! مگه كريس وايتز را اون قرار بوده بسازه؟؟؟)

(سبك زندگي در پاراگراف «حالا كو تا شوهر» نوشته شده «صبيه محترم» كه فكر مي كنم «صبيه محترمه» درست باشه)

(در صفحه رويداد × هفته ورزشي كنار عكس صفايي فراهاني «چقدر» «چقد» تايپ شده)

(ستون اول تيتر «پول بده بازي را ببر» توي خط هفتم «سايپا» به اشتباه «ساپيا» تايپ شده)

فهرست

موفقيت - جعبه کمک هاي اوليه رواني

رازهای سرزمين من - شهر نخل و باربد

گالري - فيل ها در تاريکي رنگ ها

ميهمان هفته - ياد دادن سخت است

ادبيات و کتاب - جشن تولد تنهايی

نوشته شده توسط ابوالفضل ناظمی در ساعت 9:6 | لینک  | 

 

 

با سلام، خيلي دوست دارم مثل نديد بديدها فقط تعريف نكنم. اما اصلا هم دوست ندارم مثل اون‌هايي كه تريپ روشنفكري برمي‌دارند انتقاد از همه چيز را به ديد متفاوت بودن يا سر بودن از بقيه براي خودم تصور كنم، دوست دارم گفته‌هام فقط صداقت داشته باشه:

1. درك ارتباط بين جمله و عكس توي صفحه بسم الله اون قديم‌ها خيلي سخت‌ بود اما الان واقعا عالي شده پس باز هم تشكر مخصوص از آقاي بهداد.

2. يادداشت‌هاي خوانندگان اين هفته هم عالي بود خصوصا يادداشت آقاي جعفريان

3. يادداشت‌هاي اعضاي تحريريه هم طبق معمول زيبا بود و فقط بايد به آقاي جعفريان بگم كه: جانا سخن از زبان ما مي‌گويي!!!

4. آخ كه چقدر كيف كردم وقتي توي صفحه رويداد × هفته سينمايي عكس زنده‌ياد پناهي را ديدم، روحش شاد. در ضمن گوي و تمشك‌هاي اين هفته هم حرف نداشت.

5. به خدا دوست ندارم همش تعريف كنم اما بخش اجتماعي اين هفته شاهكار بود. گزارش سفر به راسته كلاه سبزها دقيقا مثل سورپريزهاي كامران نجف‌زاده بود، يك موضوع منحصر به فرد و عالي (هرچند اغلب خواننده‌ها مطالب را بعد از شب يلدا خوندند اما خب...)

6. بالاخره تونستم يه اشكال از بخش اجتماعي پيدا كنم اون هم اينكه توي عكس گزارش شب‌نشيني با «جودي ابوت‌ها» دست يكي از اون‌ها شماره 145 همشهري جوانه. ياد مجله‌هايي افتادم كه يه شماره از مجلشون را مي‌دن دست طرف و ازش عكس مي‌گيرند و چاپ مي‌كنند اما خب مطمئن باشيد كه همشهري جوان اينجوري نيست چون توي متن ذكر شده كه اون دختر خانم‌ها مجلات روزهاي زندگي و خانواده را مي خونند چون فال داره !!!

7. دقت كرديد تيتر مطالب چقدر عالي انتخاب ميشه؟ ... غروب پائيزه...

8. به عنوان يه اصفهاني از گزارش شهر در دست شايعه كف (kef) كردم واقعا جامع و كامل بود اما منظور نويسنده را از پيرمردمآبانه بودن اصفهان نفهميدم؟

9. به عنوان يك خوره كارتون لحظه شماري مي كنم كه اين دوتا فيلم دوبله بشن تا هر دوشون را بخورم (يك توصيه تقريبا بي ربط: «زندگي جديد امپراتور» و «فصل شكار» را هم از دست نديد).

10. دنياي موسيقي يه رضا عنايتي را كم داشت كه بحمدالله اين نقيصه هم برطرف شد!

11. «نشانه‌اي از يك دوران» براي كساني كه روزشون را با اين بازي‌ها شب كرده بوده‌اند عالي بود بخصوص تصوير بازي‌ها كه خودش يه نوستالوژي كامل بود.

12. توي ستون «بد نيست بدانيد» «رازهاي سرزمين من» گفته شده كه: روز شانزدهم هر ماه و ماه هفتم هر سال به نام مهر خوانده مي‌شودو روز مهر از ماه مهر را جشن مهرگان مي‌ناميدند كه برابر دهم! مهر ماه امروزي است (مگه روز شانزدهم هر ماه روز مهر نيست؟)

13. با اجازه همگي هيچ لذتي كه از صفحه گالري نبردم يه جورايي چندشم شد (ببخشيد كه حس هنري‌ام ضعيفه)

داخل پرانتزي‌ها:

(توي صفحه نامه‌ها مفهوم اين جمله نامه «بي انصافي كرديد» چي بود: تنها دليلش اين است كه آن‌ها تيپ و قيافه‌اي ندارند كه دليلي براي حسودي ديگران شود دليلي يا موفقيت‌شان ايراد بگيرند)

(در صفحه 29 قسمت«گل بازي» «ترتيب» به اشتباه «تريب» تايپ شده)

(توي صفحه ميهمان هفته خط آخر جمله آخر يه است تايپ نشده)

(توي صفحه رويداد × هفته هم يه جايي از لغت ژاژ خواهي استفاده شده بود كه فكر مي‌كنم ژاژ خايي درست باشه – ر. ك. ويكي پديا و دهخدا)

(باز هم توي ستون تلويزيون × هفته روزگار قريب ، روزگار غريب تايپ شده بود)

فهرست

گزارش - سفر به راسته کلاه سبزها

گزارش - شب نشينی با جودی ابوت ها

گزارش - غروب پائيزه

گزارش - شهر در دست شايعه

دانش و فناوري - سالي براي ژنتيک و سلول هاي بنيادي

موفقيت - ای که 30 سال رفت و در خوابی

رازهاي سرزمين من - شب تولد روشنايي

گالري - حق با داور است

ميهمان هفته - ديوانه بمانيد

نوشته شده توسط ابوالفضل ناظمی در ساعت 14:16 | لینک  |